چهارشنبه ۱۹ مارس ۲۰۰۸

ثبت نام (Sign Up)

فرم زیر برای ثبت نام شما در دایره المعارف قرار داده شده است. اطلاعات مورد نیاز را وارد کرده و سپس وارد کنترل پنل شخصی خودتان شوید. اعضا از امکانات ویژه ای چون درخواست مطلب و عکس مورد نظر از ما، برخوردارند. در آن صورت ما مطالب مورد درخواست ایشان را در حداقل وقت در اختیارشان می گذاریم.
موفق باشید.
مدیریت دایره المعارف اینترنتی آریاپدیا












































فرم عضویت
نام شما :
نام کاربری :
ایمیل :
کلمه عبور :
تکرار کلمه عبور :





Powered By :JustPersian

ارتباط با ما (Contact)

شما می توانید از این امکان دایره المعارف اینترنتی آریاپدیا استفاده نموده و پیام ها و نظرات و درخواست های کلی خودتان را برای ما ارسال کنید. در این صورت ما در اسرع وقت پاسخگوی شما عزیزان خواهیم بود. هم چنین شما می توانید با عضویت در دایره المعارف از امکانات ویژه ما بهره مند شوید. ما از مطالب ارسالی شما استقبال خواهیم کرد و اگر شما بخواهید آنها را با نام خودتان در دایره المعارف قرار می دهیم.
دایره المعارف اینترنتی آریاپدیا




















* نام شما :

* ایمیل شما :

وب سایت شما :

* متن پیام :





Powered By :JustPersian

دوشنبه ۱۷ مارس ۲۰۰۸

سینما به روایت اینگمار برگمان (POST 191)

سینمای اینگماربرگمان، سینمای ریز جهان تئاتر، سینمای هنر، سینمای هنرمند، سینمای زیستن بارویاهای کودکی و سینمای زندگی باعذاب واقعیت های بزرگسالی است. در این مطلب شما با نگاه برگمان به سینما و فیلمسازی از زبان خودش اشنا می شوید، در این مختصر با هم سفری می کنیم به استودیو های درونی اینگمار برگمان. ادامه مطلب را از زبان برگمان پی می گیریم

فیلمسازی برای من نیازی طبیعی است؛ نیازی قابل قیاس با گرسنگی وتشنگی. برای بعضیها، بیان خویشتن یعنی کتاب نوشتن، کوهنوردی، کتک زدن بچه ی خود یا رقص سامبا. اما من خود را با فیلمسازی بیان می کنم.
فیلمسازی فرو رفتن با عمیق ترین ریشه هایتان به دنیای کودکی است. اگر مایلید به این استودیوی درونی که در نزدیکترین گوشه و کنار زندگی خالق اثر واقع شده است قدم بگذارید. بگذارید برای یک لحظه اسرارامیزترین و نهان ترین این اتاقها را بگشاییم تا بتوانیم نگاهی به یک تابلوی نقاشی از ونیز، یک کرکره ی کهنه پنجره، و یک اپارات اولیه برای نمایش فیلمهای پرتحرک بیندازیم.
حساب کرده ام اگر فیلمی را که یک ساعت به طول می انجامد ببینم، در حقیقت بیست دقیقه را در تاریکی کامل سر کرده ام. بنابراین، در ساختن یک فیلم خود را به گناه تقلب می الایم؛ از وسیله ای استفاده می کنم که برای بهره برداری از عدم کمال فیزیکی انسان طراحی شده است، وسیله ای که با ان می توانم تماشاگر خود را از احساسی مشخص به احساس دیگری که از نظر وسعت در نقطه ی مقابل ان قرار دارد، منتقل کنم، چنان که گویی تماشاگر را بر پاندولی نشانده ام. می توانم تماشاگر را بخندانم، فریاد وحشتش را دراورم، تبسم بر لبانش بنشانم، افسانه ها را به باورش بیاورم، بیزار و عصبانیش کنم، او را برنجانم، در او اشتیاق بیافرینم، یا کاری کنم که در صندلی اش فرو رود یا از خستگی خمیازه بکشد. پس من یا فریبکارم یا ـ وقتی تماشاگر از نیرنگ اگاه است ـ یک توهم ساز. من رازافرینی و نغزگویی می دانم و گرانبهاترین و حیرت انگیزترین اسبابی را که از اغاز تاریخ در دست های یک شعبده باز دیده شده است در اختیار دارم.
خالق اثار سینمایی درگیر وسیله ای بیانی است که نه تنها به خود او، بلکه به میلیون ها مردم دیگر مربوط می شود، و اغلب همان ارزویی را دارد که دیگر هنرمندان دارند: « می خواهم امروز موفق شوم. می خواهم اکنون به شهرت برسم می خواهم همه را خشنود و محظوظ کنم، می خواهم در یک ان مردم را به هیجان و حرکت وادارم.» در نیمه راه این ارزو و تحقق ان، مردم را می توان یافت که از فیلم فقط یک چیز می خواهند :« من پول داده ام، می خواهم از خود بیخود شوم، سر از پا نشناسم، فیلم مرا درگیر خود کند، می خواهم مشکلات خود، خانواده ام، کارم را فراموش کنم، می خواهم از خود بگریزم. من تماشاگر که در تاریکی نشسته ام، همچون زنی که در استانه ی زایمان است، می خواهم فارغ شوم.» فیلمسازی که از این خواست ها اگاه است و از پول مردم ارتزاق می کند، در وضعیتی دشوار قرار می گیرد
وضعیتی که محظوراتی برایش به وجود می اورد. او همواره ناچار است در ساختن فیلم خود واکنش های مردم را به حساب اورد. من شخصا، به سهم خود، دائما این را از خودم می پرسم که: ایا می توانم خود را ساده تر، بی غل وغش تر و مختصرتر بیان کنم؟ ایا انچه را که اکنون می خواهم بگویم همه می فهمند؟ و مهمتر از ان این سؤال که: تا چه میزان حق دارم سازش کنم و تکلیف و وظیفه ام نسبت به خود از کجا شروع می شود؟ هر تجربه ای لزوما خطرکردن های بسیار در خود دارد، زیرا همیشه بین هنرمند و مردم فاصله ایجاد می کنم، و دور نگاه داشتن مردم می تواند به ناباوری و انزوا در برج عاج بینجامد.
هیچ چیز اسانتر از ترساندن تماشاگر نیست. تماشاگر را عملا می توان هراسان کرد. چون بیشتر مردم ترسی نهفته در وجود خود دارند که همواره اماده ی سر بیرون کردن است. خنداندن مردم، و خنداندن انها به نحو درست به مراتب دشوارتر است. قرار دادن تماشاگر در حالتی بدتر از انچه هنگام ورودش به سینما بود، اسان است. مشکل قرار دادن او در حالتی بهتر است و این درست همان چیزی است که تماشاگر هربار به هنگام نشستن در تاریکی سینما می خواهد. حالا چند بار و با چه تدبیری این رضایت را به او می دهیم؟ استدلال من این است: اما در عین حال، به قطع می دانم که این استدلال خطرناک است چون احتمال خطر محکوم شناختن تمامی خطاها، اشتباه گرفتن ایدئال با غرور، و مطلق دانستن مرزهایی که مردم و منتقدین تعیین می کنند را در خود دارد، حال انکه نه این مرزها را می توانی تشخیص دهی و نه انها را از آن خود بدانی، زیرا شخصیت تو مدام در حال تغییر و گردش است.از یک طرف وسوسه می شوم که خود را تطبیق دهم و همان چیزی شوم که مردم می خواهند. ولی از طرف دیگر احساس می کنم که این کار پایان همه چیز خواهد بود و نوعی بی تفاوتی کامل را از سوی من می رساند. برای همین، خوشحالم که با مغز و احساساتی دقیقا یکسان به دنیا نیامده ام، و در هیچ کجا نوشته نشده است، که فیلمساز باید راضی، خوشحال یا قانع باشد. چه کسی گفته است که نمی توانی سروصدا راه بیندازی، مرزها را درنوردی، با اسیابهای بادی بجنگی ادمهای مکانیکی را به ماه بفرستی، رویا و خیال بپروری، با دینامیت بازی کنی یا پاره های تن خود یا دیگران را ندری؟ چرا تهیه کنندگان فیلم را نترسانی؟ کرشان این است که بترسند، و پول می گیرند که زخم معده داشته باشند. اما فیلمسازی همیشه چیزهایی از قبیل مشکلات رودرویی، معضلات، نگرانیهای اقتصادی، مسئولیتها و ترسها نیست.
بازیها، رویاها و خطرات نهان در سینه هم وجود دارند.
مطلب فوق بخشی از کتاب « برگمان به روایت برگمان » به ترجمه ی مسعود اوحدی و به نشر سروش بود که در اختیار سینمادوستان قرار گرفت.

منبع : Art7.ir



جهان در تسخیر سینمای هالیوود (POST 190)

توبی میلرترجمه: سید علی مرتضویان
… وقتی صدام حسین قطعه «راه من» فرانك سیناترا را كه شهرت جهانی داشت به عنوانتِم آهنگ پنجاه وچهارمین جشن تولدش برگزید، این كار را تحت فشار امپریالیسم آمریكاانجام نداد.(مایكل آیسنِر)
آمریكایی‌ها ضمیر ناخودآگاه ما را استعمار كرده اند.(ویم وندرس)

سرگذشت هالیوود
ما همه كارشناسان فیلم‌های آمریكایی هستیم و باید چنین باشیم چون بین ۴۰تا۹۰درصد فیلم‌هایی كه در بیشتر مناطق جهان به نمایش در می‌آیند تولید آمریكا هستند.در۱۹۹۳، ایالات متحده تولید كننده ۸۸ درصد پرفروشترین فیلمها بود،ودر ۱۹۹۴ براینخستین بار درآمد برون مرزی سینمای آمریكا بر درآمد درون مرزی‌اش پیشی گرفت (راكول،۱۹۹۴،H۱). این به معنای انكار اهمیت دیگر فرهنگ‌های تولیدكننده فیلم نیست‎:دربین تولیدكنندگان فیلم در جهان، اكثریت با رنگین پوستان است كه در مقایسه باهالیوود پروژه‌های ایدئولوژیك و الگوهای توزیع بسیار متنوع‌تری رادنبال می كنند (شُهَتو اِستَم ،۲۷:۱۹۹۴). اما فرهنگ لوس آنجلسی وبازرگانی نیویوركی، مستقیم یا به صورت «دیگرِ»ضمنی، ‌برعرصه‌ی نمایش فیلم در سرتاسر جهان تسلط دارد، و توفیق درخشان صنعت فیلمآمریكا از جنگ جهانی اول به بعد الگویی برای صادرات كالاهای موسیقایی،تلویزیونی،كارهای تبلیغاتی و اینترنت ازآمریكای شمالی به خارج بوده است. رواجبرنامه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای و نوارهای ویدئو همراه با خصو صی‌سازی وآزادسازیپخش رادیو-تلویزیونی شبكه‌های ملی، همچنان میدان عمل فناوری صوتی- تصویری را گسترشمی دهد(واسكو،۲۳۳:۱۹۹۴). اما این تسلط چطور شكل گرفت؟علم اقتصاد برای نظریه‌پردازی درباره‌ی صنعت سینما با دشواری روبه‌رو بوده است.تولید فیلم، ‌برخلاف بسیاری تولیدات دیگر، عمدتاً دراختیار معدود شركت‌های بزرگیاست كه هر یك محصولاتی محدود ومخصوص به خود را تولید می‌كند. بیشتر سرمایه‌گذاری‌هابه شكست تمام‌عیار می‌انجامند، و این دردی است كه فقط شركت‌های بزرگ یارای تحمل‌ـ‌شرا دارند.اهمیت بی‌چون‌وچرای داستان فیلم درنظر تماشا گران، و نه هزینه‌ی فیلم،خلاف مفروضات متعارف اقتصاد كلاسیك درباره نقش قیمت در برقراری توازن بین عرضهوتقاضا است،و از این گذشته، به سبب وابستگی فیلم به فضای متنی آن عوامل بیرونی نقشقاطعی در بازده اقتصادی فیلم ایفا می كنند.علم اقتصاد ـ به معنای متعارف آن ـ توفیق هالیوود را درطی سالیان گذشته بر حسبفرهنگ مدیریتی منعطف ونظام مالی باز، آزاد وخلاّقی توضیح می‌دهد كه خود را با شرایطاقتصادی واجتماعی متغیر تطبیق داده است.بدین‌سان، در عصر فیلم‌های صامت فیلم‌هاییتولید می شد كه علاوه بر بازار گسترده‌ی ملی آمریكا، دربازار دیگر كشورهای انگلیسیزبان نیز به فروش می رفت. از آنجا كه زبان انگلیسی زبان بین المللی بود پیدایشسینمای ناطق به رونق بازار فیلم‌های آمریكایی كمك كرد و ضمناً تركیب قومی متنوعایالات متحده نیز به باب شدن شیوهْ عام ترو جهانی‌تری برای بیان داستان، درقیاس باسایر فرهنگ‌ها، كمك كرد. برپایه این استدلال، از آن زمان به بعد، هالیوود با تكیهبرهمین نقاط قوّت و با پیروی از اصل تجارت آزاد و رقابت‌پذیری، رشد یافته است(اچسِنومُل،۳:۱۹۹۴-۲۷۱ ). درمقابل، رویكرد اقتصاد سیاسی مدعی است كه این موفقیت وامدارهماهنگی- البته گاه همراه با اختلاف و اغتشاش‌ــ بین سرمایه ودولت برای تثبیت وحفظموقعیت مسلط تجاری و ایدئولوژیك هالیوود بوده است و در این میان، نقش دولت به هماناندازه حیاتی بوده است كه نقش تماشاگران وشركت‌های تولیدكننده فیلم.واقعیت این است كه تراز تجارت فیلم همیشه به صورتی كه امروز شاهدیم نبوده است.اوایلقرن بیستم، فرانسه هفته‌ای ده دوازده فیلم به ایالات متحده می‌فروخت،ودر۱۹۱۴ایالات‌متحده بیشتر فیلم‌های سینمایی و بخش قابل ملاحظهْ فنّاوری تولید فیلمرا از خارج وارد می‌كرد، و درآن زمان عرضه ونمایش فیلم در آمریكای‌لاتین‌ در كنترلایتالیا و فرانسه بود(بیلیو،۳:۱۹۹۳-۳۲). و اما شركت وَیتا‌گرف[vitagraph] تا۱۹۰۷ ازهر حلقه فیلم دو نگاتیف تهیه می‌كرد، یكی برای اروپا و دیگری برای داخل كشور (دوگراتسیا،۵۷:۱۹۸۹). تا ۱۹۰۹شركت‌های آمریكای‌شمالی می‌توانستند برای دخل‌وخرج خود بهبازار داخلی اتّكا كنند و می‌كوشیدند بهای صادراتی فیلم‌ها را برای عرضه بهبازارهای برون مرزی تعدیل كنند(اُرِگان،۳۱۳:۱۹۹۲).در فاصله‌‌ی بین سالهای ۱۹۱۵و۱۹۱۶صادرات فیلم‌سینمایی ایالات‌متحده از ۳۶ میلیون فوت به۱۵۹میلیون فوت رسید، حال آنكه واردات فیلم این كشور كه پیش از جنگ جهانی اول ۱۶ میلیون فوت بود درمیانه‌ی دهه‌ی۱۹۲۰ به ۷میلیون فوت كاهش یافت (كینگ،۲۲،۱۰:۱۹۹۰).با اوج گرفتن فیلم‌های داستانی درطی سال‌های یادشده، هالیوود راه‌ـ‌ش را به بازارهای آسیا وآمریكای لاتین گشود وبرایمثال با خریدن بنگاه‌های توزیع كننده‌ی محلی برزیل، تولیدات برزیلی را تقریباًیكسره از میان برداشت (شُهَت واِسَتم ۲۸:۱۹۹۴).از۱۹۱۹فاكتورهای فروش خارجی بخشی ازبودجه‌ی هالیوود را تشكیل می‌دادند، و در طی دهه‌ی ۱۹۲۰بریتانیا، استرالیا،آرژانتینو برزیل عمده‌ترین پایگاه‌های صادرات هالیوود بودند (آرمس،۴۸:۱۹۸۷). با تثبیت روشصداگذاری، سعی شد با تولید فیلم‌های موزیكال رضایت تماشاگران غیر انگلیسی زبان جلبشود، و از این گذشته استودیوهایی كه در كشورهای مختلف برپا شده بودند نسخه هایی ازكارهای موفق محلی رابه زبان بومی تولید می‌كردند(تانستِل،۹۱:۱۹۷۷).همچنین، صنعتفیلم با ایجاد پیوند بین فروش محصولاتی چون رادیو و صفحه‌های گرامافون با فیلم‌هایموزیكال، به همگرایی و یكپارچه‌سازی افقی دست یافت. بنابر برآورد دپارتمان تجارتدر۱۹۳۹ شصت وپنج درصد فیلمهای به نمایش درآمده در سرتاسر جهان محصول ایالات متحدهبوده است(هارلی،۲۱:۱۹۴۰).قطعاً بخشی از این موفقیت مرهون جذابیت داستانی فیلم‌ها بود. برای مثال، درطی دهه‌های۱۹۲۰و۱۹۳۰درایتالیا،هالیوود نوعی مدرنیته‌ی درخشان و افسانه‌ای را تصویر می‌كرد كه حتی برای موسولینیهم جذاب بود. زیبایی، نشاط جوانی،و ثروت زیر عنوان سرگرمی درمی‌آمیختند. بازاریابیمحلی،شادیهای فوق العاده‌ی این دنیای مدرن وتفاوت‌هایش را با زندگی سنتی ایتالیاییبرجسته می كرد. همزمان، صنعت ملی سینما در نتیجه‎ی گسترش شبكه‌ی توزیع آمریكایی،مالیات‌های جدید دولت و اتكا به فنّاوری آمریكایی توان رقابت راازدست داد(هِی۶۶-۷۱:۱۹۸۷).با این همه، واقعیت دو جنگ جهانی هر گونه بحثی را كه در آن سیطره‌ی آمریكا صرفاً برحسب مدیریت پیشرفته یا پسند مصرف كنندگان در پهنه‌ی جهان توضیح داده شود، دچار مشكلمی سازد.منازعات ۱۹۱۸-۱۹۱۴و۱۹۴۵-۱۹۳۹ آهنگ تولیدملی را در سرتاسر اروپا متوقف یاكُند كرد(اَیزِد،۱۹۸۸‌:‌۳-‌۶۱‌،۸۲‌،۱۱۸). فیلم‌های بسیار در انتظار خارج شدن از «سیاهه‌ی»فیلم‌های به نمایش درنیامده بودند (درطی چهار سال از ۱۶۴۵به بعد، ۲۰۰۰ فیلم داستانیبه ایتالیا صادر شد)، ضمن آن كه ایالات متحده سرگرم تقویت زیرساخت صنعت كشتیرانیروبه رشد آن كشور بود. سیاست‌های آژانس صادرات فیلم‌های سینمایی، از نظر روش ومحتوا،آن قدر به سیاست‌های ایالات‌متحده شبیه بودند كه این سازمان نوپا در دهه‌ی ۱۹۴۰ خودرا «وزارت خارجه‌ی كوچك »می‌خواند (گوبَك،۱۹۸۷‌:۳‌-‌۹۲). درطی همین سالها بود كه بهدرخواست وزارت خارجه‌ی «دیگر»، نظام سانسور(production code) خود‌ـ‌تنظیم كننده‌یاین صنعت مورد تازه‌ای را بر موارد متعدد وعجیبی كه منعكس كننده‌ی دغدغدهای صنعت درخصوص سكس بود، افزود: عرضه و فروش كسب زندگی آمریكایی به سرتاسر جهان(شاتز،۱۶۰:۱۹۸۸؛پاودِرمِیكر ۳۶:۱۹۵۰).انحلال اجباری نهادهای دولتی تولید فیلم دركشورهای محور، همراه با برنامه‌های فاشیسم‌ستیزی و كمونیسم‌ستیزی، مكمل طرح‌هایهالیوود برای كسب سود بیشتر بود. بنابراین، با وجود همه حرف‌هایی كه درباره‌ی پیرویهالیوود از سیاست رقابت آزاد زده می‌شود، واقعیت این است كه هالیوود ده‌ها سال ازسیاست‌های حمایتی برخوردار بوده است، مثلاً امتیازهای مالیاتی، واسطه‌گری فیلم،نمایندگی در وزارت خارجه و اقتصاد،كمك‌های پولی و مالی و خرید‌های انحصاری در داخلكشور. از این گذشته، دولت آمریكا منابع عظیمی را وقف ایجاد و حفظ صنعت فیلم كشور دربخش خصوصی، در خدمت ایدئولوژی ومنافع كرده است(هارلی،۳:۱۹۴ الساسِر،۱۹۸۹‌:۱۱‌-۱۰).با به خطر افتادن سود تولید فیلم در داخل در نتیجه قوانین ضد انحصار و رواجتلویزیون، هالیوود درطی دهه‌ی ۱۹۵۰ بیش از پیش به بازار جهانیروآورد(آرمس،۱۹۸۷‌:۴۹). دستیابی به همگرایی عمودی (vertical integration) از راه بهچنگ آوردن مالكیت تولید، توزیع وعرضه ممكن است در داخل كشور با محدویت و ممنوعیتقانونی روبه‌رو باشد، امّا درسطح جهانی چنین نیست .تا دهه‌ی ۱۹۶۰ایالات متحده روینیمی از درآمد صنعت فیلم خود كه متكی به صادرات بود حساب می‌كرد. بریتانیا وآمریكای‌لاتینپراستفاده‌ترین مشتریان فیلم‌های هالیوود بودند. در هر دو مورد، شرایط نامساعداقتصادی از یك سو و كوتاهی در سرمایه‌گذاری برای سینماهای چند سالنی به كاهشسینمارُوها انجامید. در نتیجه، هالیوود به شكل‌های جدید بهره‌برداری تجاری رویآورد(مانند «كشف» مخاطبان وتماشاگران سیاه پوست آمریكایی وظهور ژانر «سیاه محور» «blaxpliotation»).در پی این بهره برداری تازه از سوی چند‌ـ‌شركتی‌ها [conglomerates] و دستیابی آنهابه استودیوها، راهبردهایی برای بازیابی تماشاگران اتخاذ شد (مَتِلار،۱۹۷۹‌:۱۹۴).حكومت و بخش صنعت آمریكا هر دو كارتل‌هایی را بری عرضه وفروش فیلم در سرتاسر دنیاایجاد كردند، در ضمن، دفاتر خاصی را برای آفریقای انگلیسی زبان وفرانسه زبان تاسیسنمودند شركت صادرات فیلم آفریقایی هالیوود از دهه‌ی ۱۹۶۰ بازار فروش فیلم بهمستعمرات سابق بریتانیا را در اختیار داشته است. در این دهه در قاره‌ی آفریقاسالانه حدود ۳۵۰ فیلم روی پرده می‌رفت كه تقریباً نیمی از آنها تولید آمریكا بود(دیاوارا،۱۹۹۲‌:۱۰۶،۱۹۹۴‌:۶‌-۳۸۵؛یوكادایك،۱۹۹۴‌:۶۳).امروزه آسان‌تر می‌شود فیلمیآفریقایی را یافت كه در اروپا یا ایالات‌متحده نمایش داده شده باشد تا فیلمیآفریقایی كه در خود آفریقا روی پرده رفته باشد. در پی موج تورم سرسام‌آور دو دهه‌ی۱۹۷۰ و۱۹۸۰ كه صنعت فیلم مكزیك و آرژانتین را به مرز تعطیلی كشاند، تعداد فیلم‌هایهالیوود كه در آمریكای لاتین به نمایش درآمدند به میزان قابل ملاحظه‌ای افزایش یافتحال آنكه تا اواسط دهه‌ی ۱۹۸۰ ژاپن عمده‌ترین بازار سودآور خارجی به شمار می‌رفت(هیمپِل،۱۹۹۶‌:۵۲؛اُرِگان،۱۹۹۲‌:۳۰۴)خواهیم دید، تحولاتی همچون چرخش به سمت سیاست‌هاینولیبرال و سرمایه‌گذاری‌های چند ملیتی‌ها در طی دهه‌ی گذشته، سود بیشتری را برایهالیوود از ره‌گذر خصوصی‌سازی رسانه‌ها، بازار واحد اروپای‌غربی، راه‌یابی به بازاركشورهای بلوك شوروی ‌سابق، و رواج دستگاه‌های ضبط و بخش تصویر (ویدئو) به ارمغانآورده است(اِلساسِر،۱۹۸۹‌:۱۵؛گوبَك،۱۹۸۷‌:۹‌-۹۸؛ واسكو،۱۹۹۴‌:۲۲۰ و۲۲۴ ).وامّا اگر سیطره‌ی روزافزون اقتصادی بازارهای جهانی هالیوود واقعیتی بدیهی است، چرااین سیطره سبب نگرانی بسیاری از دولت‌ها شده است؟چرا مسائل ماهیتاً صنعتی ترازبازرگانی با دغدغدهای فرهنگی در خصوص تراز معنا همراه شده اند؟این سیطره ازچه نوع «تهدیدی»حكایت می كند، و راستی چه چیزهایی به خطر می افتند؟
امپریالیسم فرهنگی
كشورهای پیرامونی[جهان سوم كنونی] در طی دورانی به درازی یك هزاره، اندیشه‌هاوكالاهایشان را مبادله كرده‌اند. شبكه‌های مبادله‌‌ی اطلاعات و داد و ستد بازرگانی،پهنه‌های اقیانوس‌آرام، آسیا، مدیترانه و آفریقا را تا قرن پانزدهم به یكدیگر پیوندمی‌داد، و درطی همین قرن بود كه برده‌داری، و نظامی‌‌گری و فناوری امپریالیسم اروپادست اندركار از میان برداشتن این راه‌های ارتباطی شدند. ارتباطات درون‌قاره‌ای رفتهرفته وابسته به اروپا همچون قاره‌ی مركزی و واسط جهان شد. ایدئولوژی‌های تازه هم پابه میدان نهادند: برتری نژادی و مأموریت و رسالت مسیحیت برای مسیحی‌گردانی پیروانادیان دیگر(هِیم لینك،۱۹۹۰‌:۴‌-۲۲۳). حال، فرهنگ و اطلاعات در كانون توجه امپراتوریاروپا جای گرفت. فنّاوری وداستان‌پردازی سینمایی تقریباً همزمان با هم همچون بخشیاز تحولات عمده در سیاست استعماری ظاهر شدند:ایالات‌متحده، فیلیپین وكوبا را بهتصرف در آورد،‌ قدرت‌های اروپایی بر سر تقسیم قاره‌ی اروپا به توافق رسیدند، ومقاومت بومیان آمریكا درهم شكسته شد. در حالی كه حقوق بومیان زیر پا گذاشته می‌شد،صادرات فرهنگی‌ـ‌تجاری و اقتدار مطلق پابه‌پای هم پیش می‌رفتند(همراه با سلسلهداستان‌ها وروایت‌هایی از نسل‌كشی كه روی پرده‌ی سینما نقش می‌بست). صادركنندگانهالیوودنشین حتی در۱۹۱۲ به این نكته آگاه بودند كه فیلمهای هالیوود هر جا كه پابگذارند باب تقاضا برای كالاهای آمریكایی را می گشایند. ویل هِیز در ۱۹۳۰ به آژانستبلیغاتی جی والتر تامپسون گفته بود كه صدور هر فوت فیلم آمریكایی برابر است بافروش یك دلار از مصنوعات آمریكا در نقطه‌ای از جهان (هِیز، ۱۹۳۱‌:۱۵). تا اواخر دهه‌ی۱۹۳۰ حكایت‌های اغراق‌آمیزی درباره‌ی رابطه‌ی بین سینما و فروش مصنوعات بیان می‌شد،نظیر داستان رواج بازار جدید برای فروش چرخ‌های خیاطی آمریكایی در پی نمایش فیلمیدرباره‌ی شرایط یك كارخانه‌ی آمریكایی، البته به شیوه‌ی پردازش هالیوودی. والتروانگر، فیلمساز، حتی از اعتصاب تندنویسان پاریس در اعتراض به شرایط شغلی خود درمقایسه با شرایط مستخدمان اداری كه در یك فیلم آمریكایی تصویر شده بود ـ وبه قول اونقش ۱۲۰۰۰۰ سفیر آمریكا (به تعداد نسخه های صادراتی فیلم در یك سال)- ابراز خوشحالیكرده بود (وانگر ، ۴۵،۵۰:۱۹۳۹) رابطه‌هایی از این دست را می‌توان در دو صحنه‌یمشهور با بازیگری كلارك گِیبِل مشاهده كرد. در صحنه‌ای از فیلم در ناپل شروع شد [ItStarted in Naples] (مِلویل شاوِلسون،۱۹۶۰)كلارك گیبل به یك پسر بچه‌ی بومی طرزدرست كردن همبرگر را آموزش می‌دهد. این قضیه بحث‌هایی را در بین مردم درباره‌ی شیوه‌یناشیانه‌ی آشپزی اهالی مدیترانه را برانگیخت. یك ربع قرن پیش از آن، هیأتی ازبازرگانان آرژانتینی از فیلم شبی اتفاق افتاد [It Happened One Night] (فرانككاپرا،۱۹۳۴) به سفارت آمریكا شكایت می‌بردند، چون در این فیلم كلارك گیبل پیراهن‌ـ‌شرا در حالی كه زیر پوش بر تن ندارد در می‌آورد وبا این كار یك قلم كالای اضافی بهفهرست موجودی انبار می افزاید (كینگ،۳۲:۱۹۹۰).گرچه علاقه به كلیشه‌های سینمایی را غالباً نوعی حساسیت لیبرالی در عصر حاضر تلقیمی كنند، اما در واقع، همین مسأله از دیر باز یكی از دغدغه های محافظه كاران نیزبوده است. از دهه ی۱۹۲۰ هالیوود چگونگی تاثیرگذاری باز نماییها بر تماشاگران را زیرنظر داشت. مكزیك در ۱۹۲۲ بر سر همین مسأله به اِعمال محدویتها وتحریم‌های بازرگانیدست زد، و در طی همین دهه آلمان ، بریتانیا،فرانسه،ایتالیاواسپانیا هم در خصوصاهانت‌های فرهنگی ابراز ناخرسندی كردند (وِیزی،۱۹۹۲‌:۶۱۸،۱‌-۶۲۰،۶۲۴، ۶۲۷،۶۳۱).همچنان كه كشورهای گوناگون به منابع درآمد سرشار برای هالیوود تبدیل می‌شدند،نفوذشان بر فیلمنامه‌ها نیز افزایش می‌یافت. فهرست «نبایدها» و«مراقب باشیدها»‌یهالیوود در ۱۹۲۷ به فیلمسازان توصیه می‌كرد كه از«نمایش مذهب، تاریخ، نهادها، شخصیت‌هایبرجسته، و مردم كشورهای دیگر به صورتی نامناسب وناشایست» بپرهیزند. انگلیسی‌هابرحرمت نمایش مسیح اصرار می‌ورزیدند و از این‌رو او درآخرین روزهای پومپِی [TheLast Days Of Pompeii] (ارنست بی، شُتزاك،۱۹۳۵) حضور نداشت، حال آن كه سَموئلگُلدوین به شِكوه می‌گفت«تنها شخصیت منفی‌ای كه امروزه جرأت نمایش‌ـ‌ش را داریم(۱۹۳۶ ) سفید پوست آمریكایی است» (نقل شده در هارلی۲۳:۱۹۴۰ ). از سوی دیگر، اگرژاپنی‌ها در واردات و عرضه و نمایش فیلم‌های هالیوود كوتاهی می‌كردند، در دهه‌ی۱۹۳۰ با این خطر روبه‌رو بودند كه در نقش و شخصیت كلیشه‌ای تبهكار و جانی تصویرشوند.مدیران بازرگانی آمریكایی خیلی زود دست به كار شدند تا فیلم‌ها را با محصولات جنبیهمراه كنند. اما این كار واكنش منفی بسیاری از كشورهای فقیر را، به ویژه در دورانبعد از جنگ جهانی دوم در پی آورد. در آن زمان این گونه صادرات رسماً به عنوان بخشیاز برنامه‌ی سوق دادن كشورهای كمتر توسعه یافته به وضعیت مدرن توجیه می‌شد. واكنش‌هایگسترده‌ای بر ضد گفتمان‌های نوسازی به منزله‌ی طرح‌هایی نژاد‌پرستانه وسودگرانه ـودر بهترین حالت، ارباب منشانه ـ صورت گرفت كه در این بر نقش رسانه های سرمایه‌داریبین المللی به منزله‌ی عناصر تعیین كننده برای شكل دادن به ذوق و پسند مردم درزمینه‌هایی چون خرید ومصرف كالا، فرهنگ عمومی واَشكال سازمان اقتصادی و سیاسی جوامعجهان سوم تأكید می‌شد. برای مثال می توان به صادرات فیلم وزیرساخت‌های سینمایی ونیز سیطره‌ی آمریكا بر فنّاوری ارتباطات بین المللی اشاره كرد. منتقدان ادعا می‌كردندكه توسعه از راه تجارت‌گستری سبب ركود و افول رشد اقتصادی و محرومیت از حقوق فرهنگی[درجهان سوم] شده است، ضمن آن كه به پیدایش نوعی طبقات حاكم در جوامع وابستهانجامیده است كه فقط با تكیه بر سرمایه و ایدئولوژی خارجی بر كشورهای خود حكومت میكنند.این نظریه‌های وابستگی در طی دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به سراسر جهان گسترش یافتند و درحواشی سازمان‌های فرهنگی بین‌المللی و اتحاد‌های گروه ۷۷ طرفدارانی به‌ دست آوردند.اما از دهه‌ی ۱۹۷۰ به بعد مقام و موقعیت آن‌ها ار نظر سیاسی و فكری رو به افول بودهاست. زمانی كه تزِ وابستگی به یونسكو راه یافت و مورد پذیرش واقع شد، ضعف و شكنندگیآن در برابر كثرت‌گرایی پیچیده‌ی این سازمان آشكار شد، زیرا یونسكو از یك سو بر هم‌سنگیهمه‌ی فرهنگ‌ها، و از سوی دیگر بر پیوند و هم‌بستگی هویت ملی با اَشكال گوناگونفرهنگی اصرار می‌ورزید. ایالات متحده و بریتانیا در اواسط دهه‌ی ۱۹۸۰ از یونسكوخارج شدند و با این اقدام منابعی را كه این سازمان برای برقراری نظمی نوین در عرصه‌یفرهنگ و ارتباطات اختصاص داده بود تضعیف كردند. در همان حال، نویسندگانِ چپ‌گرا نیزمكتب وابستگی را به لحاظ نارسایی‌ها و كاستی‌های آن در نظریه‌پردازی در باب سرمایه‌داری،‌شرایط استعماری، مناسبات طبقاتی داخلی و بین‌المللی،‌ نقش دولت،‌ و نقش واسطه‌ا‌یفرهنگ بومی به باد حمله می‌گرفتند(تانستِل۵۷:۱۹۷۷ ؛ ریوز،۵:۱۹۹۳ -۳۰؛ شِلزینگِر،۱۴۵:۱۹۹۱ ؛ مان، ۱۱۹:۱۹۹۳، ۱۳۲).مورد آخر، یعنی نقش واسطه‌ای فرهنگ‌ها‌ی بومی در ارتباط با تولیدات هالیوود، برایتعدیل تز امپریالیسم فرهنگی از اهمیت ویژه برخوردار است. گزراش میشل فوكو درباره‌یدیدار یك روانشناس سفیدپوست از آفریقا حاوی نكته‌ای آموزنده در خصوص نظام‌هایزیباشناختی متفاوت است: وقتی استاد روانشناس از تماشاگران محلی می‌خواهد داستانی راكه برایشان نمایش داده بازگو كنند، آن‌ها به جای متمركز شدن بر پرسوناژ و طرحداستانی كه مورد نظر استاد بود از «عبور نور از لابه‌لای شاخ و برگ درختان و سایه‌روشن‌هایآن» صحبت كردند كه بیش از هر چیز توجه‌شان را جلب كرده بود(فوكو، ۱۹۸۹:۱۹۳).آن‌طور كه نظرسنجی مجله‌ی اكونومیست در ۱۹۹۴ نشان می‌دهد، چه‌بسا كه «چفت و بست‌هایالكترونیكی» نمایش‌نامه‌ی صادراتی از هم باز می‌شوند(هایلمن،۱۹۹۴، نظرسنجی۴).تِیمِر لیبِس و ایلایهیوكَتْس در پژوهشی درباره‌ی تلقی و استقبال از سریالتلویزیونی دالاس در اسرائیل، ژاپن و ایالات‌متحده سه شرط را برای انتقال موفقیت‌آمیزایدئولوژی آمریكا ذكر می‌كنند: متن شامل اطلاعاتی باشد كه برای كمك به برنامه‌هایبرون‌مرزی ایالات‌متحده تنظیم شده باشند؛ رمز‌آلودنما و در عین‌حال رمزگشایی شدهباشند؛ و چونان هنجاری متعارف به فرهنگ میزبان راه یابند. این پژوهش‌گران «فقط بهشمار معدودی از ذهن‌های ساده و بی‌آلایش در بین گروه‌های فرهنگی گوناگون برخوردندكه درباره‌ی فیلم به بحث و تبادل‌نظر پرداختند؛ در عوض،‌ شماری از تصویر‌ها بهانواع و اقسام تعبیرها و تفسیرها انجامیدند»(لیبِس و كَتْس،۴:۱۹۹۰-۳)واقعیت این است كه نگرانی از بابت فیلم‌های سرگرم‌كننده‌ی آمریكایی غالباً تحت لواینگرانی برای «فرهنگ‌های ملی»‌ای ابزار می‌شود كه خود یا سركوب‌گر یا دست‌خوش توهّمبوده‌اند. تنزیه‌گرایی افراطی بعضی از طرفداران حمایت فرهنگی، جنبه‌ها‌ی آزادی‌بخشبسیاری از فیلم‌های سرگرم‌كننده‌ی آمریكایی را برای ساختار‌های طبقاتی خفقان‌آور،نظیر آنچه در بریتانیا شاهدیم، منكر می‌شوند.سینماهای ملی هم ضرورتاً در فاصله‌ای انتقادی نسبت به هالیوود موضع نگرفته‌اند.بسیاری در پی تقلید از هالیوود بوده‌اند كه مشخصاً می‌شود به موج سی‌بوی[Si Boy] دراندونزی در طی ۱۹۸۰ و فرهنگ جوان‌پسندش با اتومبیل‌های تندرو(و مستخدمان انگلیسی‌زبان)اشارهكرد(سِن،۶۴:۱۹۹۴، ۷۳، ۳۰ -۱۲۹)، حال آن‌كه بعضی از كشورها الگوهایی از فرهنگ عمومیوارداتی را با الگوهای محلی تركیب كرده‌اند تا صورت‌های جدیدی از هویت ملی را عرضهكنند، چنان‌كه در سینمای ایرلند شاهد بوده‌ایم(راكِت و دیگران، ۱۹۸۸ :۱۴۷) وهستندكشورهایی كه فیلم‌های هالیوود را به عنوان حائلی در برابر آن‌دسته از وارداتفرهنگی كه شباهت بیش از حدشان به فرهنگ بومی می‌تواند اسباب مزاحمت باشد، وارد می‌كنند.پاكستان چه بسا كه تفاوت فرهنگی با آمریكا را بر شباهت فرهنگی با هند ترجیح میدهد.(اِرگان،۳۴۳:۱۹۹۲).
منبع : maghaleh.net


میزانسن در گفتمان های سینمایی (POST 189)

«فیلمساز مختار است كه از هر سیستم میزانْ‌سنی كه می‌خواهد استفاده كند.وظیفه‌یماست كه كاركرد آن را در كل فیلم تجزیه و تحلیل كنیم؛ شأن نزول این میزانْ‌سن چهبوده،این میزانْ‌سن چگونه تغییر می‌كند یا بسط می‌یابد در ارتباط با فرم‌های رواییو غیر روایی چگونه عمل می‌كند.» هنر سینماپیش از پیدایش صدا در سینما ،سهم مونتاژ ”montage” در فیلم‌ها كه برای انتقالمفاهیم و روند داستانی فیلم به ناچار تنها برتصاویر ـ یكی از دو عنصر اصلی سینما ـاستوار بود؛ و“ نما ” در انتقال اطلاعات به بیننده مهم‌ترین واحد فیلمیك به حساب می‌‌آمد.در این دوران كسانی چون ایزنشتاین،پودفكین وكوله شوف ـ فرمالیست‌های روسی‌ـ باابداع “ سبك مونتاژی”؛ و مورنائو،لانگ و روبرت وینه ـ اكسپرسیونیست‌های‌آلمانی ـ باتمهیدات بیانگرا”exspressionism” به تواناییهای جدیدی در فرم فیلم و امكانات مونتاژدست یافتند ، كه تا امروز نیز از اهمیت آن كاسته نشده است .میزان‌ْسن در سینما به خصوص در مقابل سبك مونتاژی واكسپرسیونیستی ـ كه واقع نماییاز اجزای سبكی آنان به شمار نمی‌آید ـ ، بسیار مورد توجه نظریه پردازانی كه عمدتاًبر واقع‌گرایی “ realism” تاكید دارند، قرار گرفت. (درمورد واقع‌نمائی میزان‌ْسنی وفیلمبرداری با وضوح عمیق ، نظریه‌پردازانی چون “زیگفرید كراكوئرKracauer,Siegfried,”و “ آندره بازنBazin,Andre,” دارای نظریاتی می‌باشند كه در مطالعات سینمایی بااهمیت تلقی می‌شوند.) با این حال نظریه‌های مونتاژی ومیزان‌ْسنی و كاربرد آن در سینما بحث ریشه‌داری‌ست ،كه امروزه نیز با گسترش مطالعات نظری آكادمیك كه با مقالات “ كریستینمتزmets,christian, ” درباره نشانه‌شناسی سینما وارد مرحله‌ی تازه‌ای گردید و تا بهامروزه كه سلطه نئوفرمالیست‌ها “ Neoformalist “ بر نظریه‌های فیلم فرا‌گیر شده است،مورد توجه و تحقیق فراونی قرار گرفته است.در این رابطه ، به جز پرداختن به میزانْ‌سن؛ در آخر به تحلیلی كوتاه از سبك مونتاژیبه سردمداری “سرگئی ایزنشتاینSergei,Eisenstein, ” و سبك میزانْ‌سنی به رهبری “آندره بازن ” خواهیم پرداخت.
میزان‌ْسن
سینما از دو عنصرِ ادراكی دیداری/شنیداری یعنی “ تصویرو صدا ” تشكیل یافته است كهدر فضا و زمان جاری است . بدین معنی‌كه: فیلمی كه نمایش داده می‌شود، از طریق دو حسبینائی و شنوائی ادراك می‌گردد و هم‌چنین در مكانی به مدت زمانی مشخص به نمایشگذاشته می‌شود. اما ما به عنوان مخاطب با بسیاری از عوامل تشكیل‌دهنده یك فیلممستقیم در ارتباط نیستیم و بر ادراك ما از یك فیلم، ویا تحریك حسی از حواس ما دخیلنیستند ، مانند موادخام، ابزار كار وحتا روندی كه در پیوند میان نماها وحركت فریم‌هادر ادراك ما نسبت به فیلم رخ می‌دهد زیاد آگاه و دخیل نیستیم آنچه بر بیننده تاثیرمستقیم و پایدار ذهنی و روانی می‌گذارد ، در واقع همآن‌ست كه بر پرده در برابر اوپدیدار می‌‌گردد، یا بهتر است بگویم در یك قاب از فیلم رخ می‌دهد.آنچه برای ما بهعنوان فیلم درك می‌شود ، مجموعه‌ای از عكس‌های‌متحرك وصداهای گوناگون است.اینتصاویر تركیبی از وسایل صحنه، بازیگران، نور و حركت است،این مجموعه عوامل را میزان‌ْسنمی‌گویند: « در اصل یك اصطلاح تئاتری و به معنای “صحنه‌بندی” است.معنای میزان‌ْسن از تئاترفراتر رفت تا دلالت كند بر اعمالی در تولید فیلم،كه به قاب بندی نماها سر وكار دارد.بدین ترتیب میزان‌ْسن دلالت دارد ؛ نخست بر:صحنه‌آرائی،لباس و نورپردازی ؛ دوم بر:حركات درون قاب.» سوزان هیوارد
" بوردولBordwell, "و" تامسنThompson, "، میزان‌ْسن را این گونه تعریف می‌كنند:
«در زبان فرانسه میزان‌ْسن یعنی به صحنه آوردن یك كنش،و اولین بار به كارگردانینمایشنامه اطلاق شد.نظریه‌پردازان سینما كه این اصطلاح را به كارگردانی فیلم تعمیمداد‌ه‌اند آن را برای تاكید بر كنترل كارگردان بر آنچه در قا ب فیلم دیده می شود بهكار می‌برند.»هنر سینما
در تعاریف بالا از میزان‌سن دو نكته توجه ما را به خود جلب می‌كند،یكی“صحنه‌بندیSetting ” و“به صحنه آوردن كنش” و دیگری تاكید بر“ قاب فیلم” به عنوان یكواحد فیلمیك. بدین گونه روشن است كه آنچه بر صحنه در درون یك قاب می‌گذرد،از عناصربا اهمیت میزانْ‌سنی به شمار می‌آیند.
«جنبه‌های میزان‌سنی به وسیله تغییر در نور،شكل،حركت ودیگر جنبه‌های تصویری توجه مارا جلب می‌كند.» هنر سینما
بدین ترتیب تصویر را می‌توان جنبه‌ی غالب و تنها واحد تاثیر گذار در میزان‌ْسن یك “نما ” به حساب آورد ، به این دلیل كه اجزای.میزان‌ْسنی در یك تصویر نمود می‌یابد.
صحنه
آنچه در یك نمای فیلم در سطحی دو بعدی ( پرده ) بازنمایی می‌شود و وقایع فیلم و كنشكاراكترها درون آن رخ می دهد ، را می‌توان صحنه یك فیلم نامید.این صحنه می‌تواند یكمكان واقعی و یا دست ساخته «استودیو» باشد.امروزه با پیشرفت‌های تكنولوژی فیلم‌برداریو صدابرداری بیشتر صحنه‌های یك فیلم در مكان‌های واقعی فیلمبرداری می‌شوند.در گذشتهـ اكنون نیزـ استودیوها به دلیل كنترل بیشتر بر صحنه‌ها و كاهش مزاحمت‌ها و هزینه‌هایناخواسته مورد استفاده‌ی بسیاری از فیلمسازان قرار می‌گرفتند.اما در دوران تسلطِنظام استودیویی و ایجاد محدودیت‌هایی برای فیلمسازان و كنترل صاحبان سرمایه بر فیلم‌نامهو بسیاری از عوامل دیگر ساخت فیلم؛ سینماگران مولفی چون “هیچكاك ، وایلر ، هاكس،فورد” با كنترل خلاقانه‌ی میزان‌ْسنی فیلم و گذاردن تاثیر سبكی خاص خویش بدین وسیلههمیشه امضای خود را پای هر اثری كه می‌ساختند ،می‌نهادند. نگره‌ی انتقادی مؤلف ومنتقدان كایه با توجه به ویژگی‌های میزان‌ْسنی این سینماگران بود كه به تواناییبالا و شناخت سبكی آنان نائل آمدند.اما دریافت ما از صحنه در سینما و تئاتر بسیار متفاوت است.اگر چه صحنه‌ی سینمایی در" دوختنِ " بیننده به فیلم دارای امكانات وسیعی است؛ اما صحنه‌ی تئاتر نیز به خاطرملموس بودن بیشتر ، این قابلیت را دارد كه ادراك مخاطب را در خود حل كند و وجه غیررئال در دكورهای تئاتری بدین گونه است كه پنهان می‌شود.
«بازن در نوشته‌های طولانی و فراوان خود نشان می‌دهد كه معماری صحنه تئاتر به كمكدكور، ذهن وچشم ما را متوجه درامی می‌كند كه در بطن آن بازی می‌شود .لباس‌هایبازیگران،زبان نمایش،چراغ‌های پایین صحنه، همگی ما را در جهان تجریدی ومطلقی قرارمی‌دهند،در سینما برعكس پرده سینما به صورت پنچره‌ای نمودار می‌شود.»تئورییهایاساسی سینما
همآنگونه كه گفتیم رئالیسم در میزان‌سن تاثیر به سزای دارد ،بر همین اساس فیلم‌هاینئورئالیسم ایتالیا كه اصل را بر “رئالیته” بودن مكان فیلم‌برداری نهاده بودند ازاهمیت ویژه‌ای در مطالعات میزانْ‌سنی برخوردارند.اما این نافی ارزش‌های فیلم‌هایانتزاعی و یا سورئال نمی‌باشد كه اگر چه صحنه‌های واقعی ، بی واسطه فضای صحنه رامعرفی”establishing” می‌كنند ، اما فیلم‌های انتزاعی “abstract”ـ سورئال و یااكسپرسیون كاربرد فراوانی در معرفی فضاهای ذهنی كاراكترها ویا انتقال مفهوم یا حسیخاص دارند ، به این معنی كه صحنه نه در جهت واقع‌نمای، بلكه در راستای بیانگراییكاربرد می‌یابد.صحنه را به لحاظ طراحی ،قرارگیری شخصیت‌‌ها درآن ، تركیب‌بندی تصویر،معرفی فضایداستانی وقایعی كه در بستر فیلم رخ می‌دهد و یاشناخت محیط ذهنی كاراكترها می‌توانپایه‌‌ای برای دیگر اجزای میزان‌ْسن به حساب آورد.
نورپردازی
بی تردید نور را می‌توان یكی از بیانگراترین اجزای تشكیل‌دهنده‌ی یك فیلم در انتقالمفاهیم به شمار آورد.معنادهی یك صحنه فیلم بسیار تاثیرپذیر از نورِ محیطی تابا ندهشده به آن است،فضای تیره با یك نور كم مایه” Low-key illumination” حسی از ابهام وترس و پنهان‌كاری به دست می‌دهد .لكه‌ی نورانی در فضای تاریك توجه را به خود جلب می‌كند،و فضای با نور پرمایه و رنگ‌های شفاف ، محیطی واضح وبدون ابهام را معرفی می‌كند.اما اگر صحبت از نور است،نقش سا یه‌ها در این میان به ذهن متبادر می‌گردد.بوردولوتامسن به دو نوع سایه‌یی مهم در تركیب‌بندی تصویر اشاره می‌كنند ؛ سایه‌ی كه براثر مانع شدنِ بخشی از یك شیء برای تابیدن نور بر بخش دیگر همان شیء سایه به وجودمی‌آورد كه " سایه‌ی پیوسته" است؛ و سایه‌ی كه بر اثر مانع شدن شیء برای نور سایه‌یبر سطحی دیگری می‌افكند كه "سایه افكنده" نامیده می‌شود. لیكن سایه‌ها چه كاربردی در فیلم می‌تواند داشته باشد؟بی شك اولین كاربرد آنهمآنگونه كه ذكر شد در خلق فضای فیلم می‌باشد. به طوریكه برخی از ژانرها را بر ایناساس الگوبندی كردند، فیلم‌‌نووآر ”films noirs“ یكی از ویژگی‌های سبكی‌اش سایه‌هایتیره و پر وسعت بود كه به خلق فضای وهم‌آلود و تاریك و معمایی خاص این فیلم‌ها یاریمی‌رساند ، وهمچنین سایه‌های تیز و لبه‌دار در فیلم‌های اكسپرسیونیستی با فضای پراز اعوجاج وذهنی این نوع فیلم‌ها سازگار بود.اما چهار ویژگی كه در بررسی نورپردازی یك فیلم باید مورد توجه باشند:
« كیفیت،جهت،منبع ورنگ»هنرسینما
لباس و چهره‌پردازی
لباس ما را به فضای روایتی داستان رهنمون می‌گردد، لباس و چهره‌آرایی دارایانگیختارهای روانی‌اند كه بر بیننده به صورت محرك‌های زیرآستانه‌ی عمل می كنند و برقضاوت ما در برابر شخصیت‌ها و دنیای داستانی فیلم جهت می‌دهند.
« لباس با آمیختن با صحنه می‌تواند كاركرد تشدید الگوهای روائی و مضمونی فیلم را بهعهده ‌گیرند.»هنر…
اما دیگر كاركرد لباس می‌تواند درآمدن در هیئت یك بت‌واره fetish” “در كاركرد روائیفیلم باشد.( در این مورد به نظریه‌های فمینیستی فیلم در رابطه با“ نگاه خیره” ولباس كاراكترهای زن در سینما و تحلیل‌های مبتنی بر نگره‌های “ فروید ” و “ لاكان ”رجوع كنید). لباس وچهره‌پردازی در مشخص نمودن زمان تاریخی روایت نیز كاركرد دارد.یكلباس می‌تواند معرف دوران تاریخی و یا جنبشی كه نوعی پوشش مشخصه آنها است ، باشد.مانند:صلیبیون. لباس قابلیت فروانی برای پراپ شدن دارد و در انتقال نماها این پراپ‌ها هستند كه ذهنِبیننده را برای انتقال زمانی و مكانی بین نماها جهت می‌بخشد ، و همچنین در پرداختموتیف‌های“ گسترش‌یابنده” و موتیف‌های “درون روایتی” نقش فعالی ایفا می‌كنند.دیگركاركرد پراپ ارتباط نماها به صورت غیر محسوس و اثرگذار است كه با استفاده‌ی از رنگ‌هاو شكل‌ها تكرارشونده تداعی‌گر امكان‌پذیر می‌گردد.چهره‌پردازی نه جهت دیده شدن بهتر بازیگران ـ گرچه این نیز می‌تواند باشد ـ بلكهشبیه شدن تا حد امكان به شخصیت بازی است ایزنشتاین حتا به بیانگرایی از طریق چهره‌پردازیدر فیلم“ایوان مخوف” می‌پردازد.
«در چنین شرایطی چهره‌پردازی مثل لباس در خلق ویژگیهای كاراكتر وپیشبردكنش طرح وتوطئه اهمیت می‌یابد.»هنر…
كنش و حركت
در نمای ساكن آنچه باعث توجه به بخشی از صحنه می‌گردد“حركت” اشیایی در صحنه یا كنشبازیگران می‌باشد.انتقال تنش داستان از طریق كنش بازیگران و یا انتقال جهت نگاه بهبخشی دیگر از قاب به وسیله حركت ‌های دوربین و یا كاراكتر، از كاركردهای روایتی كنش“action”در صحنه است.اگر به گونه‌ی بنیادین توجه كنیم حركت”motion” اساس سینما می‌باشد به این معنی كهسینما بدون حركت وجود نمی‌یابد.حركت از وجوه ذاتی سینما است .در یك تركیب‌بند‌یایستا چه چیزی توجه ما را به خود جلب می‌كند ؟كوچكترین حركتی در این پرسپكتیو می‌تواندنگاه بیننده را جلب كند ویا جهت دهد .فیگورهای بازیگران می‌تواند با ویژگی‌های سبكی یك فیلم درآمیزد ودر خدمت روایتفیلمیك قرار گیرد.اساساً در یك فیلم رئالیستی ژست‌های اغراق‌شده نمی‌تواند درراستای دیگر اجزای آن قرار گیرد.پس بازی نیز مانند دیگر اجزای یك فیلم در خلق فضایروایتی فیلم نقش مهمی را دارا می‌باشد. در انتهای تشریح میزان‌ْسن به وسیله‌ی اجزای تشكیل‌دهنده‌ی آن ؛ با آوردن دو گفتاراز بوردول و تامسن و “ نوئل بورچ” جمع‌بندی می‌نماییم :
«میزان‌ْسن به عنوان مجموعه‌ای از تكنیك‌ها كمك می‌كند تا نمای فیلم در فضا و زمانساخته شود.صحنه‌آرایی ، نورپردازی ، لباس و رفتار فیگورها با هم در كنش و واكنشمتقابل هستند تا الگوهای رنگ و عمق ، خط وشكل ، روشنایی و تاریكی ، حركت‌های ایجادشوند. این الگوها فضای دنیای داستان را تعریف می‌كنند و انكشاف می‌دهند و بهاطلاعات داستانی مهم تاكید می‌كنند. بكارگیری میزان‌سن به وسیله كارگردان سیستم‌هایایجاد می‌كند كه نه تنها ادراك ما را از لحظه‌ای به لحظه‌ای دیگر پیش می‌برد بلكهدر عین‌ حال كمك می‌كند كه فرم سراسری فیلم ساخته شود.»هنرسینما
«همه‌ی عناصر یك تصویر خاصِ سینمایی با اهمیت مساوی ارزیابی می‌شوند.»نوئل بورچ
آینه‌های روبرو‌مونتاژ/ میزان‌ْسن
« ذهن دیگر همچون خزانه‌ای تصور نمی‌شود كه منتظر باشد اشیاء قیمتی در آن بگذارند ؛اكنون ذهن خلاق و آفریننده تصور می‌شود…، دیگر آن تصور كهن كه خواننده را مصرف‌كنندهمی‌دانست فرو شكسته است.»وولن،پیتردر سا ل های دهه‌ی بیست دو سبك مهم در سینما پا گرفت،سبك مونتاژی در شوروی واكسپرسیونیسم در آلمان ،كه هر دو سبك نسبتاً در خدمت اهداف بیانگرایانه بود.اما درشوروی با تغییر نظام سیاسی و اجتماعی و تسلط كومونیزم بر این كشور ، بسیاری ازمعادلات هنری به هم خورد و در راستای اهداف تبلیغی انقلابی قرار گرفت این امر موجبشد تا با مطالعات فراوان در امكانات سینما و پیشبرد این امكانات برای القایایدئولوژیك انقلاب به" توده‌"ها به تواناییهای نوی در زمینه این هنر‌ـ رسانه دستیابند. پودوفكین با نظریه‌ی " مونتاژاستعاری"و ایزنشتاین با"مونتاژ اتراكسیونها" ازمهمترین نظریه‌های مطرح در رابطه با مونتاژ را عنوان كردند.
« ایزنشتاین، در نوشته‌های اولیه اعتقاد داشت كه كوچكترین واحد سینما،نما استواینكه هر نما مانند اتراكسیون سیرك،انگیختار روانی خاصی ایجاد می‌كند كه می‌توانآن را با انگیختارهای مجاور تركیب كرد و بدین ترتیب فیلمی ساخت.اما ایزینشتاینبعدها بیشتر متوجه امكانات عناصر نمای واحد شد و دریافت كه هر نما از اتراكسیون‌هایهمساز وناهمساز تشكیل می‌شود.»تئورییهای اساسی سینما
ایزنشتاین و دیگر سینماگران روسی بر این با ور بودن كه در كنار هم قرار گرفتن نماهاایجاد معنا می‌كند ودر اصل«خلق مفهوم، نتیجه‌ی سبك است،و مفهوم خود حاصل شكل‌». بااین عقیده بود كه با كنار هم گذاشتن تصاویر خنثا و بی ارتباط مكانی یا مفهومی، بهخلق معانی "استعاری" دست می‌زدند .برای این گروه از فیلمسازان مونتاژ در كنار همقرار دادن و پیوند آنها در جهت تاثیر ایدئولوژیك بود.این روش در " مونتاژروانشناسانه" نیز كاربرد و نقش مهمی را دارا بود.در مقابل بازن و پیروان سبك میزان‌ْسنی مخالف تاثیرگذاری" تحمیلی" تصاویر از طریقمعنادهی مجازی به وسیله "سكانس‌های مونتاژی" و یا از راه انگیختارهای روانشناسانهبودند. بازن معتقد بود كه بیننده خود به" كشف" مفاهیم و ادراك معانی نهفته در فیلماز طریق " مشاهده" و " تحلیل" وابسته به اثر به پردازد.بازن به توانایی بازنمایی عكاسانه “ pictueral” سینما تاكید داشت و همچنین ثبتمكانیكی دوربین را در راستای واقع‌نمای تصویر و واقع‌گرایی فضایی می‌دانست.او برایفیلم‌برداری با فوكوس عمیق اهمیت فراوانی قائل بود.
«بازن این گونه مونتاژ را در مقابل تكنیك عمق میدان [depht of filed] می‌گذارد كهپیشرفت‌ حركت صحنه را طی زمانی دراز و در سطوح فضایی متعدد ضبط می‌كند. اگر عدسیدوربین از نزدیكی دوربین تا بی‌نهایت را واضح ثبت كند،درآن صورت كارگردان آزادیخواهدداشت كه مناسبات متقابل دراماتیك را درون یك میزان‌ْسن خلق كند نه از طریقپیوند نماهای متوالی.»تئورییهااساسی فیلم
بازن این تكنیك را در خدمت واقع‌گرایی می‌داند به گونه‌ی كه معتقد است مونتاژواقعیت صحنه را از بین می‌برد اما نمای عمیق آن را حفظ می‌كند.همچنین سه اولویتبرای فیلم‌برداری در عمق در برابر مونتاژ بیان می‌كند:اول؛اینكه واقع‌گرایانه‌تراست،دوم؛كه ماهیت برخی از رویدادها این پرداخت واقع‌گرایانه‌تر را ایجاب می‌كند وسوم؛ آنكه این تكنیك مخالف با فرایند روانی عادی ما از رویدادهاست.امادر مقابل ایزنشتاین ،"عمق میدان" و " برداشت بلند" را فاقد ارزش هنری وزیباشناسانه می‌دانست:
«نمای عمیق نشان‌دهنده‌ی فقدان بینش هنری،فقدان زبان موجز و ابهام در مفهوم است.»
اما بازن بر این اعتقاد بود كه :
«طبیعت دارای مفاهیم متعددی است ومی‌توان گفت با انسان گفتگویی ابهام‌آمیزی دارد.تكنیك‌های نمای طولانی،قاب‌بندی و فیلم‌برداری در عمق نه تنها وحدت مكان و رویدادها،بلكه ابهام سرشار ذاتی مفاهیم را نیز حفظ می‌كند.»
اگر چه ایزینشتاین در فیلم‌هایش نهایت وسواس میزان‌ْسنی و كمپوزیسیونی را به كار می‌بستاما پایه سینما را در پیوند نماها می‌دانست و رهنمون شدن بیننده را توسط دلالت‌هایصریح و با كمترین ابهام را، در راستای انتقال مفاهیم وتاثیر گذاری می‌دانست ودرنتیجه می‌توان گفت كه دیدگاه سینماگر را دیدگاهی مسلط به حساب می‌آورد.این اعتقاد كه سینما در راه اهداف"رئالیسم سوسیالیستی" قرارگیرد موجب می‌شد كه "جمعیتهدف" كه همانا طبقه‌ی"پرلوتاریا" باشد، بی‌واسطه از عهده‌ی درك مفاهیم موردنظر فیلم‌هابرآیند ، و همین امر موجب می‌شد كه فیلم‌سازانی چون ایزنشتاین به طریقه‌ی مونتاژروانشناسانه ـ كه متأثر از نظریه‌های پاولوف و تداعی‌گرایان بود ـ و دیگر تمیهداتِمونتاژی روی آورند.اما به نظر پیروان سبك میزان‌ْسنی، مونتاژ با وجود امكانات تردیدناپذیرش دارای نواقص و محدودیت‌های می‌باشد ،كه به درك آزادانه فیلم لطمه وارد می‌كند؛«آزادیبیننده در گزینش و تفسیر شخصی خود ازاشیاء و رویدادها» كه میزان‌سن و برداشت بلنددارای این ویژگی است؛در سبك مونتاژی وجود ندارد و در نتیجه «بیننده شخصا نظرگاهینسبت به آنچه می‌بیند » نمی‌تواند برگزیند و موضعی منفعل نسبت به فیلم می‌یابد.
«تدوین قراردادی جلوی آزادی متقابل ما و اشیاء را می‌گیرد. تدوین قراردادی به جاییك نظم آزاد،تقطیع اجباری ومنطق نمایی كه روال گزارشی صحنه آن را تعیین می‌كندوآزادی ما را كاملاً از میان می‌برد.»اورسن ولز
بدین گونه می‌توانیم سبك مونتاژی را سبكی غیر دموكراتیك و تحمیلی به حساب آورد، ازاین نظر، كه فرصت تفكر در بیننده به وجود نمی‌آورد و تحمیل آنچه كارگردان برمی‌گزیندبه عنوان تنها مفهوم درست وگزینه آخر در چارچوب قابِ فیلم را روا می‌داند ـ اگر چهاین در مورد تمامی آثار سینمای تا حدودی صدق می‌كند چون در هر صورت این كارگرداناست كه انتخاب می‌كند كه چه چیزی و چگونه دیده شود ـ اما به نظر نظریه‌پردازانمیزان‌ْسنی این فرصت برای بیننده در میزان‌ْسنی عمیق به وجود خواهد آمد تا تفسیرهایشخصی و مختلفی از یك نما به دست آورد.آنان وظیفه‌ی سینماگر را تنها ثبت و نشان دادنمی‌دانند، و" كشف" معانی مستتر در بطن رویداد وصحنه را از اختیارات تماشاگر می‌دانستند.پساین‌گونه می‌توان گفت؛ كه میزان‌ْسنِ عمیق و برداشت بلند :
«بیننده را در شرایطی حقیقی ادراك كه در آن هیچ عاملی از اولویت برخوردار نیست،قرارمی‌دهد.»آندره بازن
منبع : MAGHALEH.NET


او یک اسطوره بود؛ به یاد چارلی چاپلین (POST 188)


كلاه، عصا، كفش هاي گشاد، سبيل نازك و كوچك و... اين ها همه مشخصات ظاهري معروف ترين و محبوب ترين كاراكتر سينمايي تمام تاريخ سينماست. سر چارلز اسپنسر چاپلين در 16 آوريل 1889 در خانواده اي فقير به دنيا آمد. پدرش كه خواننده اي موفق در لندن بود به دليل افراط در مصرف الكل جان خود را از دست داد و مسئوليت چارلي و برادر بزرگترش سيدني، به دوش مادر افتاد. مادر نيز پس از مدتي دچار مشكلات روحي و جسمي شد و چارلي و سيدني به نوانخانه اي در لندن فرستاده شدند. به اين ترتيب چارلي تا سن ده سالگي، چنان مشقاتي را متحمل شد كه شايد بسياري از ما تا پايان عمرمان نيز با يك دهم آن هم روبرو نشويم. چارلي كار نمايش را از نمايشخانه هاي لندن با اجراي نمايش هاي كميك كوتاه آغاز كرد و سپس به گروه نمايشي فرد كارنو پيوست. چاپلين سپس به آمريكا رفت و در تعدادي فيلم كوتاه كمدي نيز ظاهر شد تا اينكه بالاخره موفق شد تعدادي فيلم كمدي در كمپاني كيستون ( به رياست مك سنت ) بسازد. قابل ذكر است، نوع منحصر بفردي از كمدي كه چاپلين با آن معروف شده، در حقيقت نشات گرفته از آثار مك سنت مي باشد و مك سنت را مي توان به نوعي پدر معنوي چاپلين و اين نوع كمدي دانست. چاپلين آرام آرام توانست فيلم هاي بلند تري بسازد و با خلق كاراكتر معروف (( ولگرد )) به محبوبيت بسياري دست يافت. در سال 1918 چاپلين فيلم دوش فنگ را در هجو جنگ جهاني اول ساخت و سپس فيلم زاير را در نقد تعصبات تند مذهبي كارگرداني كرد. چارلي چاپلين در سال 1921 موفق به ساخت يكي از معروف ترين آثارش شد. (( پسربچه )) كه يكي از شاهكارهاي فراموش نشدني اوست، در واقع حاصل تمام تجربيات تلخ او در دوران كودكي و در نوانخانه هاي لندن است. فيلمي گزنده و بسيار پراحساس كه خود چاپلين نقش معروف ولگرد را در آن ايفا كرد و هري گوگان كوچك نيز نقش پسربچه را به زيبايي تمام به اجرا درآورد. رابطه شكل گرفته بين دو كاراكتر (( ولگرد )) و (( پسربچه )) در حقيقت فراتر از رابطه پدر و فرزندي مي رود و اين دو با هم به نوعي تكامل مي رسند. گفتني است كه گوگان آن چنان با نقش درگير شده بود كه گاهي چاپلين را ياد دوران كودكي خودش مي انداخت و حتي گاهي اشك را به چشمان استاد مي آورد. فيلم بعدي چاپلين، زن پاريسي (1923)، به دليل عدم حضور چاپلين در آن به موفقيت قابل توجهي دست نيافت اما فيلم بعدي او، جويندگان طلا (1925) يكي از بهترين آثارش لقب گرفت. جويندگان طلا درباره مرداني است كه به وسوسه طلا گرفتار شده اند و با سختي فراوان و به اميد پيدا كردن طلا، راه كوهستان كلوندايك را در پيش مي گيرند. جويندگان طلا، فيلمي درباره طمع و وسوسه پول و ثروت، يكي از معروفترين صحنه هاي تاريخ سينما را نيز در خود دارد: آنجا كه هم اتاقي چارلي كه همراه او در برف گير افتاده، از شدت گرسنگي چارلي را به مانند مرغي آماده طبخ مي بيند و قصد جان چارلي را مي كند! فيلم بعدي چاپلين، سيرك (1928) تفاوت كوچكي با ساير آثار او دارد و آن پايان تلخ آنست. در سيرك چارلي برخلاف بسياري ديگر از آثارش كه همه با خوبي و خوشي به اتمام مي رسند، بدون اينكه به معشوقه اش برسد به سوي سرنوشتش مي رود. فيلم بعدي چاپلين نيز به نوبه خود يكي از شاهكارهاي چاپلين و يكي از بهترين آثار دهه 1930 به شمار مي رود: روشنايي هاي شهر (1931) ملودرام احساساتي چاپلين در نقد و تقبيح كساني است كه هنگامي كه مست مي كنند تازه خوي مهرباني شان گل مي كند (!) و شروع به بذل و بخشش و محبت مي كنند اما زماني كه به حالت عادي بازمي گردند باز همان ثروتمند هميشگي اند. فيلم بعدي چاپلين كه به عقيده نگارنده بهترين اثر او به شمار مي رود در سال 1936 ساخته شد. عصر جديد، كه اثري است در نقد جامعه مدرن و صنعتي و نقد ماشيني شدن، جانمايه و عصاره تمام تفكرات چاپلين را در خود دارد. چاپلين در عصر جديد خطر ماشيني شدن و ميكانيكي شدن را در صحنه اي به ياد ماندني گوشزد مي كند: آنجا كه چارلي كه كارش در كارخانه بستن پيچ و مهره است، بدنش ناخودآگاه اين حركت را انجام مي دهد و دستانش مي خواهند هر چيزي را مانند پيچ و مهره سفت كنند! انساني كه زندگي ماشيني او را نيز ماشيني كرده و كنترلي بر اعضاي بدنش ندارد. در سال 1940 كه نازي ها و فاشيست ها دنيا را عرصه تاخت و تاز خود مي ديدند، چاپلين فيلم ديكتاتور بزرگ را در تقبيح آنان ساخت و البته منفور آنان نيز شد. چاپلين در فيلم نقش سربازي را بازي كرد كه به اشتباه و تنها به دليل شباهت ظاهري با ديكتاتور معروف (( آدولف لينكل )) به جاي او قرار مي گيرد و اينگونه اعمال هيتلر و موسوليني را به سخره مي گيرد. چاپلين در پايان ديكتاتور بزرگ بيانيه اي را مي خواند كه به نوعي بيانيه خودش در ارتباط با نگاهش به دنيا و انسان هاست. چارلي چاپلين در حقيقت نماد وجدان بيدار انساني قرن بيستمي است كه همچون چارلز ديكنز بزرگ، فقر، بدبختي، بي عدالتي و ظلم را به چشم ديده و از آن مي نالد. چاپلين درد كشيده، كه ديگر تاب تحمل بي عدالتي را ندارد، زباني بهتر و گزنده تر از طنز پيدا نمي كند و با تيغ تيز آن به تمام ثروتمندان، ديكتاتوران و ساير كساني كه دنياي صنعتي آن ها را به خواب خرگوشي برده، زخم مي زند. تا شايد برخيزند و به دنبال نسيمي از انسانيت بروند. براي پايان اين نوشته، نه كلمه، بلكه تصويري مناسب است. تصويري كه اگر عصر جديد را ديده باشيد، كافيست آن را در ذهن مجسم كنيد: نماي پاياني عصر جديد كه ولگرد كوچك ما را نشان مي دهد كه با معشوقه اش به سوي غروب مي روند و شايد به سوي فردايي بهتر كه انتظارشان را مي كشد. سر چارلز اسپنسر چاپلين در 25 دسامبر سال 1977 براي هميشه نام خود را در رديف تمام آنان كه به نوعي براي انسانيت مبارزه مي كنند قرار داد.
منبع : maghaleh.net


نگاهی به فیلم های نوآر (POST 187)


فیلم نوآر حدودا از ۱۹۴۰شروع و تا اوایل قرن ۲۰ادامه داشتند(البته با وقفه چند ساله).نوآر در فرانسه به معنای سیاه و فیلم نوآر به فیلم سیاه معنی گرفت. در این میان رمان های ریموند چندلر و داشیل همت تاثیر فراوانی بر این جریان گذاشت.
دوران نوآر را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: نوآر(۱۹۴۰-۱۹۵۹) و نئونوآر (۱۹۷۰ به بعد).
اولین فیلم نوآر را شاهین والت می نامند ولی می توان نشانه های فیلم نوار را در فیلم های پیش از این فیلم یعنی همشهری کین و بیشتر آثار لانگ به خوبی دید.
شخصیت های این نوع فیلم ها را آدم های فاسد و تبهکار،کاراگاهان، قاتلان،میخواره ها و گانگستر ها و ... تشکیل می دهند. که عموما تنها،خسته،خونسرد،بی اعتماد، بدگمان و درگیر گذشته اند.مردان این نوع فیلمها غالبا افراد از خود بیگانه اند که با جامعه شان احساس غریبی می کنند.
مروری بر برخی ویژگی های فیلم های نوآر و نئو نوآر:(برای درک بیشتر، داخل ژرانتز مثال هایی از فیلم ها آورده ام)
- نورهای کم مایه و برگرفته از سینمای اکسپرسیونیسم.سایه های بلند.(شاهین مالت)
- حضور سنگین و مسلط شب. داستان ها بیشتر در شب اتفاق می افتد.(شهر گناه)
- طرح داستانی معمولا دارای پیچیدگی های زیادی ست.(محرمانه لوس آنجلس-نئو نوآر)
- استفاده از فلاش بک های تو در تو( سگ های انباری -نئو نوآر)
- صدای Voice-Overشخصیت اصلی (شهر گناه- نئو نوآر)
- معمولا شخصیت اصلی کاراگاهان خصوصی(با روحیاتی خشن و خشک) بودند که البته در فیلم های نئو نوآر به پلیس های بد یا خوبی داند که البته مخالف سیستم جاری هستند. ( فیلم فرانسوی سی و شش)
- خیابان های خیس و باران زده. کوچه و پس کوچه های متروک. ( زخم )
- زن اغواگر یا همان فم فاتال که شخصیت اصلی را وارد ماجرایی پچیده کرده و در آخر هم باعث نابودی شخصیت مرد داستان می شوند.(نیکی کریمی در باج خور و یا فیلم سامورائی را بیاد بیاورید و اینکه علت گشته شدن آلن دلون چه بود ؟!)
- سیگار (یک مثالی هست که میگوید شخصیت های نوآر باید روزی دو بسته سیگار فقط به صورت تفریحی بکشند!!! - به تاکیدی که فرزاد موتمن در فیلم باج خور برای نشان دادن سیگار دارد، توجه کنید)
- شخصیت های تودار،منزوی، کم حرف و مرموز.(راننده تاکسی)
- دیالوگ های ظریف و جذاب، همراه با چاشنی طنز.
- معمولا شخصیت اصلی با یک ماجرای ساده وارد داستان میشود. (محله چینی ها)
- استفاده از تکنیک سینما اسکوپ. بکار بردن زیاد از لنز واید و قاب بندی مورب(داچ انگل).
- پایان غم انگیز. در فیلم نوآر غالبا شخصیت اصلی محکوم به فناست. (جنگل آسفالت - سامورائی - حرفه ای )
و به طور کلی میتوان دنیای فیلم های ژانر نوآر را دنیایی سراسر از پلشتی و سیاهی که در آن شک و توطئه موج می زند. دنیای بی اعتمادی. دنیایی سراسر ریا و خشونت،انحرافات اجتماعی،زنان فریبکار و ... سرقت و کشتن که جزو هسته مرکزی این نوع فیلم ها به شمار می رود.
از خصوصیات ظاهری کاراکتر های نوآر میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
مرد ها : کلاه نمدی / کروات / لباس های یکدست سیاه با پیرانی سفید / محل سکونت: هتل های پائین شهر.
زن ها : کلاه نرم / کفش های پاشنه بلند / لباس قرمز / دستکش های بلند رسیده به زانو / ماتیک و ریمل به طرز اغوا گرانه
نمونه فیلم های نوآر و نئو نوآر: شاهین مالت-جنگل آسفالت- پالپ فیکشن-سگ های انباری- حرفه ای - محرمانه لوس آنجلس- حافظه- سامورائی و نوآر های وطنی مانند : حکم، باج خور و آب و آتش.

منبع : maghaleh.net



نگاهی به مدرنیسم در سینما (POST 186)


ظهور سینما در اوایل قرن بیستم همزمان بود با اوج مدرنیسم در سایر هنرها و سینما بالطبع به عنوان هنری که ریشه در شش هنر دیگر دارد از آنان تاثیراتی گرفته. مفهوم داستان مدرن با آثار نویسندگانی چون جویس ، همینگوی ، پروست و... در آغاز قرن بیستم شکل گرفت و در حالیکه سینما روزهای آغازینش را می گذراند ، داستان نویسان مدرن به شیوه های تازه ای برای روایت دست می یافتند. در نقاشی و کلا هنرهای تجسمی مکاتب تازه ای چون امپرسیونیسم ( و بعد پست امپرسیونیسم) ، کوبیسم و آثار انتزاعی بوجود آمدند. پس سینما از همان اوان تولد با جنبشی گسترده که به آن هنر مدرن اطلاق می شد روبرو گردید.
بهتر آن است آن چیزی را که سینما کلاسیک می خوانیم در آمریکا جستجو کرده و از آن جا آغاز کنیم. آمریکای اوایل قرن بیستم ، کشوری که تازه قصد ورود به عرصه های گسترده جهانی را داشت و بدون کمترین پیش زمینه تاریخی و فرهنگی به سینما چشم دوخت. استودیو های آمریکایی از همان ابتدا چشم به تماشاگر داشتند و با شگرد های مختلف ، همچون ستاره پروری ، سعی در کشاندنش به سینما می کردند. اولین بار مفهوم فیلم داستانی توسط ادوین اس پورتر و با فیلم معروفش سرقت بزرگ قطار وارد سینما شد. آمریکایی ها ارزش داستان گویی و داستان پردازی را درک کردند و کسانی چون دیوید وارک گریفیث اقدام به ساخت شماری از بهترین آثار داستانی سینمای صامت نمودند. در همین حال سینمای اروپا و شوروی سمت و سوی دیگری در پیش می گرفت.
در آلمان و تحت لوای مکتب اکسپرسیونیسم ( که از تئاتر اکسپرسیونیسم آلمان نشات می گرفت ) مدرنیسم نخستین قدم هایش را برای ورود به سینما برداشت. همزمان در روسیه ، فیلمسازان انقلابی روس چون آیزنشتاین و پودوفکین تئوری معروف مونتاژی شان را انتشار دادند و مونتاژ را پایه هنر سینما خواندند. در فرانسه فیلمسازان به سمت ساخت آثار واقع گرا کشیده شدند و سعی شان بر این بود تا حد امکان رئالیسم را وارد سینما کنند. در اسپانیا فیلمسازی چون لوئیس بونوئل دست به تجربه های تازه ای برای وارد کردن سوررئالیسم به سینما زد و با همکاری سالوادر دالی (نقاش بزرگ سوررئالیست ) اولین فیلمش ، سگ آندلسی ، را عرضه کرد.
با این حال سینمای مدرن غالبا به سینمای اروپای بعد از دهه 1960 اطلاق می شود. سینمایی که تازه موج نوی فرانسه را شروع کرده و فیلمسازانی چون گدار و تروفو دست به بدیع ترین تجربه ها در آن می زدند. در ایتالیا بزرگانی چون فلینی و آنتونیونی بهترین آثارشان را در همین دوران عرضه کردند. در انگلستان کسانی چون جان کاساوتیس و کن لوچ در تلاش بودند تا واقعیت را هر چه بهتر وارد سینما کنند.
اما آمریکایی ها تا اواخر دهه 50 سینمای کلاسیک محکم و استواری را آفریدند تا جایی که بسیاری از قوانین و اصول اولیه سینما نیز با توجه به سینما کلاسیک آمریکا وضع شد. تا اینکه در اولین سال دهه شصت، آلفرد هیچکاک که خود یکی از بزرگترین کلاسیک سازها محسوب می شد ، با شاهکارش بیمار روانی شوک بزرگی به سینما وارد کرد. هر چند تا مدتی منتقدین این اثر استاد را مورد تمسخر قرار می دادند!س او برای اولین بار شخصیت اصلی فیلم را در سی دقیقه اول عوض کرد و مفهوم جنسیت را وارد پرده نقره ای نمود. مفهوم جنسیت با این فیلم بعد تازه ای پیدا کرد و جنسیت با خشونت به طرزی باور نکردنی در این شاهکار استاد ، ترکیب شدند. وسترن های دهه 60 نیز دیگر وسترنر های خوب و مثبتی را تصویر نمی کردند که مانند شخصیت اصلی ماجرای نیمروز (فرد زینه من ) یک تنه با دشمن وارد جنگ شود بلکه اینان وسترنر هایی بودند که مانند بوچ کسیدی و ساندنس کید دائم در حال فرار بودند حال آنکه فرار در قاموس وسترنر کلاسیک جایی ندارد. فیلم هایی چون بانی و کلاید و این گروه خشن ، خشونت عریانی را وارد پرده سینما کردند که تا پیش از این حتی فکر چنین خشن نمایی هایی را در سینما نمی شد داشت.
در اوایل دهه هفتاد نسلی پا به عرصه گذاشتند که به معنای واقعی انقلابی در سینما به وجود آوردند. نسلی از کسانی چون کاپولا ، اسپیلبرگ ، لوکاس ، دی پالما و... . اسپیلبرگ با نخستین فیلمش دوئل نوید فیلمسازی نوین را می داد و کاپولا و لوکاس با آثار معروفشان پدرخوانده ها و مجموعه جنگ ستارگان بزرگترین کالت های سینمایی را به تماشاگران عرضه کردند. کمدی در دهه هفتاد آمریکا با ورود کمدین بزرگی چون وودی آلن رنگ دیگری به خود گرفت و فلسفه مرگ که تا پیش از این مختص فیلم های کسالت بار اروپایی بود ، وارد کمدی نیز شد. این سینما راه خود را در پیش گرفت تا اینکه در اوایل دهه 90 دوباره اتفاق مهمی در تاریخ سینمای مدرن به وقوع پیوست : کوئنتین تارانتینو جوانی عاشق سینما و یک خوره فیلم واقعی با کمترین هزینه بیشترین شوک را به سینما وارد کرد. سگدانی ( سگهای انباری) نه تنها نوید فیلمساز بزرگ دیگری را می داد بلکه آغازگر نسلی از سینماگرانی شد که نکته مشترک همه آن ها عشق فراوانشان به سینما (همچون موج نویی های فرانسه) و جسارتشان در ارایه انواع جدیدی از روایت بود. تارانتینو با دومین و بهترین فیلمش تاکنون ، داستان عامه پسند ، تبدیل به فیلمساز محبوبی شد. هال هارتلی ، جیم جارموش، دیوید فینچر ، گاس ون سنت، تیم برتون، دیوید لینچ و... هر کدام در حقیقت مدرنیست های سینمای دهه نود بودند.

منبع : Maghaleh.net



تدوین، عامل تاثیر گذار بر فیلم (POST 185)


تدوین چیست؟!
آیا از کاربرد تدوین اطلاع دارید؟! در صورتی که دوست دارید به پاسخ سوالات بالا برسید و یا اطلاعاتتون از تدوین بیشتر شود ادامه متن را بخوانید .
در دنیای واقعی، آنچه در برابر دیدگانِ ما می‌گذرد، همه‌ی آن چیزی نیست كه وجود دارد.ما می‌بینیم، حس می‌كنیم و آن را همه‌ی واقیعت می‌پنداریم . اما در واقع چنین نیست. ذهن ما ناخودآگاه به انتخاب دست می‌زند و آنچه كه می‌بینیم تمام آنچه كه وجود دارد ، نیست؛ بلكه آن است كه ما خواسته‌ایم و انتخاب نموده‌ایم.نگاه ما در یك خیابان شلوغ تنها كسانی و چیزهایی را ثبت می‌كند كه ما توجه خود را بر آن‌ها متمركز كرده‌ایم. این بدان معنا نیست كه ما افراد یا اشیاء دیگر را ندیده‌ باشیم،بلكه تمامی آنچه در حوزه دید عدسی چشم است بر اساس كاركرد فیزیولوژیكی چشم ثبت می‌شوند، اما كار اصلی را ذهن است كه انجام می‌دهد؛ یعنی انتخاب. این گونه است كه بسیاری از افراد و رویداد‌ها را به یاد نمی‌آوریم و بسیاری از چیزهای آشكار در برابر ما پنهان می‌مانند، كه چه بسا قابل توجه‌تر از آنچه ما از نظر گذرانده‌ایم، بوده است.بدین گونه است كه در دنیای فیلم “ تدوین ” همان نقش ذهن را در واقعیت به عهده دارد.بدین معنی كه آنچه پنهان است، آشكار می‌كند و آنچه آشكار است اما نیازی به دیدن آن نیست، پنهان؛ یعنی انتخابِ بهترین تصویر برای دیدن. « پرده سینما همان اوج و فرودهای تخیل خودمان را باز می‌تاباند؛ تخیلی كه از واقعیتی تغذیه می‌كند كه قرار است جایگزین آن گردد.یعنی داستان فیلم از تجربه‌‌ای زاده می‌شود كه تخیل ما از آن فراتر می‌رود. ولی آنچه كه روی پرده تخیلی است باید همان فشردگی مكانی و فضایی امر واقعی را داشته باشد.»آندره بازنتأكید بازن بر روابط فضایی و مكانی و حفظِ تدوام این دو عامل در رابطه با “ واقع‌نمایی ” نماهاست؛ این در حالی است كه توانایی بازنمایی واقیعت و تداوم “ مكانی، فضایی ” را از امكانات“ میزانْ‌سن ” می‌داند. درهمین رابطه “ نؤئل بورچ ” تدوین سینمایی را “ هنر فضاسازی ” می‌داند و با اشاره به كارهای “ ایزنشتاین ” این مسئله را كه فضاسازی تدوینی چه اندازه بر ساختارهای دیگر فیلم تأثیر می‌گذارد را تحلیل می‌كند.به عقیده بوردول تدوین چهار قلمرو اصلی را برای « انتخاب، كنترل در اختیار فیلم‌ساز قرار می‌دهد:1. روابط گرافیكی بین نمای الف و نمای ب2. روابط ریتمیك بین نمای الف و نمای ب3. روابط فضائی بین نمای الف و نمای ب4. روابط زمانی بین نمای الف و نمای باما هر یك از این حوزه‌ها، در فیلم‌های گوناگون متفاوت عمل می‌كند. به طور مثال اهمیت روابط گرافیكی و ریتمیك در فیلم‌های انتزاعی و فرمال بیشتر از دیگر فیلم‌ها نمود پیدا می‌كند.اما ارتباط فضائی و زمانی در اكثریت فیلم‌ها اعمال می‌شود به جز فیلم‌های تجریدی و فرمال.اما به نظرِ “ سوزان هیوارد ” تدوین را به چهار نوع اصلی می‌توان تقسیم كرد:1. تدوین منطبق باتوالی زمانی2. برش متقاطع یا تدوین موازی 3. فوكوس عمیق4. مونتاژبه طور كلی سبك تدوینِ تداومی " continuity style editing " اكثریت فیلم‌ها را در بر می‌گیرد، به ویژه فیلم‌های هالیودی را. در این سبك با پنهان كردن ساز و كار آپارتوس سینمایی، در به وجود آوردن احساس بی‌خللی در مخاطبان و توهم واقعیت آنچه به تصویر درمی‌آید ؛ كاركرد به سزایی دارد.در تدوین تداومی:«فیلم‌‌، توجه را به طریقه گفته شدن داستان جلب نمی‌كند. تدوین خود را به رخ نمی‌كشد، و در نتیحه روایتی بی‌خلل و به لحاظ مكانی و زمانی یكپارچه ارئه می‌كند. تداوم مكانی از طریق تبعیت از قانون 180 درجه و تداوم زمانی از طریق تبعیت از توالی زمانی روایت حفظ می‌شوند.»سوزان هیوارددر این گونه سینما تنها موردی كه بی‌خللی و تداوم را به هم می‌زند “ فلاش بكflash-back ” است.اما این روش تقریباًَ از فیلم‌های اولیه تاریخ سینما، تكنیك غالبی در تدوین فیلم‌ها بوده است.«ادوین اس، پورتر با توسعه دادن روش ساده‌ی تداومِ رویداد نشان داد كه چگونه می‌توان داستان رو به تكاملی را به زبان رسانه‌ی فیلم نشان داد.»رایتس،میلار.فن تدوین فیلماما به مرور كه با شناخت امكانات وسیع سینما و ورود هنرمندانی از حوزه‌های دیگر هنری مانند: نقاشی و ادبیات، به سینما و تجربه‌گرایی این دسته موجب گشت كه كاربرد امكانات سینما از داستان‌گویی و یا ثبت تصاویر صرف فراتر رود كه در این میان تجربه‌های آوانگاردهای فرانسوی و فرمالیست‌های روسی در به و جود آوردن بدیل‌های "alternatives"برای تدوین تداومی نمود بیشتری دارد. در ابتدا به تشریح سبك تداومی و امكانات آن می‌پردازیم.• تدوین تداومیهمانگونه كه اشاره شد در این سبك اصل بر تداوم اجزای نماهایی است كه با یكدیگر پیوند می‌شوند.در این روش تدوینی رویدادها و تصاویر از منطق روایی و گرافیكی منطبق بر واقعیت متابعت می كنند. اما می‌توان آن را بر اساس همان چهار حوزه‌ی بوردول و تامسن این‌گونه ترسیم كرد: روابط گرافیكی: كیفیت‌های تصویری كه از طریق جنبه‌های میزانْ‌سنی ( صحنه‌پردازی، نورپردازی،لباس و حركت درون قاب ) و سینماتوگرافیك (فیلم‌برداری، قاب‌بندی و حركت دوربین ) در میان دو نما كه به هم پیوند می‌خورند، باید به صورتی باشند كه از طریق تفاوت‌ها وتشابهات در كنش و واكنش متقابل با یكدیگر قرار گیرند.«گرافیك‌ها ممكن است برای حصول به تداوم نرم یا كنتراست ناگهانی به هم تدوین شوند.فیلم‌ساز ممكن است نماها را بر اساس شباهت‌های گرافیكی به هم پیوند زند، و بدین چیزی را كه مچ گرافیكی (graphic match ) می‌نامیم به بار می‌آورد.» هنر سینمااین گونه تمهیدات اغلب برای انتقال‌های تصویری به كار می‌رود؛ به صورتی كه بیننده ارتباط میان نماهای را كه به هم پیوند شده اند را حس كند و احساس تداوم زمانی و مكانی نماها در او شكل بگیرد.روابط ریتمیك: چه عواملی می‌تواند در ریتم میان نماهای پیوند شده مؤثر باشند؟ آیا بلندی یا كوتاهی زمان نماها می‌تواند تأثیرگذار باشد؟ به ظاهر این زمان و طول نماهاست كه ریتم یك فیلم را “ كند ” و یا “ تند ” می‌كند؛ اما در اصل تنها متغیری نیست كه “ ضرب ” و “‌ تمپوی” نماها را در اختیار دارد، چرا كه:«ریتم سینمایی در كل نه فقط از تدوین بلكه از دیگر تكنیك‌های فیلم هم حاصل می‌شود. فیلم‌ساز در عین‌حال برای تعیین ریتم تدوین متكی به حركتِ در میزانْ‌سن، محل و حركت دوربین، ریتم صدا و بافت كلی فیلم همه هست.» هنر سینماهمانگونه كه در شعر وزن را به دو قلمروی “ درونی ” و “ بیرونی ” تقسیم می‌كنند، نماهای سینمای نیز می‌توانند واجد دو نوع ضرباهنگ باشند؛ ریتمی كه از افزایش طول نماها به دست می‌آید و دیگری وابسته به كنش و واكنش‌های درون نماها؛ برای مثال سیر روایی رویدادهای كه دارای تعلیق بیشتری باشند در تمپوی نماهای بعد از خود مؤثر خواهند بود.«حتا اگر فیلم‌برداری بنابر طرح دقیق و معینی انجام شود، مسئولیت اصلی ظرافت و ضرباهنگِ فصل‌های پر تحرك بر عهده‌ی تدوین‌گر است.پرداخت تداوم و زمان‌بندی نماها، دو فرایندِ بسیار مهم و اساسی است كه در هر صورت در اتاق تدوین درباره‌ی آنها تصمیم‌گیری می‌شود.»فن تدوین فیلمروابط زمانی و مكانی: وحدت زمانی و مكانی ـ دو اصل از سه‌ اصل ارسطویی‌ ـ در تدوین تداومی كلاسیك به یك قاعده كلی تبدیل شده است و روند رویدادها از نظر زمان و مكان دارای یك روال به اصطلاح منطقی می‌باشند. در این نوع سینما برش‌های درون یك مكان به صورتی انجام می‌پذیرد كه احساس جدا افتادگی در مكان یا زمانِ نماهای پیوند یافته به هم به، وجود نمی‌آید.«یك رویداد “ به طور طبیعی ” به دنبال رویداد دیگر می‌آید، از این رو زمان و مكان به نحوی منطقی و راحت بازنمایی می‌شوند.آغاز و پایان سكانس‌ها كاملاً آشكار است،نماهای درون سكانس به نحوی قرار می‌گیرند كه بیننده از بابت زمان ومكان توجیه می‌شود، و پایان یك سكانس با قطعیت اشارت می‌دهد كه روایت كجا وكی به سكانس بعدی تحویل خواهد شد.»سوزان هیوارداین روال خطی تدوامی تنها در مواردی مانند “ برش متقاطع crosscuting ” یا فلاش‌بك است كه دچار گسست می‌شود.“ اما این گسست از خطی بودن به نحوی به تماشاگر علامت داده می‌شود، مثلاً یك فید یا دیزالو برای بازگشت به گذشته و یا چند برش سریع میان دو مكان در آغاز یك تدوین موازی،آنها را به طور منطقی با هم مرتبط می‌كند.”در انتهای این مبحث به الگوی كه “ والتر مرچ Walter Murch ”به عنوان یك تدوین‌گر و نظریه‌پرداز هالیوودی مطرح می‌كند، اشاره می‌كنیم. به نظر می‌رسد، كه به خاطر اهمیت این سبكِ تدوینی در سینمای آمریكا و به خصوص هالیوود، آگاهی از نظرات یك تدوین‌گر وابسته به این جریان آموزنده باشد.به باور مرچ شش معیار برای “ یك كات ایده‌آل ” وجود دارد:1. نسبت به احساس هر لحظه، وفادار بوده و واقعی عمل كند.2. داستان را پیش ببرد.3. در لحظه‌ای اتفاق بیفتد كه به لحاظ ریتم و ضرباهنگ درست باشد.4. خط دید را رعایت كند.5. سطح دو بعدی را رعایت كند.6. رعایت تدوام فضای سه‌بعدی، یعنی در نظر گرفتن موقعیتِ بازیگران نسبت به مكان و یا سایر افراد در صحنه.او برای هر یك از این معیارها به ترتیب اولویت قائل می‌شود، بدین معنی كه رعایت تدوام احساس در رأس این جدول قرار می گیرد.این الگو تقریباً همان چیزی است، كه در معیارهای تدوینی از این دست به قانون مبدل شده است.برخی از این معیارهای كلاسیك را از كتاب “ هنر سینما ” ذكر می‌كنیم:• "eyeline match" تطابق خط نگاه، قطعی كه در آن اصل محور كنش رعایت می‌شود؛ یك نما شخصی را نشان می‌دهد كه در جهتی به بیرون قاب نگاه می كند و نمای دوم آنچه را كه او می‌بیند نشان می‌دهد.• "axis of action" محور كنش(تصویر1/1 و2/1): یك خط فرضی در سیستم تداومی كه از این سر به آن سر بین بازیگرهای اصلی كشیده می‌شود و روابط فضایی تمامی عناصر صحنه را بر حسب اینكه در طرف چپ آن قرار دارند یا در طرف راست، تعیین می‌كند.دوربین نباید از این خط رد شده و در نتیجه آن روابط فضایی را معكوس نماید.آن را « خط 180 درجه» نیز می‌گویند.• "graphic match" دو نمای پشت سر هم به نحوی به هم وصل می‌شوند كه مشابهت‌های محكمی به لحاظ تركیب‌بندی تصویر ( مثل رنگ و شكل[و نور]) به بار بیاید.بدین گونه است كه در سبك تدوین تداومی با ایجاد حس بی‌خللی و واقع‌نمایی، بیشترین كاربرد را در فیلم‌ها ی روائی و عمدتاً هالیوددی می‌یابد، ودر سینمای بدنه‌ای و تجاری روش غالب تدوین فیلم‌های داستانی می‌باشد. اما در همان دهه‌های اولیه سینما با وجود رواج تدوین تداومی به خصوص بعد از كارهای “ گریفیث Griffith ” تولد یك ملت و تعصب، در دهه‌ی 20 با ورود آونگاردها و فرم‌گراها نوع دیگر تدوین، در مقابل سبك تداومی ظهور یافت كه دارای معیارهای خاصی بود كه می‌توان آن را “ ضد تداوم ” یا “ تداعی‌گرایانه ” عنوان كرد. روش این سینماگران در تدوین فیلم‌ها به اندازه‌ای از روش متداول فیلم‌سازی ـ‌ یعنی همان تدوین بر اساس تداوم ‌ـ فاصله داشت، كه با عنوان‌های از قبیل “ ضد سینما ” و “ سینمای مخالف‌خوان ” از آن‌ها نام برده می‌شود.دو نوع اصلی از این سبك تدوینی یعنی “ فوكوس عمیق ” و “ مونتاژ ” در مبحث میزان‌ْسن به اختصار تشریح گردید،اما درمدخل این مبحث با عنوان “ تدوین غیرتداومیDiscontinuity editing ” به بررسی امكانات دیگر تدوینِ غیر تداومی می‌پردازیم.• تدوین غیرتداومیپس از گذار سینما از “ تصویرگری” صِرْف و بازگویی داستان‌های معمولی روزمره، به مرحله‌ی كه داستان‌های پیچده‌تر با تدارك‌های عظیم‌تر در چرخه‌ی تولید قرار گرفت،میان سینما و سرمایه و صنعت یك هم‌داستانی به وجود آمد به اندازه‌ی كه واژه صنعت مانند دیگر كالاهای تولیدی سود‌آور به این پدیده‌ی نوظهور الحاق شد.اما با گسترش قلمروهای سینما و“ كشف دنیاهای ناشناخته ” این وجه از سینما جدا شد و بخشی از سینما را یعنی همان بازار و سرمایه، را به خود اختصاص داد. در این سو جنبش‌های هنری قرن بیستم، به سینما نیز سرایت كرد و بسیاری از هنرمندانِ دیگر حوزه‌های هنری به تجربه‌های نوی در امكانات تصویری و تدوینی سینما دست زدند.«باله مكانیكی» اثر‌ فرنان لژه"Fernand Leger یكی از نمونه‌های اولیه و پیشرو در زمینه تدوین غیر‌تداومی است.این فیلم غیر روائی، نمونه‌ای از ساختارهای تدوین غیر تداومی است.در این سال‌هاست كه ایزنشتاین با توجه به فرم‌های تداعی‌گرایانه از سینمای روائی فاصله گرفت و سبك “ مونتاژ ”ی او و فیلم‌سازان شوروی اساس را نه بر تداوم بلكه بر “ تداعی ” مفاهیم از طریق پیوند نماهای مختلف به مخاطب، قرار دادند.از نظر ساختاری، تدوین غیر تداومی را می‌توان واجد این معیارها دانست:• روایت از سیری غیرخطی پیروی می‌كند و دارای پیچیدگی‌های بسیار است.• ساختارهای فرمی و روابط گرافیكی وریتمیك در این نوع تدوین اهمیت دارد.• قطع‌های پرشی"jump cut" در این روش تدوینی متداول است و نماها نه بر اساس نیازهای دراماتیك بلكه بر اساس معیارهای زیباشناسانه‌ی خاص این نوع فیلم‌ها به هم پیوند می‌یابند.• تداوم‌های فضائی و زمانی نادیده گرفته می‌شوند.• حفظ راكوردهای میزان‌ْسنی (نورپردازی، فیگور بازیگرها،لباس و وسایل صحنه) مهم تلقی نمی‌شوند.• شكستن خط180درجه ، رعایت نكردن « قانون 30 درجه» و دیگر معیارهای تداومی كه شكستن آن در سبك تداومی گناهی نابخشودنی به حساب می‌‌آید.• توالی و تكرار رویدادها بدون توجیه دراماتیك.• نقض تداوم با استفاده از نمای لائی غیر داستانی:« در این كار، فیلم‌ساز از صحنه‌ی فیلم قطع می‌كند به یك نمای استعاری یا نمادی كه جزو فضا و زمان روایت نیست.در این كار كلیشه‌ها فراونند.»هنرسینمابرای درك بیشتر و آشنایی با سبك تدوین غیر تداومی، می‌بایست به دو روش فیلم‌سازی “ فیلم‌برداری فوكوس عمیق ” و“ مونتاژ ” نیز می‌پرداختیم؛ لیكن به دلیل اشاره‌ی مختصر در مبحث میزانْ‌سن به این مسئله، از تكرار آن خودداری می‌كنم. برای مطالعه و آشنایی بیشتر در این زمینه به جز كتاب های در دسترس، دیدن فیلم‌های از هر دو جریان و توجه به نحوه‌ی تدوین و تحلیل آن بر اساس الگوهای یاد شده مؤثر می‌باشد. اما یك تدوین خوب باید دارای چه معیاری باشد؟ كدام از این سبك‌های تدوینی تأثیرگذارتر و بهتر عمل می‌كنند؟ « یكی از اصول ابتدایی كه تدوین‌گر باید رعایت كند این است كه همواره خود را به جای تماشاگر بگذارد ؛ یعنی تماشاگر در هر لحضه‌ی خاص به چه می اندیشد ؟ به كجا می‌خواهد دست یابد؟ شما می‌خواهید كه او به چه چیزی فكر كند؟تماشاگر نیاز دارد به چه چیزی فكر كند؟ و سر انجام این كه می‌خواهید تماشاگر چه احساسی داشته باشد؟..»
منبع : maghaleh.net


شنبه ۱۵ مارس ۲۰۰۸

سخنان جان فورد در رابطه با وسترن (POST 184)


اخذ شده از كتاب فيلمنامه "محبوم كلمنتاين" و منتشر شده توسط انتشاراتي "نشر ني" سري كتاب هاي "100 سال سينما ... 100 فيلمنامه" و ترجمه "حميد منتظري"
فيلم وقتي در اوج است كه كه بيشتر به كنش بپردازد و كمتر به ديالوگ . وقتي فيلمي داستانش را با مجموعه اي از تصاوير ساده ، زيبا و پويا ، و تا حد امكان با گفتگوهاي كم تر بيان مي كند ، رسانه سينما به بهترين شكل ممكن مورد استفاده قرار گرفته است . و به نظر من هيچ موضوعي روي زمين به اندازه وسترن مناسب اين نوع داستان گويي نيست .
كساني كه اصطلاح چرند "اپراي اسب ها" را اختراع كرده اند ، يك مشت آدم افاده اي اند. البته من از تمامي منتقدها متنفر نيستم . منتقد خوب هم زياد است و من هم نوشته هايشان را مي خوانم و حتي به برخی از پيشنهادهايشان هم عمل كرده ام . ولي بيشتر نقدها مخرب اند ، پر از اشتباه و كلي بافي . خداي من ، فكر نكنم اين منتقدهاي درجه يك روزنامه ها حتي به ديدن بيشتر وسترن ها بروند ؛ دستيار درجه دومشان را مي فرستند .
مثل اينكه قرار است در نقدهايشان هرزه گو و بامزه هم باشند .خب ، خيلي شرم آور است ، چون باعث شده كه دوست داشتن وسترن ، يك جور گناه محسوب شود . خب ، فيلم هاي عشقي و جنگي بد و دروغگو هم ساخته شده ، ولي اين دليلي نمي شود كه به تمام فيلم هاي عشقي و جنگي حمله كنند.
هر فيلمي را بايد بر اساس ارزش هاي خودش سنجيد . به طور كلي ، سينماي وسترن هم به اندازه تمام ژانر هاي ديگر ، ارتقاي كيفيت داشته است .
منتقد ها مدام مي گويند كه ما وسترن مي سازيم ، چون اين يك راه آسان براي پول در آوردن است ، چه حرف مزخرفي . ساختن فيلم وسترن نه ارزان است و نه آسان . فيلم وسترن را بايد در لوكيشن فيلمبرداري كرد ، يعني يك كار سخت و نكبت ، يعني گرانترين و دشوارترين شكل فيلمسازي . البته اين درست است كه وسترن ها معمولاً سود آور هستند .
خب مگر چه عيبي دارد ؟
اگر هاليوود بيشتر به خواسته مردم توجه مي كرد و كمتر به خواسته منتقدها اهميت مي داد ، وضعش به اين خرابي نبود . اين يك جور كسب و كار است . اگر بتوانيم به مردم چيزي را بدهيم كه مي خواهند ، كسب و كار خوبي است و سود هم دارد.تماشاگر خوشحال است و ما هم خوشحاليم . خب مگر چه عيبي دارد ؟
وقتي از فيلمبرداري وسترن در لوكيشن بر مي گردم ، احساس غرور مي كنم . گمان نكنم كسي با خواندن اين چرند و پرندهاي امروزي ، چنين احساسي را تجربه كرده باشد .
يادم نمي آيد كه هيچ وسترني «كمتر از 18 سال ممنوع»شده باشد .
اين روزها به سينما مي روي،احساس گناه مي كني،انگار به تماشاي استريپ تيز رفته باشي . مثل يك دور باطل مي ماند . فردا يكي فيلمي راجع به يك پسربچه و سگش مي سازد و فيلم فروش مي كند ، آن وقت همه شروع مي كنند و فيلم پسربچه و سگ مي سازند .
البته من مخالف روحيات و اخلاق جنسي رو پرده سينما نيستم ، به شرط اينكه درست انجام بشود . خيلي از وسترن ها ، روحيات و اخلاق جنسي تندي دارند . و به نظرم جنسي ترين فيلم تاريخ سينما را من ساختم : مرد آرام . تمام فيلم در مورد مردي است كه مي خواهد زني را تصاحب كند ، ولي عيبي نداشت ، ازدواج ميكنند و اساساً موقعيت اخلاقي شكل مي گيرد . و با صداقت ، خوش ذوقي و طنز پيش مي رود .
و اين ها عناصر يك وسترن خوب است . توي ژانر وسترن ، مي شود فيلمي پر قدرت ساخت كه از نظر منطقي فيلم بزرگسالان باشد ، ولي باز هم مي شود دست بچه ها را گرفت و با خيال راحت به سينما برد، كه شيوه درستش همين است . هر چه باشد ، فيلم مسخره اي نمي سازيم .
مي دانم كه واژه «نمايش اخلاقي»را براي سينماي وسترن به كار برده اند ، ولي من تا اين حد پيش نمي روم ، دلم هم نمي خواهد كه از مد روز پيروي كنم ، ولي واقعاً حس مي كنم كه اين سينما پايه و اساسي اخلاقي دارد ، اين را تحسين مي كنم و فكر مي كنم بايد همينطور باشد .
البته از شخصيت هاي غير اخلاقي استفاده مي كنيم . توي دليجان ، كلر تره ور نقش زني سست عفاف را بازي مي كند و توماس ميچل نقش دكتري دائم الخمر را . انكار نمي كنيم كه چنين آدمهايي هم وجود دارند ؛ ولي راه نمي افتيم تحسين شان كنيم و تمام داستانهايمان را بر اساس چنين شخصيت هاي بنا كنيم . تصادفاً اين شخصيت هاي دم دستي وسترن شده اند و به قول شما "كليشه" شده اند ، ولي از اول كه كليشه نبوده اند ، و من مدام تلاش مي كنم كاري تازه و متفاوت ارائه كنم ، درست مثل خيلي از همكارانم تو اين حرفه .
كليشه هاي ژانر وسترن بيشتر از ساير ژانرها نيست ، و اين به ديدگاه اخلاقي ما هم بر مي گردد . گمان نمي كنم منيا هيچ كس ديگري – هميشه به تن قهرمان لباس سفيد كرده باشم و به تن ضد قهرمانم لباس سياه . خوبي هميشه بر بدي پيروز نمي شود . نه توي زندگي و نه در تمام وسترن ها . البته توي وسترن ها معمولاً اين طور است . ولي فكر مي كنم بايد هم همين طور باشد . من هم چون ديگران در وسترن هايم چيزهاي غم انگيز و تراژديك و ناعادلانه به تصوير كشيده ام .
... مردان غرب ، مثل ويل راجرز بودند . آدم هاي زمخت و پر عيب و نقص ، ولي خيلي هايشان هم آدم با وقاري بودند ، و بيشترشان اخلاقي و مذهبي فكر مي كردند ، مثل بيشتر آدم هايي كه نانشان را زمين در مي آورند . زبان خاص خودشان را داشتند،ولي همه اش هم حرف هاي ركيك نبوده . طبع طنزي گرم ، زمخت و طبيعي داشتند . مردان قوي هميشه اين توانايي را داشتند كه به مشكلاتشان بخندند . همان كاري كه سربازها در روزهاي جنگ مي كنند . گاوچرانهاي قديم هم در غرب قديم مي كردند و امروز ، در سرزمين هاي پشت ساحل مانند مونتانا و وايومينگ،گاوچرانها كار مي كنند ، و حتي با خودشان اسلحه دارند . وينچستر 30 ، حالا گيريم براي كشتن گرگ هاي بيابان و نه كشتن يكديگر . ما تاريخچه اين گاوچرانها را مطالعه كرده ايم و چند تا از شخصيت هاي واقعي وسترن همچون پاردنر جونز ، به عنوان متخصص تكنيكي روي فيلم هايمان كار مي كنند . به نظرم بعضي از خصوصيات شخصيتي كه گفتم ، در قهرمانان فيلمهاي وسترن مان خيلي خوب تصوير شده اند . اين ها آدمهايي طبيعي اند ، خودشان اند . آدم هاي تك روي زمخت . مرد خانه نيستند و مجبور هم نيستند كه سازش كنند .
به نظرم يكي از بزرگترين جاذبه هاي سينماي وسترن اين است كه مردم دوست دارند با اين گاوچران ها همذات پنداري كنند . ما همه عقده فرار داريم . همه مي خواهيم دردسرهاي دنياي متمدن مان را فراموش كنيم . به آنهايي كه مي توانند به طبيعي ترين شكل ، در دل طبيعت ، شجاعانه و ساده زندگي كنند ، غبطه مي خوريم . اسم آان شخصيت چه بود ؟ ميتي ، بله خودش است . ما همه والتر ميتي هستيم . ]قهرمانهاي داستان زندگي دوگانه والتر ميتي[ . همه خودمان را در حال قهرمان بازي تصور مي كنيم و چه بهتر از قهرمان هاي وسترن .
شايد قهرمانهاي وسترن «غير واقعي» باشند ، ولي خيلي از قهرمانهاي تاريخي مان هم همينطورند و ما هم نمي خواهيم تصور عامه را بر هم بزنيم . اگر مردان خوش قبافه و زنان زيبا را براي ايفاي نقش هاي نيمه واقعي انتخاب مي كنيم ، براي نقش آدمهايي كه قيافه اي معمولي داشتند ، كاري وحشتناك تر از بقيه كارهاي سينمايي نمي كنيم . من شخصاً آدم خيلي بد قيافه اي هستم . مردم براي ديدن من توي فيلم پول نمي دهند .
شايد فيلم هاي وسترن در بزرگ جلوه دادن و نمايشي كردن قهرمان ها و ضد قهرمانهاي آن دوره افراط كرده باشند ، همين طور هم در هفت تير كشي ها . بدون قهرماني كه از بالاي بيست طبقه روي اسبش مي پرد ، از ششلولش يك دفعه بيست تير شليك مي كند و به آدم رذل مشخره و ريشويي اردنگي مي زند هم مي توانيم اين كار را كنيم . ولي اين ها هم كلي گويي ست و در مورد تمام وسترن ها صدق نمي كند .
ما را متهم مي كنند كه زيادي از خشونت استفاده مي كنيم و اغلب با استفاده از خشونت به پايان خوش مي رسيم و اين اتهام غلطي نيست ، ولي هر چه باشد دوره خشني هم بوده . من سعي كرده ام كه افراط نكنم و بنابراين بازيگراني آورده ام كه بازيگران وسترن خوبي شده اند . اين واژه «ششلول بند» ما را خوار و خفيف كرده و ما هم تلاش كرده ايم تيراندازي ها را به حداقل مي رسانيم . ولي آدم هاي آن دوره اسلحه داشتند و به هم شليك مي كردند . هيچ قانونی هم دوام نداشت .
قهرمان جلوه دادن شخصيت هاي شروري همچون بيلي دكيد اشتباه است . كساني كه بي رحم تر و شرور تر از آني بودند كه بشود تصورش را كرد . ولي اين هم حقيقت دارد كه بخش عمده اي از حركت به سوي نظم و قانون هم توسط تبهكاران اصلاح شده اتفاق افتاد ، كساني كه بدليل اعتبارشان كلانتر شده اند ، مرداني مثل وايات ارپ واقعاً شجاع بودند و احتياج نبود كه از اسلحه شان استفاده كنند و نيروهاي مخالف را با اعتبار و شخصيت شان مغلوب مي كردند ، زمين شان مي زدند و خوش شانس هم بودند . A 45 كم دقت ترين اسلحه اي است كه تا حالا ساخته شده است. پاردنر جونز بهم گفت كه اگر بيل هيكاك وحشي را هم با يك ششلول توي يك انباري بگذاري ، نمي تواند ديوار مقابلش را بزند .
ولي خيلي وقت ها هم اين اشتباه بود كه قهرمان وسترن را يك سر گالاهادز نشان بدهيم كه چيزي بي معني از كار در مي آيد . به هر حال آن دوره با چيزي كه امروز مي شناسيم ، فرق داشته . تنازع بقا همه چيز را از حالت معمولي خارج مي كند و مردماني كه آدم هايي وراي معمول اند ، آدم هايي واقعاً بزرگ .
... به طور كلي گمان نمي كنم كه هيچ كدام از جنبه هاي تاريخ ما به خوبي و يا كاملي غرب قديم روي پرده به نمايش در آمده باشد .
.... در مورد حقيقت و دقت تاريخي در تمام فيلم ها ، بايد كمي سازش كرد . مردم بعضي چيزها كه برايشان عجيب باشد را نمي پذيرند ، حتي اگر واقعيت داشته باشند . براي مثال نمي توانيد ژنرالي را نشان بدهيد كه هنگام رفتن به ميدان جنگ سوار قاطر شود و شلوار كبريت مخملي تنش باشد و براي فرار از افتاب كلاه آفتاب گير و چتر داشته باشد ، ولي ژنرال كروك واقعاً همين كار را مي كرده .
بيشتر اهالي غرب قديم واقعاً لباس هايي ساده و زمخت داشتند و اغلب هم خيلي كثيف بودند . مي دانيد ،آدم توي چراگاه كثيف مي شود و بعضي وقت ها لباسشويي و حمام در دسترس نبوده . چند وقت پيش به اينجا رسيديم كه اجازه دادند شخصيت هايمان را از آن لباس اتو كشيده فيلم هاي گاوچراني بيرون بياوريم و گذاشتند مثلاً جان وين را بدون كت نشان بدهيم و مثل سواره نظام بند شلوارش پيدا باشد .
در واقع ، چيزي كه در سينماي وسترن دقيق تر از عناصر ديگر كشيده شده ، زمين است . به نظرم مي شود گفت كه ستاره واقعي تمام فيلم هاي وسترن من زمين بوده . هميشه به فيلم برداري آثارم افتخار كرده ام و به طور كلي فيلمبرداري فيلم هاي وسترن اغلب شاخص بوده ولي بندرت مورد توجه قرار گرفته . انگار جلوه بصري فيلم اهميتي ندارد كه خيلي فكر مزخرفي است .
وقتي دختري با روبان زرد را مي ساختم ، سعي كردم دوربين تصويري را ثبت كند كه شبيه به طرح ها و نقاشي هاي رمينگتون باشد . به نظرم خيلي قشنگ بود و از اين نظر خيلي موفق بود . وقتي جويندگان را مي ساختم از يكي از مايه هاي بصري چارلز راسل استفاده كردم . البته اين دو نفر ، از بزرگترين نقاشان غرب هستند .
چزيزي زيباتر از نماي دور مردي سوار بر اسب ، يا اسبي كه در دشتي باز مي تازد، سراغ داريد ؟ دوست داشتن اين زيبايي اشكالي دارد ؟
حالا چه يك تجربه شخصي باشد ، چه از طريق رسانه سينما بدست آيد . اين روزها ديگر تعداد كساني كه به مزرعه بروند و حيوانات و طبيعت را لمس كنند زياد نيست ، پس ما طبيعت را پيش شان مي بريم . آنها هم به كمك ما به دل طبيعت مي زنند . لوكيشن مورد علاقه ام مانيومنت ولي است يعني همان جايي كه يوتا و آريزونا ساخته شده اند . آنجا هم رودخانه هست ، هم كوه ، دشت و صحرا ، هر چيزي كه زمين مي تواند به انسان دهد . آنجا احساس آرامش مي كنم . همه جاي دنيا رفته ام، ولي به نظرم كاملترين و زيباترين و آرامش بخش ترين خاك خداست .


منبع : MAGHALEH.NET




دیالوگ های بیاد ماندنی تاریخ سینما (POST 183)

چقدر از ارزش دیالوگ در سینما آگاهی دارید؟
اگر نگاهی به فیلم های برتر تاریخ سینما بیاندازید حتما در خواهید یافت که دقت زیادی برای دیالوگ نویسی شان صرف شده . حال اینکه چه دیالوگی را دیالوگ خوب می گوییم و دیالوگ خوب چه خصوصیاتی دارد بحثی است مفصل و مجالی دیگر می طلبد . اما اگر شما هم کمی حافظه سینمایی تان را مرور کنید ، احتمالا تعدادی دیالوگ به یاد ماندنی خواهید یافت که همچون جملات قصار در ذهنتان ثبت شده اند
این ها هم تعدادی از دیالوگ های محبوب من هستند به اضافه توضیح کوچکی درباره هر کدام از آنها :
پدرخوانده :
مایکل به کی : (( لوکا براتسی تفنگ رو طرف پیشونی اش گرفت و پدرم بهش گفت یا امضات پای این برگه است ... یا مغزت ))
هر کس که برای بار اول پدرخوانده را می بیند با شنیدن این دیالوگ همان حسی را پیدا میکند که کی بعد از شنیدن آن از مایکل پیدا کرد! مایکل هنگام گفتن این دیالوگ در چشمان کی خیره شده و کی آشکارا از شنیدن آن شوکه شده است . دیالوگ با فشردگی تمام ، شخصیت دون کورلئونه را فقط در عرض چند ثانیه به ما معرفی می کند.

بعضی ها داغشو دوست دارن :
جری به آزگود : (( تو انگار حالیت نیست؟ ... من یه مردم))
آزگود : (( مرد؟ خب هیچکس کامل نیست!))
جری ( جک لمون ) و جو ( تونی کرتیس ) دو نوازنده فقیر که ناخواسته شاهد قتلی بوده اند مجبور می شوند برای فرار از دست گنگسترها با سر و شکل زنانه وارد گروهی موسیقی تماما دخترانه ، شوند . از قضا جو عاشق یکی از دختران گروه شده و پیرمردی پولدار نیز عاشق جری می شود. در صحنه پایانی که هر چهار نفر در حال فرار می باشند جری رو به آزگود می کند و می گوید که من یک مردم. و آزگود با بی تفاوتی پاسخ می دهد : (( مرد؟ خب هیچس کامل نیست)) و به این ترتیب یکی از بامزه ترین دیالوگ های پایانی تاریخ سینما توسط بیلی وایلدر بزرگ شکل می گیرد. فیلمنامه هایی که استاد همراه با همکارش ، ای ال دایموند نوشته سرشار از چنین دیالوگ های نابی هستند که فقط ذهن خلاق این زوج توانایی نوشتن شان را دارند. نکته جالب تر اینجاست که همین دیالوگ پایانی روی سنگ قبر استاد نیز حک شده : (( هیچکس کامل نیست )) و چه آسان خیلی ها فقط با یک دیالوگ جاودانه می شوند.
پالپ فیکشن
جولز به وینسنت : (( خدا می تونه کوکاکولا رو پپسی کنه... کلید ماشین منو پیدا کنه ))
پالپ فیکشن حالا دیگر یکی از آثار بزرگ سینمای پست مدرن قلمداد می شود که به معنای واقعی کلمه انقلابی در فیلمنامه نویسی بود. چنانکه سید فیلد نیز تاریخچه فیلمنامه نویسی را به اعتباری به قبل و بعد از پالپ فیکشن تقسیم می کند. برای کسانی که توانایی درک دیالوگ های انگلیسی را دارند و یا برای آنان که پالپ فیکشن را با زیر نویس فارسی دیده اند ، آنقدر دیالوگ دوست داشتنی وجود دارد که انتخاب یکی از آنان واقعا سخت باشد. شخصا دیالوگ های فصل پایانی را که بین جولز و وینسنت و سپس جولز و پامپکین رد و بدل می شوند را می پرستم! جولز اینجا از معجزه به وقوع پیوسته تاثیر گرفته اما وینسنت آن را تنها یک حادثه می داند و فکر میکند که حادثه ای که بوقوع پیوست چندان هم اهمیتی نداشته. جولز از بزرگی خدا برای وینسنت حرف می زند و می گوید : (( خدا می تونه کوکاکولا رو بکنه پپسی... کلید ماشین منو پیدا کنه)) و اینگونه جولز بزرگی خدا را با زبان خودش توضیح می دهد. نکند شما هم دارید به شعر معروف موسی و شبان فکر می کنید؟!
کازابلانکا :
لویی رنو به ریک : (( این میتونه سرآغاز یه دوستی خوب باشه ))
سروان رنو بعد از اینکه به سرهنگ آلمانی که مانع سفر ویکتور لازلو و الزا میشود ، شلیک می کند همراه با ریک به دوردست میروند و رنو این دیالوگ را به زبان میاورد.
واقعیت این است که کازابلانکا از ابتدا اصلا قرار نبود اینگونه تمام شود. گویا قرار بوده در صحنه پایانی ریک و سروان رنو در کشتی نشان داده شوند که به متفقین پیوسته اند. اما قبل از اینکه این صحنه فیلمبرداری شود ، فیلم به صورت آزمایشی نمایش داده شد و بدلیل استقبال فراوانی که از آن شد دیگر هیچگاه صحنه پایانی فیلمبرداری نشد. و باید گفت که چه خوب شد که صحنه پایانی هرگز فیلمبرداری نشد ، چرا که لطف این دیالوگ زیبا را از بین میبرد.
پاتن
پاتن فیلمی جنگی است که بر خلاف خیلی از فیلم های جنگی که بر مبنای صحنه های عظیم ساخته می شوند فیلم شخصیت است. ژنرال پاتن شخصیتی نیست که بتوان به راحتی او را توصیف کرد . ژنرالی سخت گیر و عجیب و غریب و در عین حال رمانتیک و احساساتی . او را می توان حتی فیلسوفی احمق نامید. ژنرالی که عاشق جنگ است و احساسش را به جنگ اینگونه بیان می دارد : (( شما به این جنگ آمده اید چون برایش تعلیم دیده اید . اما من آمده ام چون عاشقش هستم!)) با این دیالوگ فکر نمی کنم دیگر نیازی به توضیح بیشتر باشد. پاتن نمونه یک ژنرال جنگ طلب آمریکایی است.
سلطان کمدی
روپرت پاپکین ، نمونه ای از انسان های سطحی جامعه آمریکاست که عاشق شهرت است. او حتی برای اینکار یک ستاره تلویزیونی به نام جری را می رباید تا در قبال آن بتواند فقط برای یک شب روی صفحه تلویزیون ظاهر شود و البته بعد از آزادی از زندان ، از خود جری نیز مشهورتر می شود! اما دلیلی که روپرت برای اینکارش میاورد در دیالوگ ماندگارش بیان می شود : (( یک شب سلطان بودن بهتر از هزار شب حسرت خوردن است ))

شهر گناه
هارتیگان : (( یه پیرمرد می میره ، یه دختر کوچولو زنده می مونه . معامله منصفانه ایه ))
شهر گناه ، آخرین شاهکار سینمای امروز آمریکا ، اساسا بر پایه روایت اول شخص پیش می رود. اپیزود مربوط به هارتیگان با بازی بروس ویلیس به دو قسمت تبدیل شده که این دیالوگ در هر دو قسمت گفته می شود. دفعه اول هنگامی که هارتیگان برای نجات جان نانسی کوچولوی یازده ساله با دوست پلیسش روبرو می شود و مجروح می شود و دفعه دوم باز هم برای نجات جان نانسی که حالا نوزده ساله شده . شاید اگر این دیالوگ وجود نداشت نمی توانستیم درک کنیم که چرا هارتیگان در انتهای فیلم به آن طریق خودکشی کرد. نوعی از مرگ که بیشتر به هاراگیری شباهت دارد.
منبع : maghaleh.net


جمعه ۱۴ مارس ۲۰۰۸

بازتعریف هویت زنانه در سینمای ایران (POST 182)


چکیده: سینمای ایران در سالهای اخیر از لحاظ پرداختن به موضوعات و مسائل زنان و به عبارتی حضور چشمگیر زنان و بازنمایی هویت این جنس در قالب روایات داستانی فیلمهای گوناگون، دستخوش تغییر و تحولات عینی و ملموسی بوده است.در فیلمهای بسیاری از جمله"قرمز"،"اعتراض"،"سگ کشی"،شام آخر"،شوکران"،"واکنش پنجم" و غیره،نه تنها نقش اصلی به زن داده شده بلکه کل موضوع این فیلمها،حول محور زن و مسائل و مشکلات مربوط به آنها شکل می گیرد که این مسئله باعث تعریفی دوباره از شخصیت و هویت جنسیتی زن و بازنمایی متفاوت او نسبت به گذشته در عرصه ی سینما گشته است. که خود متاثر از جنبش ها ی طرفداران حقوق زنان (فمینیسم) در جهان بوده و بستر را برای شکل گیری فیلم های فمینیستی و زنانه در جامعه ی ما فراهم نموده است.با توجه به این تغییرات قابل مشاهده در عرصه ی سینما،می توان با استفاده از تئوری بازتاب در جامعه شناسی هنر،که البته خود بخشی از نظریه ی کلان بازنمائی است به پاسخ به این سوالات پرداخت که آیا تغییرات حاصله در باز تعریف نقش و هویت زن در فیلمهای سینمائی اخیر،انعکاسی از تغییرات اجتماعی-فرهنگی ای است که برای این قشر عظیم از اجتماع در عالم واقع صورت گرفته و یا نه، این تغییرات کاملا ساختگی و محصول بازنمایی رسانه ای و تحریف واقعیت است؟ به عبارتی دیگر،آیا تغییر نقش های زنان در فیلمهای سینمایی ایران،بازتاب عینی واقعیت از هویت تحول یافته ی آنهاست و یا دروغی رسانه ای بیش نیست؟همانطور که پیشتر نیز ذکر شد در این مقاله از رویکرد بازنمایی ، با مطالعه ی موردی و تحلیل نشانه شناسی3 فیلم از سه دوره ی گوناگون سینمای پس از انقلاب ،برای پرداختن به این موضوع،استفاده شده که این سه فیلم عبارتند از:باشو غریبه ی کوچک (بهرام بیضایی)،کیمیا(احمدرضا درویش)، واکنش پنجم(تهمینه میلانی) واژگان کلیدی:بازنمائی -هویت جنسیتی –فمینیسم –روایت-نشانه شناسی
مقدمه: مباحث مربوط به زنان ،هویت جنسیتی،شکل گیری و تغییرات آن از جمله حوزه هایی است که در سالهای اخیر گسترش بسیاری در محافل آکادمیک و سیاسی-اجتماعی یافته است.این امر تا حدود زیادی بازتاب دگرگونی در خود زندگی اجتماعی است که باعث شده تفاوتهای از پیش برقرار شده بین هویت و شیوه های نگرش و شیوه های رفتار نوعی زن و مرد،در پرتوی تازه ای نگریسته شود.این دگرگونیها بر بسیای از نهادهای اجتماعی دیگر،رفتار جنسی و زندگی خانوادگی تاثیر گذاشته و می گذارد.یکی از جنبه های این تغییرات به تاریخ شکل گیری جنبش های طرفداری از حقوق زنان در کشورهای مختلف مربوط می شود.نخستین جنبش ها که بطور فعالانه سازمان یافتند،بلافاصله در دوران پس از انقلاب فرانسه در 1789 میلادی پیدا شدند.در قرن نوزدهم این جنبش ها در کشورهای مختلف و از جمله ایالات متحده گسترش یافت(گیدنز،1379:213)بعدها این جنبش ها به نام جنبش های فمینیستی معروف شدند و به سه گروه اصلی فمینیسم لیبرال،مارکسیستی و رادیکال تقسیم می شوند.اما کستلز جوهر اصلی همه ی آنها را ،بازتعریف هویت زنانه می داند(کستلز،1380)فمینیسم بر این اعتقاد است که تفاوتهای قابل مشاهده میان گروههای جنسیتی ذاتی نیست و بلکه نتیجه ی فرآیند هویت یابی و جامعه پذیری است.تفاوتهای رفتاری میان گروه جنسیتی دختران و گروه جنسیتی پسران،از همان بدو تولد منجر به خودآگاهی و هویت مندی آنان در دو گروه متمایز جنسیتی(اجتماعی) می شود که الزامات رفتاری خاصی را برای افراد هر جنس به دنبال می اورد و صرفا فرهنگی و اجتماعی است و این الزامات از شکوفایی کامل ظرفیتهای انسانی زنان جلوگیری می کند(آبوت،1380)بر این مبنا باید اذعان داشت که مفهوم جنسیت ناظربر هویتی اجتماعی بوده و وجه تجربی آن در زندگی اجتماعی،مبنای شکل گیری گروههای جنسیتی است.از سوی دیگر اغلب فعالیتها و کنش های افراد مرتبط با هویت یابی و هویت مندی در جهان امروز اولا در سطح جمعی است و ثانیا این کنشها و هویتها از طریق تعامل افراد با رسانه ها ممکن شده و وجه عینی پیدا کرده است.متون رسانه ای با نحوه ی بازنمایی خود از هویت جنسیتی می توانند باعث ایجاد هویتی خاص و یا برعکس حذف و به حاشیه راندن هویتی دیگر شوند.به همین دلیل است که این بازنمایی یکی از نبردگاههای مهم برای فمینیسم در روزگار ما بوده است و متون رسانه ای همواره در مرکز انتقاد قرار گرفته اند.اهمیت رسانه ها در این فرآیند هویت بخشی تا جایی بوده است که آلبرتو ملوچی،جنبش های جدید را به عنوان رسانه های جدید توصیف می کند که ستیزه های موجود را با بوق و کرنا به گوش همه می رسانند و رمزهای مسلط در جامعه را با چالشی نمادین روبرو می سازند(ون زوئن،1994)هویت اجتماعی زن ایرانی ترکیبی بازاندیشانه از هویتهای سنتی و مدرن است.زنان در جامعه ی ما در پی بازتعریف هویت اجتماعی خود هستند و در این مسیر خلاف برخی قرائت های جنسیتی که پایبندی به باورهای دینی و خانواده را نفی می کنند،به باورهای دینی و خانواده پایبندند.در جامعه ی ایران هویتها شکلی سیال و متغیر یافته اند.هویتهای سنتی به تدریج مورد پرسش قرار گرفته اند و هویت های جدیدی سر برآورده اند که نه از یکپارچگی گذشته برخوردارند و نه ثبات پیشین را دارند.از جمله ی مهمترین منابع تغییر هویتها در جامعه ی امروز رسانه های جمعی و یکی از نمونه های آن سینما است.بنابراین بررسی سینما به عنوان یکی از رسانه های جمعی و فیلم به عنوان متنی رسانه ای ،ما را در تشریح تغییرات ایجاد شده از لحاظ حضور جدی تر و عینی تر زنان در سینما که یا محصول بازتعریف هویت زنانه در جامعه است و یا خود منجر به این تعریف دوباره ی هویتی سنتی-مدرن در جامعه می گردد،یاری می رساند.برای پی بردن به این رابطه ای دوسویه بین فرد و جامعه از یک سو و بین این دو با سینما از سویی دیگر،چنانکه نظریه ی بازتاب، هنر و سینما را آیینه ی جامعه می داند که به انعکاس مسائل و موضوعات موجود در آن می پردازد،لازم است به مفهوم هویت و هویت جنسیتی و تحول آن در بستر زمان بپردازیم و سپس این تحول را به بازتاب تغییرات حاصله درسینما پیوند دهیم.
مفهوم هویت در بستر تحول معنایی آن: استوارت هال در کتاب خود سه برداشت از مفهوم هویت را ارئه داده است که سیر تحول تاریخی این مفهوم را از دوره ی روشنگری تا دوران پسامدرن،بازگو می کند.برداشت اول که موجود انسانی را یک موجود کاملا متمرکز،یکپارچه،منسجم و سرشار از ظرفیتهای خردورزی تصور می کند که کیستی وی در بدو تولد آشکار می شود و در سراسر حیات او باقی مانده و تداوم می یابد.دوره ی روشنگری مفهومی بسیار فردگرایانه از سوژه و هویت انسانی را ارائه می کند ضمن اینکه معمولا در تعریف سوژه،او را به عنوان مرد در نظر می گیرد(هال،275:1992)این برداشت همان هویت پیشامدرن است که به نوعی هویت جمعی ثابت و ایستا است و بر تعاریف مشخص از سوی اساطیر و نظام های قانونی تعریف شده استوار است(کلنر،1996).در واقع هویت در این برداشت،دارای جوهری ثابت است.برداشت دوم از هویت:هویت در رابطه با دیگران مهم(افراد پیرامون فرد)شکل می گیرد و به میانجی این دیگران مهم ارزش ها،سمبل ها و فرهنگ انتقال می یابند. در این برداشت هویت فرد به واسطه ی زندگی او در اجتماع و نحوه ی ارتباط وی با دیگران شکل می گیرد.این برداشت که پیچیدگی رو به رشد دنیای مدرن و آگاهی مدرن را بازتاب می دهد از نظر عده ای چون مید،کولی و تعامل گرایان ،هویت در اثر تعامل میان خود و جامعه شکل می گیرد.اما این سوژه هنوز یک هسته ی مرکزی و جوهر اصلی دارد که همان "من واقعی" است.هویت در این مفهوم جامعه شناختی بر شکاف میان درون وبرون فرد تاکید دارد و بین جهان های شخصی و عمومی پل می زند.این واقعیت که ما خودمان را توسط این هویتهای فرهنگی فرافکنی می کنیم و در عین حال معانی و ارزشهای آن را درونی کرده و انها را بخشی از خودمان می سازیم کمک می کند تا احساسات درونی ما با پایگاههای عینی که در جهان اجتماعی و فرهنگی اشغال کرده ایم هماهنگ شود.بنابراین در این دیدگاه هویت ساخته و پرداخته ی شرایط جمعی انسانهاست.معناساز بودن هویت بر ساختگی بودن آن دلالت دارد و چون معنا خاصیت ذاتی اشیا نیست و همیشه در حال ساخته شدن است ،پس هویت نیز از پیش موجود نبوده و دائما ساخته می شود.این هویت را کلنر هویت مدرن می نامد.برداشت سوم: در این برداشت سوژه هیچ هویت ثابت بنیادین وماندگاری ندارد .مفهوم هویت بر پدیده ای سیال و متحرک تبدیل شده که به طور مداوم و در ارتباط با شیوه های بازنمایی و نظام های فرهنگی پیرامون ما شکل گرفته و تغییر شکل می دهد.سوژه هویت های گوناگونی را در زمانهای گوناگون می پذیرد و اینها هویت هایی اند که تنها حول یک "خود" سامان و انسجام نیافته اند.در درون ما هویت های متناقضی وجود دارد که در جهات متفاوتی امتداد یافته اند.به گونه ای که تعاریف ما از خودمان دائما تغییر می کند.در واقع در این برداشت هویت کامل شده،ایمن،منسجم و یکپارچه،خیالی بیش نیست.در عوض همانطور که نظام های معنایی و بازنمایی فرهنگی تکثر می یابند ما با انبوهی از هویتهای ممکن،گیج کننده و فرار مواجه می شویم که هر کدام از ما بطور موقت،خود را با آن تعریف می کنیم(هال،277:1990)این برداشت از هویت در نظر کلنر،هویت پسامدرن است که هویتی است پاره پاره که ساخت آن از طریق نمادها و نظام معنایی و زبانشناختی و بازنمایی های رسانه ای ممکن می شوند.پیروان نگرش پست مدرنیستی معتقدند که هویت محصول روایتی است که ما درباره ی خود می سازیم و یا درباره ی ما می سازند.هرسه رویکرد بالا به مفهوم هویت ،نقایص و معایب خاص خود را دارند که در عمل منجر به حذف و مخدوش کردن بخش هایی از واقعیت می شوند.جنکینز که خود نیز از جمله ی تعامل گرایان است ،معتقد است که هویت نه امری ثابت و تمام شده و دارای انسجام است و نه امری سیال و یکپارچه. در واقع دیدگاه او رویکردیست میانه که از دیدگاه مدرن و پست مدرن حاصل می شود.حال که به سیر تحول تاریخی هویت از دیدگاه استوارت هال پرداختیم لازم است که تعریفی نیز از هویت جنسیتی ارائه دهیم. هویت جنسیتی نه یک هویت فردی که هویتی جمعی است .چرا که جنسیت همچون سایر رمزگان اجتماعی-فرهنگی،تفاوتهای جنسیتی است و برای فرصتها و تجربیات زندگی همه ی مردم متضمن الزاماتی است و بایدها و نبایدهای رفتاری را در پی دارد.هویت جنسیتی نیز به تفاوت میان زنان و مردان آنهم از نوع تفاوتهای روانشناختی،اجتماعی و فرهنگی افراد دو جنس مربوط می شود.شخص از طریق ارتباط با دیگران در محیط پیرامونش به فهمی از خویش به عنوان زن یا مرد دست خواهد یافت.پس عامل اساسی شناخت هویت جنسیتی از این منظر،ارتباط و کنش میان فرد و دنیای اجتماعی وی خواهد بود.بنابراین هویت ما از طریق ساختار اجتماعی فضای پیرامون ما شکل گرفته و در طی فرآیندی دائما تولید و بازتولید یافته و تغییر می کند.تمامی صور تعامل اجتماعی و ارتباط به تعبیر رولان بارت،مبتنی بر تولید و مصرف نمادها هستند.براین اساس هیچگونه جدایی میان واقعیت و نماد سمبولیک،وجود ندارد و در تمامی جوامع بشری،انسانهااز طریق محیط سمبولیک،دست به تعامل اجتماعی می زنند. در این خصوص نظر عده ای از کارشناسان بر این است که واقعیت به گونه ای که تجربه می شود همواره خصلت مجازی داشته چرا که از طریق سمبلها درک شده است.چنین سمبل هایی به رفتار افراد به گونه ای شکل می دهند که همیشه دارای تعاریفی هستند که که از واقعیت به معنای لغوی آن فاصله دارد.از طریق ماهیت چند مفهومی گفتگوهاست که پیچیدگی و حتی ماهیت متضاد پیامهای انسانی خود را بروز می دهند(محسنی،1380)به بیان دیگر هویت فرد از طریق فهم نمادین وی از دنیای پیرامون او شکل گرفته که این فهم نمادین باعث خلق معانی می شود.از سویی دیگر معانی راهنماهای رفتارها هستند که البته نه به صورت مستقیم،بلکه معانی به ما چگونگی تفسیر از دنیای پیرامونی و هویتمان را نشان می دهند.تعامل متقابل میان فرد و محیط اطرافش که جنبه ی نمادین دارد ،منجر به خلق معانی می شود که نتیجه ی آن طبقه بندی زنان و مردان در دو گروه جداگانه خواهد بود و این دسته بندی باعث تجارب جداگانه ی زنان و مردان می شود.محیط پیرامون ما از طریق نمادها و معانی،برداشت ما را از خود به عنوان زن یا مرد و برداشت ما از نوع رفتار،افکار و حتی ویژگیهای جسمی مان را شکل می دهد(لول،89:2001)همانطور که پیشتر نیز اشاره شد یکی از کانون های اصلی به کارگیری و درک و فهم این نمادها و نشانه ها در هر جامعه ای سینما به عنوان بستری مناسب و جذاب برای تولید و بازنمایی واقعیت است.اما بازنمایی به چه معنایی است؟ و منظور از بازنمایی رسانه ای چیست؟برای پرداختن به این سوال که آیا رسانه ها ،واقعیات موجود در جامعه را همانگونه که هست به نمایش در می آورند(چنان که نظریه ی بازتاب مدعی آن است) و یا واقعیات جدیدی را ساخته و برای مخاطب خویش روایت می کنند،لازم است به تعریف این مفاهیم بطور جداگانه پرداخته شود.بازنمائي يك نوع ”دلالت كننده اي“ است كه يا منعكس كننده واقعيت بيروني است و يا تصوير دستكاري شده اي از عينيت خارجي را به نمايش مي كشد.(عاملی،1386) از نظر ریچارد دایر مفهوم بازنمایی عبارتست ازنحوه ی ساختی که رسانه های جمعی از جنبه هایی از واقعیت مثل افراد،مکانها،اشیا،اشخاص و هویتهای فرهنگی و دیگر مفاهیم مجرد می سازند.تجلي و نمودار شدن بازنمايي ها ممكن است به صورت گفتاري ،نوشتاري يا تصاوير متحرك باشد .(داير،1993،18 )رسانه هاي جمعي يكي از ابزارهاي عمده بازنمايي جهان وانتقال آن به ما هستند و يكي از روشهاي اين بازنمايي استفاده از روایت است.
بازنمايي‌هاي جنسيتي در رسانه‌هابازنمايي يعني نماياندن تصاوير ذهني در طي روندي از تعبير و تفسير. بنابراين، نوعي دگرديسي و دستکاري در فرايند بازنمايي اجتناب‌ناپذير است. بازنمايي‌هاي فرهنگي از نخستين عرصه‌هايي بود که کارشناسان مطالعات زنان به انتقاد از آن پرداختند، چرا كه به شيوه‌هاي گوناگون بيان‌كنندة تصورات عمومي دربارة هويت و تفاوت‌هاي جنسيتي و مدام در کار خلق يا تأييد يا تغيير اين تصورات است. در نظريه‌هاي فمينيستي متعددي به توصيف و تبيين بازنمايي‌هاي جنسيتي پرداخته شده، اما آنچه همة فمينيست‌ها بر سر آن توافق دارند اين است که رسانه‌ها، به‌دليل حاكميت فرهنگ مردسالار بر آنها، تصويري شيئي‌شده و تحقيرآميز از زنان ارائه مي‌دهند که کليشه‌هاي جنسيتي و فرودستي زنان را بازتوليد مي‌کند.از نظر فمينيست‌ها، در رسانه‌هاي جمعي، زنان معمولا ً در حكم «ابژه يا موجودي ابزاري و حاشيه‌اي» بازنمايي مي‌شوند. درحالي‌که اين بازنمايي ربطي به زندگي پيچيدة زنان ندارد. يکي از انتقادهاي عمدة فمينيسم نسبت به فرهنگ رسانه‌اي، ناديده گرفته شدن زنان به‌عنوان مقوله‌اي اجتماعي و به حاشيه رانده شدن آنان («فناي نمادين» زنان) است.از نظر فمينيست‌ها، كاربرد تصاوير فرهنگي زنان در رسانه‌هاي جمعي در جهت تداوم تقسيم کار جنسيتي است. تاکمن «فناي نمادين» (محکوم شدن و ناچيز شمرده شدن يا حضور نيافتن) زنان در رسانه‌هاي جمعي را در ارتباط با «فرضية بازتاب» مي‌داند. براساس اين فرضيه، رسانه‌هاي جمعي ارزش‌هاي حاکم بر هر جامعه را منعکس مي‌کنند. اين ارزش‌ها نه به اجتماع واقعي بلکه به «بازتوليد نمادين» اجتماع به نحوي که ميل دارد خود را ببيند بازمي‌گردند. اگر چيزي به اين صورت متجلي نشود، «فناي نمادين» صورت مي‌گيرد. رویکرد نظری و روش بررسی:نظریه ی بازتابدر اين رويكرد اعتقاد بر اين است که هنر حاوي اطلاعاتي دربارة جامعه است. مثلاً اگر علاقه‌مند به مطالعة وضعيت اقليت‌هاي قومي در جامعه باشيم با تماشاي فيلم‌هاي تلويزيوني از نحوة بازنمايي گروه‌هاي اقليتي اطلاع خواهيم يافت. رويكرد بازتاب مبتني بر اين فرضيه است كه هنر آيينة جامعه است. همان طور که ويكتوريا الكساندر مي گويد: «نمايش جنايت در تلويزيون نژادپرستي را بازتاب مي‌نمايد» (2003، ص 21). اين رويكرد داراي پيشينة طولاني در جامعه‌شناسي است و با تمركز بر نگاه جامعه‌شناختي به هنر، به مطالعه و آموختن دربارة جامعه مي‌پردازد. رويكرد بازتاب براي بررسي ميزان انطباق محتواي پيام‌هاي رسانه‌اي (فيلم، تلويزيون و . . . ) با آنچه در واقعيت اجتماعي مي‌گذرد، رويكردي مناسب به نظر مي‌رسد و معتقد است آنچه هنر و ديگر رسانه ها نمايش مي‌دهند بازتابي از شرايط اجتماعي است. رسانه‌ها در نقش مولد فرهنگ توده‌اي ارزش‌هاي مسلط در جامعه را در سطح فرهنگ بازتاب مي‌دهند. بنابراين رسانه‌ها نيز به سبك جامعه به طور كلي زنان را تحقير و يا نقش آنها را تقليل مي‌دهند و در واقع وضعيت زنان را نمايش نمي‌دهند، بلكه كليشه‌ و تصورات قالبي را در مورد زنان بازنمايي مي‌كنند.همانطور که قبل از این هم گفته شد،رویکرد نظری بازتاب،بخشی از نظریه ی کلان دیگریست که این نظریه ی کلان همان تئوری بازنمایی است.نظریه ی بازنمایی سه بخش دارد که شامل 1-نظریه ی انعکاسی2-نظریه ی ارادی و 3-نظریه ی ساختارگرایی می شود(عاملی،1386).رویکرد بازتاب همان بخش اول نظریه ی بازنمایی،یعنی تئوری انعکاسی است که معتقد است خوب،خوب است و بد،بد است و وظیفه ی رسانه آنست که واقعیات مثبت و منفی جامعه را به همان شکلی که موجود است،به تصویر بکشد. همچنین در این نظریه اعتقاد براین است که قدرت فهم واقعیت وجود دارد و رسانه قادر به انعکاس جامعه است.اما باید توجه داشت که دو سطح از واقعیت وجود دارد :سطح اول سطح واقعیت ارائه شده است که از ایدئولوژی و سلطه،آزاد است و سطح دوم سطح واقعیت بازنمایی شده است که با هژمونی و قدرت همراه و قرین است.بنابراین لازم است که بین این دو سطح در بررسی متون رسانه ای تفاوت قائل شد و پس از توجه به این سطوح به مطالعه ی نحوه ی بازنمایی واقعیت ،در سینما پرداخت.یکی از بهترین روش ها در مطالعه و بررسی متون رسانه ای نشانه شناسی و تحلیل روایی فیلم است.تحلیل روایی فیلم،جدیدترین شاخه از تحقیقات نشانه شناسی است که از بطن نوآوریهای نقادانه ای که در دهه ی 1970 میلادی،تعریف جدیدی از تولید فیلم ارائه دادند،سربرآورده است.در واقع تحلیل روایی همچون همه ی تحقیقات نشانه شناختی قصد دارد که پوسته ی به ظاهر توجیه شده و طبیعی بین دال و جهان داستان را کنار بزند و نظام عمیق تر تداعی ها و روابط فرهنگی ای را آشکار سازد که از خلال فرم روایی بیان می شود. باید توجه داشت که معنا چیزی از پیش تعیین شده نیست،بلکه فرهنگ آن را می آفریند.به دلیل وابستگی که بین معنا و فرهنگ وجود دارد ، معنا امری تغییرناپذیر است و به عوامل تاریخی و اجتماعی بستگی دارد. بنابراین هدف از بکارگیری روش نشانه شناسی،شکافتن پوسته ی روئین و عبور از معنای صریح و آشکار به معنای پنهان و تلویحی است. معنای صریح در تصاویر همان معنا و دریافتی است که همه ی افراد در برخورد اولیه ی با آن اثر،در ذهنشان نقش می بندد و معنای ضمنی بیشتر بر جنبه های فرهنگی ،اجتماعی و تاریخی تکیه دارد(ضیمران،119:1382)البته این فرآیند گذر از معنای ظاهری تصاویر و متون رسانه ای و رسیدن به معنای پشت پرده ی اثر،همان هدف کلی ای ایست که در فلسفه ی رسانه تعریف شده و راهی است برای پاسخ به چیستی و چگونگی تولید و تفسیر محتواهای رسانه ای.لذا در این مقاله از این روش برای بررسی برخی از فیلم های سینمایی به عنوان محتواهای سرشار از نماد ها و معانی پیدا و پنهان، در ارتباط با موضوع تحقیق،یعنی نحوه ی بازنمایی زنان و بازتعریف هویت آنها، بهره برده شده است. سینمای پس از انقلاب در ایران و دوره های زمانی آن:یکی از مهمترین عرصه هایی که به لحاظ ساختاری و سیاستهای فرهنگی، پس از انقلاب اسلامی در ایران دستخوش تغییر و تحولات گوناگونی گشت و توانست همسو با اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی پیش رود،سینما بود. که البته در تمامی این سالها،رشد کمی و کیفی و محتوایی در این عرصه به خصوص از لحاظ حضور زن و شخصیت پردازی او در نقش های مختلف،مشهود است.سینمای پس از انقلاب قابل تقسیم به سه دوره است که عبارتند از:1- دوران جنگ(68-59)2- دوره ی بازسازی(68-76)3- دوران اصلاحات(76 به بعد)عده ی زیادی از صاحب نظران،دوره ی اول را دوران برزخ سینمای ایران می دانند که شاهد تولید تعداد اندکی فیلم با کیفیت هنری پایینی هستیم .این دوره را دوره ی غیبت زن در سینمای ایران نام نهاده اند.زیرا به لحاظ انگاره های منفی ناشی از حضور زن در سینمای کاباره ای و فیلمسازی قبل از انقلاب،که زنان به عنوان عنصری جنسی در نقش های رقاصه،خواننده و دوره گرد در فیلمها ظاهر می شدند،مسئولین سینمای پس از انقلاب اقدام به حذف و به حاشیه راندن نقش زن در این دوره از سینمای ایران نمودند. چنانكه از مجموعه هفتاد فيلم ساخته شده در بين سالهاي 60 تا 70 كه به نوعي با جنگ و دفاع مقدس مرتبط بودند تنها در هفت فيلم يعني 10 درصد از كل آثار؛ زنان نقش اصلي و درجه يك داشتند. همچنين، در 42 فيلم از مجموعه مزبور، اصلاً زني حضور نداشته و در 18 فيلم زنان در نقشهاي درجه دو و سه ظاهر شده اند.دوره ی دوم نیز از لحاظ پرداخت بیشتر به شخصیت و هویت زنانه در نقش های گوناگون،تفاوت چندانی با دوره ی اول نداشته و زنان در سینمای این دوره،به ندرت در نقش های اصلی فیلم ظاهر می شوند و همچون همیشه دارای نقشی کمکی و حاشیه ای،وابسته و تابع نقش های مردانه،به تصویر در می آیند.در دوره ی سوم بعد از خرداد76 شاهد تغییرات بسیاری در سینمای ایران از جنبه ی پرداختن به موضوعات زنان و شخصیت پردازی قویتر و عینی تر آنها در فیلمهای این دوره هستیم.در همين خصوص، شيلا ويتاكر معتقد است: «طرح موضوعاتي مثل روابط چندزني، عشق زميني، ازدواج موقت، فمينيسم، كلوزآپ از هنرپيشه‌هاي زن، دختران فراري و درام‌هاي اجتماعي امروزه به عنوان تم اصلي و غالب سينماي ايران درآمده است كه در گذشته به عنوان تابو تلقي مي‌شدند. » (ويتاكر، 1379: 28).زن ها در این دوره بیش از قبل،نقش های اصلی فیلم را در شغل هایی چون پرستاری،خبرنگاری،استاد دانشگاه،وکیل و غیره به تصویر کشیده اند.در نتیجه زنان فیلمهای 76 به بعد بیشتر وقت خود را در بیرون از خانه می گذرانند و اکثرا دارای تحصیلات عالیه و خواهان احقاق حقوق زنانه ی خود و دارای مهارتهای نوینی چون رانندگی،موسیقی،فیلمبرداری و ... به تصویر در می آیند.حتی موضوع گفتگوی آنها در فیلمها از موضوعات معمولی و پیش پاافتاده ی خانوادگی،به موضوعات مهم و حساس تر از موضوعات سیاسی و نقد شرایط حاکم بر جامعه گرفته تا مسائل آموزشی و دغدغه ی تحصیل و پس گرفتن حقوق و آزادیهای از دست رفته شان تغییر جهت داده است(راودراد،149:1382).
سه فیلم انتخاب شده برای بررسی در این تحقیق از هر سه دوره ی برشمرده در سینمای پس از انقلاب است تا روند تحول و تغییر حضور و نقش فعالتر و واقعی تر زنان را در طول زمان نشان داده و تاثیر این روایت و بازنمایی متفاوت را در تعریف دوباره ی هویت جنسیتی و شکل گیری سینمایی جنسیتی که همان بازتاب شرایط اجتماعی موجود در جامعه است ،به اثبات رساند.
باشوغریبه ی کوچک: این فیلم که در سال 1363 توسط بهرام بیضایی در ژانر دفاع مقدس ساخته شده است،به دلیل دادن نقشی متفاوت و پرقدرت به زن داستان نسبت به سایر فیلمهای ساخته شده در این دوره،بسیار مورد توجه عمومی قرار گرفت و برنده ی چندین جایزه ی جشنواره گردید.داستان از این قرار است که "باشو" به دنبال بمباران هوايي و كشته شدن پدر و مادرش به درون كاميوني مي پرد و از زادگاهش، جنوب، مي گريزد. وقتي چادر بار كاميون را كنار مي زند خود را در شمال مي بيند. باشو به مزرعه زني به نام «نايي» پناه مي برد. نايي در غيبت شوهر، كه به جنگ رفته است، مزرعه را اداره مي كند. زن به زبان غليظ گيلكي تكلم مي كند و باشو به زبان عربي. عليرغم آنكه آنها حرف يكديگر را نمي فهمند رفته رفته رابطه عاطفي ميان آن دو برقرار مي شود. "نايي" نامه هايي به شوهر مي نويسد و برخلاف نظر او "باشو" را به عنوان فرزند خانواده مي پذيرد. پسرك در كارهاي خانه و مزرعه به زن كمك مي كند. مدتي بعد مرد كه دست راستش قطع شده، بازمي گردد و حضور "باشو" را در جمع خانواده مي پذيرد.
"نایی" زن اصلی این داستان،آنقدر شجاعت دارد که در نبود شوهرش،از مزرعه ی نسبتا بزرگ او به تنهایی حراست می کند و بطور ناگهانی،با پسرک جنگزده آشنا می شود و با وجود مخالفتهای شوهرش ،به خواسته ی خود تحقق بخشیده و با استقلال رای و خوداتکایی بسیاری که از این شخصیت در این فیلم روایت شده، "باشو" را نزد خود نگه می دارد. بنابراین روایت موجود در این داستان از شخصیت زن،روایتی تقریبا نو و بدیع در سینمای پس از انقلاب است که البته به دلیل فضای فکری غالب در آن دوره و ذهنیتهای نسبتا بسته نسبت به استقلال و فردیت زن،کارگردان از دادن قدرت بیشتر به زن این داستان، محدود و نا موفق مانده است چرا که اگر این شخصیت با آنچه در واقعیت آن روز در جامعه ی ایران،سنخیتی نداشت ،حکم یک اسطوره را می یافت و زن ایرانی امکان همذات پنداری با او را که در تعریف جدید از هویتش موثر بود،نمی داشت و چه بسا اصل داستان را که خیلی به شخصیت زن در آن وابسته نبود، تحت اشعاع قرار میداد.پس چنانکه اشاره شد،با وجود نگاهی تازه نسبت به بازنمایی زن در داستان این فیلم،همچنان زن در حاشیه ی موضوع اصلی داستان و شکل دهنده ی یک ملودرام عاطفی و احساسی است که در نبودش به هیچ وجه نمی شد خلا عاطفی موجود در فیلم، و پذیرش پسرکی جنگزده را به فرزندی، با سایر نقش های مردانه ی موجود در داستان پر کرد.یعنی در این داستان لازمه ی پرداختن به موضوعی عاطفی،حضور زن در نقشی اصلی را ایجاب می کند که البته "نایی" تا حدودی با سایر نقش های منفعل و سنتی و خاموش داده شده به زن در سینمای آن دوره، متفاوت است و زنی است مقتدر و مستقل و با شهامت و صاحب رای و اختیار که در نهایت داستان به نفع او و با رسیدن او به هدفش، به پایانی خوش منتهی می گردد.

کیمیا: این فیلم در سال 72 یعنی دوره ی بازسازی توسط احمدرضا درویش ساخته شده است."شکوه" که نقش اول این فیلم را داراست به عنوان یک پزشک ماما در منطقه ی جنگی خرمشهر،در بیمارستانی جنگی مشغول فعالیت است که در حین بدنیا آوردن فرزند یکی از جنگ زدگان خرمشهر،مادر کودک فوت کرده و پدرش نیز بدلیل وضعیت بحرانی جنگ از بیمارستان دور شده و "شکوه" کودک متولد شده را به همراه خود از زیر دود و آتش و خمپاره، در وضعیت بسیار نامناسبی نجات می دهد و چون شوهرش در بمباران های تهران در نبود او از دنیا می رود شکوه تصمیم می گیرد که "کیمیا"،یعنی همان کودک جنگ زده را بزرگ کند.....اما پدر" کیمیا" که پس از سالها از اسارت برگشته بود با جستجوی فراوان،پزشکی که فرزندش را به دنیا آورده پیدا می کند و ادامه ی داستان جریان کشمکش "شکوه" و پدر کیمیا است که در نهایت شکوه به خواسته ی خویش رسیده و کیمیا را نزد خود نگه می دارد.شخصیت پردازی زن نقش اول در این فیلم بسیار دقیق و عالی است و این زن در نقش های گوناگون و مهارتها و حرفه های مختلف ظاهر می گردد و سر دوراهی های سخت و دشوار،با موفقیت از شرایط حساس زندگی عبور می کند. در این فیلم،روایتی کاملا عینی،قدرتمند و موثر از شخصیت زن و نفوذ وی بر جریان داستان صورت گرفته و در نهایت این روایت به نفع زن و با موفقیت او در رسیدن به هدفش خاتمه می یابد.از مهمترین ویژگیهایی که در این فیلم به زن در نقش اول داستان داده شده است،جرات و جسارت و شهامتی است که معمولا در مردان بیشتر وجود دارد و یا پرستیژ و موقعیت شغلی زن که بر خلاف سایر زنان منفعل و حاشیه ای داستان به او قدرت و استقلال بیشتری بخشیده است.
بنابراین بازنمایی زن در فیلم کیمیا،بگونه ای است که با شکستن ساختارهای روایی غالب از شخصیت زن در فیلمهای پیش از آن ،به تعریفی دوباره از شخصیت و هویت صرفا سنتی زن تا پیش از این دوره پرداخته که البته هنوز حکم یک جرقه را داشته و خیلی از رویکرد مردانه و غالب در سینمای این دوره فاصله نگرفته است. این فیلم در سال 1381 توسط خانم تهمینه میلانی در ژانری اجتماعی ساخته شده است.این فیلم باصحنه‌اي از يك مهماني پنج نفرة زنانه در رستوران آغاز مي‌شود. سه نفر از اين زنان از شوهر و زندگي زناشويي خود راضي نيستند. يك نفر هرگز ازدواج نكرده و نفر پنجم، يعني تنها كسي كه به شوهرش علاقه‌مند بوده و زندگي زناشويي موفق و پرتفاهمي داشته (نيكي كريمي) شوهرش را از دست داده است. داستان فيلم، داستان مبارزه و تلاش زني است كه مي‌خواهد پس از مرگ شوهر، فرزندانش را به هر قيمتي نزد خود نگه دارد. اين تلاش با خواهش‌ها و التماس‌هاي او براي جلب رضايت حاج صفدر، پدرشوهر گاراژدارش (با بازي جمشيد هاشم‌پور) آغاز مي‌شود و تا فرار كردن همراه فرزندانش از شهر به قصد خروج از كشور ادامه مي‌يابد.
"حاج صفدر"در این فیلم نماینده ی مردان متعصب و سنتی با تفکری مرد-محور است که دائما در تضاد و تقابل با عروسش"فرشته" است که در نقش یک زن نواندیش و مدرن ظاهر شده است.
واکنش پنجم در این فیلم اگرچه در نهایت این شخصیت مرد داستان است که به هدف خود می رسد اما از مسائل و مشکلات یک زن در جامعه ی امروز،از اجتماعات و انجیوهای زنان در حمایت از حقوق هم و دفاع از آزادی های غصب شده شان توسط مردان داستان، واز هویتهای دوگانه سنتی-مدرن زنان سخن به میان آمده است. این شخصیت و هویت ترکیبی در زن نقش اول این فیلم،بازنمایی کننده ی چالشی است که زن در جامعه ی امروز با آن سردر گریبان است."فرشته" در این فیلم نماینده ی زنی است که هم پایبند به سنتها و اصول خانواده است و حاضر نیست با مرگ شوهرش از فرزندانش جدا شود و از طرفی نیزبه دنبال نگاهی نو،در پی فرار از خانواده ی شوهر متعصب و سنتی خویش به خارج از کشور است.
این فیلم مصداقی است بر شکل گیری هویتهای پسامدرن که کلنر از آن سخن گفته بود.اینکه فرد دارای هویتی ثابت و یکپارچه نبوده و در شرایط گوناگون،هویتهای مختلفی می یابد که البته تا حد زیادی متاثر از روایتی است که نظام های رسانه ای به واسطه ی استفاده از نمادهایی خاص،از شخصیت یک زن ارائه می نمایند.
نتیجه گیری:بنابراین می توان از یک رابطه ی دوسویه ی کلان بین جامعه و سینما سخن گفت که با استفاده از نظریه ی بازتاب در جامعه شناسی هنر قابل دفاع است.یعنی فرآیندی که در طی آن هم جامعه و مسائل و مشکلاتش در سینما منعکس می شود و هم سینما با ساختن واقعیاتی هر چند در حد تصور عمومی و جهت دهی به افکار عمومی در سطح ذهنیت ها، بر نگرش ها و افکار و بالتبع آن رفتار افراد جامعه، تاثیر گذار است.در واقع سینما به عنوان یکی از رسانه های جمعی که قادر به بازنمایی و ساختن واقعیت نما هاست،بر شکل گیری و تغییر هویت افراد جامعه موثر خواهد بود.همانطور که در دوره های تحول معنایی از زبان استوارت هال گفته شد،در دوران مدرن و پست مدرن،نظام های معنایی و رسانه های جمعی هستند که با تولید نمادها و معانی جدید، و بدنبال آن مصرف آنها توسط زنان به عنوان قشری عظیم از مخاطبین این نظام ها و مصرف کننده ی دائمی نشانه ها و نمادها،در ایجاد هویتهایی جدید و ترکیبی و نامنسجم نقش بسیاری را ایفا می کنند.در واقع سینما به عنوان بازتاب و آئینه ی جامعه،همزمان با تغییرات اجتماعی-فرهنگی و روانشناختی ایجاد شده در نگرش ها و هویت زنان در جامعه ی امروز که خود متاثر از تغییر و تحول نقش جنسیتی آنها در جامعه و حضور فعالتر و جدی تر آنها در سایر عرصه های اجتماعی است،به انعکاس این تغییر و تعریف دوباره از هویت و نقش زن پرداخته و گاهی نیز با تولید فیلمهای به ظاهر فمینیستی و زن محور، روند این تغییرات را تسریع نموده است. لذا سينما به عنوان يك هنر مدرن و «برتر»(استريناتي،1380: 121) نسبت به ديگر هنرها «با زمينه اجتماعي‌اش رابطه تنگاتنگي دارد»(دووينيو،1379: 6) و از اين جهت مي‌تواند بازنماي مسايل و واقعيات زندگي انساني و شاخصي براي سنجش وضعيت فرهنگي و اجتماعي باشد؛ چرا كه سينما به قول بنيامين « از يكسو فهم ضروريات حاكم بر زندگي‌مان را افزايش مي‌دهد و از سوي ديگر، فضاي كنش گسترده‌ و فارغ از انتظاري را براي ما فراهم مي‌سازد»(بنيامين،1936: 21). از اين نظر، مطالعه‌ي سينما به عنوان يك عنصر فرهنگي و اجتماعي، مي‌تواند ما را به عمق لايه‌هاي حيات اجتماعي كنوني‌مان برساند. یکی از این لایه های قابل مشاهده در سینمای امروز،چنانکه این مقاله درصدد پرداختن به آن بود،حضور چشمگیر و واقعی تر زنان در نقش های سینمایی و شخصیت پردازی های قویتر و بهتری از این گروه از جامعه در رسانه ای چون سینما است. این تحول ایجاد شده خود در شکل گیری تعریفی دوباره از هویت جنسیتی زنان در جامعه و انعکاس آن در سینمای سالهای اخیر اثرگذار بوده است.چنانکه فیلمهای بررسی شده به دلیل آنکه از سه دوره ی تاریخ سینمای ایران پس از انقلاب انتخاب شده اند حکایت از این روند تغییر در بازنمایی نقش زنان در سینما و تاثیر آن در شکل گیری تعریفی مدرن و حتی پست مدرن از هویت زن،نموده و نیز جهت گیری متفاوت فیلمهای سینمایی را از قالبی مردانه و سنتی به سمت فیلمهایی که برابری بیشتری به نقش زن و مرد در روند داستان می دهند نشاندهنده است. چرا که در این فیلمها یا موضوع عمده آنها بازنمایی و انعکاس موقعيت و تجربه هاي زنان در جامعه است ،و یا جهان را از ديدگاه زنان تفسير كند و نیز دارای ديدگاه انتقادي و فعالانه اي به سود زنان می باشد و هویت زن امروز را نه هویت ثابت یک فرد سنتی بلکه هویتی متغیر و ترکیبی از سنت و مدرن تعریف می نماید که البته این تعریف، بازتاب ومتاثر از تغییریست که در وضعیت و موقعیت زنان در جامعه ایجاد شده است و زمینه را برای تعریف دوباره از هویت جنسیتی زنان در سطح اجتماع و در سطح رسانه ممکن ساخته است.در نهایت می توان به تاثیر و تاثر دوسویه و متقابل جامعه و رسانه(سینما)،پس از بررسی های صورت گرفته در این مقاله،اشاره کرد که این ارتباط متقابل در تعریفی دوباره و تغییر در بازنمایی هویت جنسی در سینمای ایران کاملا مشهود و قابل اثبات است.
منبع : VAHIDGOLESTAN.COM


نشانه شناسی و سینما" (بررسی فراشد تاویل متن سینمایی و رویکرد نسبی به آن) (POST 181)


سینما به عنوان یک هنر بخشی از نظام گسترده ارتباطات است. زیرا همواره معانی و دلالت هایی در اثر وجود دارد که سازنده یا سازندگان اثر آن را به منظور دریافت طیف گسترده ای از مخاطبان در اثر گنجانده اند. امروز یافته های زیبایی شناسی مدرن بیشتر به ابعاد زیبایی شناسی سینما به عنوان یک هنر و نه دلالت ها و معانی موجود در آن توجه نشان می دهند. این موضوع از دیدگاه نادیده گرفتن مولف در آثار هنری ناشی می شود. به طوری که یک اثر هنری را به طور کاملا مستقل از هر منشا بررسی می کنند. نکته ای روشن است، آن است که زیبایی شناسان نیز در بررسی متن دلالت ها و معانی موجود در آن را نادیده می انگارند و هموراه به تحلیل آن می پردازند با این تفاوت که آن ها در این تحلیل از نشانه و دلالت ها سویه های فکری، فرهنگی و اجتماعی مولف را نادیده می گیرند.پیتر وولن[1] نشانه شناس معروف معتقد است:« به دو دلیل پایه می توان گفت که نشانه شناسی یک زمینه مطالعاتی حیاتی برای زیبایی شناسی فیلم است. اول آن که هر نقدی الزاما به دانستن مفهوم یک متن و توانایی در خواندن آن متکی است. در غیر این صورت دچار ابهام و بی دقتی عمده ای در نقد سینما می شویم. دوم آن که روز به روز آشکارتر می شود که هرگونه تعریف از هنر باید به عنوان جزیی از یک نگره نشانه شناسی ارائه شود.»(وولن، پ، ۱۳۶۹:۱۶)بحث مورد نظر این مقاله پرداخت به موضوع نشانه شناسی سینما و بررسی فراشد تاویل متن سینمایی است. در طی بحث برای روشن شدن نشانه های سینمایی، توضیحاتی کلی درباره نشانه و انواع آن آورده می شود و سپس ۶ نظام نشانه ای موجود در سینما مورد بحث قرار می گیرد. برای درک بهتر موضوع مثــال هایی از آثار برگمان[2]، تارکوفسکی[3]، هیچکاک[4] و برسون[5] آورده می شود. در آخر نیز بحث هایی پیرامون نیت مولف و جایگاه او در تاویل یک متن سینمایی از جانب مخاطبان و بررسی نسبی گرایی در فراشد تاویل متن صورت می گیرد.
1) تعریف نشانه و توضیح ویژگی های آن نشانه شناسی به مثابه روشی پژوهشی است که از حدود دهه ۱۹۵۰ وارد عرصه علوم شده است و به دلیل گستردگی مباحث، در عرصه فلسفه، زیبایی شناسی و ارتباطات پژوهش هایی در زمینه آن انجام شده است. بخش هایی که به فرآیند دریافت دلالت ها و ادراک معانی موجود در پیام می پردازد، به گستره ارتباطات، بخش هایی که به بررسی نظام های نشانه شناسانه موجود در هنر به ویژه سینما، موسیقی، نقاشی، عکاسی و مجسمه سازی تمرکز دارد، به عرصه زیبایی شناسی و سویه هایی از آن که مباحث مربوط به شناخت نشانه و نحوه ایجاد آن را مطرح می کند، تا حدی به حوزه مباحث فلسفی باز می گردد. در این میان اندیشمندان و نظریه پردازان با توجه به دیدگاه ها و نگرش های خود تعاریف متعددی از نشانه شناسی به دست داده اند. به عنوان مثال امبرتواکو[6] معتقد است:«نشانه شناسی تمامی آن چیز هایی است که بر پایه قرارداد اجتماعی و از پیش نهاده چیزی را به جای چیز دیگر معرفی می کند.» (احمدی،ب، ۹:۱۳۷۱) این تعریف از نشانه نکاتی را همراه خود دارد. نخست آن که در نشانه شناسی ویژگی پایه ای و حائز اهمیت آن است، که همواره مفهومی به جای مفهوم دیگر به کار گرفته می شود. نکتــه دوم آن است که نشانه ها دارای سویه ای اجتماعی اند. به این معنا که از رهگذر اجتماعی نوعی اجماع در زمینه جانشینی برخی معانی به جای برخی دیگر وجود دارد. به نظر می رسد نکته دومی که در بحث اکو یافت می شود چندان مورد اجماع عموم نظریه پردازان نشانه شناس نمی باشد. از میان اندیشمندان نشانه شناسی عده ای انواع طبیعی نشانه را نیز در عرصه دسته بندی های نشانه شناسی قرار می دهند. یعنی آن دسته از نشانه ها که به طور طبیعی و نه قراردادی وجود دارند. مثال معروف این نمونه" دود، نشانه آتش" است. اما در این میان دسته ای دیگر این بخش از نشانه (نشانه های طبیعی) را در عرصه نشانه شناسی قرار نمی دهند و تنها آن بخش از نشانه که جنبه قراردادی دارد را در تقسیم بندی خود جای می دهند. که مثال آن "لاله، نشانه خون" است. نمونه بارز دسته اول نشانه شناسان را می توان پیرس[7]، نشانه شناس مشهور دانست. او معتقد است هر چیزی که به هر شکل به چیز دیگری دلالت کند، نشانه است، فارغ از طبیعی یا قراردادی بودنش.(احمدی، ب،۳۴:۱۳۷۱) سوسور[8]، که جایگاه ویژه ای در میان زبان شناسان و نشانه شناسان مدرن دارد، نشانه -های طبیعی را در دسته بندی از نشانه جای نمی دهد. نشانه شناسی بحث های وسیع و گسترده ای را با خود همراه دارد که به فراخور بحث مجال بررسی بخش هایی از آن وجود دارد.
۲)تقسیم بندی انواع نشانه و کارکرد آن شاید یکی از مشهورترین تقسیم بندی ها از انواع نشانه، تقسیم بندی پیرس باشد. او نشانه را به ۳دسته: شمایلی، نمایه ای و نمادین تقسیم کرده است. (احمدی، ب، ۴۳:۱۳۷۱)۱- نشانه های شمایلی که بر اساس شباهت نشانه با موضوع استوار است. مثل یک عکس یا نقاشی.[9]۲- نشانه های نمایه ای که نوعی پیوستگی معنایی بین موضوع و نشانه وجود دارد و گاها نیز نوعی رابطه علی و معلولی، مثل "تب، نشانه بیماری".۳- نشانه های نمادین دسته ای هستند که بیشتر برقراردادهای اجتماعی استوارند. دو وجه متمایز کننده این نوع از انواع دیگر نیت مند بودن و تاویل پذیری آن است. هر چند ممکن است این دو عنصر تا حدی با هم در تضاد باشند، اما درنشانه های نمادین بخش هایی وجود دارد که حدود برداشت و تاویل از آن معین و از پیش تعیین شده نمی باشد. [10] مانند الفبای خط بریل، نت های موسیقی و در ابعادی وسیع تر نقاشی، عکاسی و سینما (در دسته نشانه های شمایلی از آن ها نام برده شد) در دسته نشانه های نمادین جای می گیرند. به طوری که عناصر تاویل پذیر و نیت مند متعددی در آن ها یافت می شود که به تفصیل در مورد آن بحث خواهد شد.سوسور تنها به سویه های نمادین نشانه معقتد بود. (احمدی، ب،۴۵:۱۳۷۱) زیرا همان طور که قبلا اشاره شد، وی تنها آن دسته از نشانه ها که منشا قرار دادی داشتند را جزء نشانه هاقرار می داد، که در این دسته بندی تنها نمادها قرار می گیرند.تقسیم بندی های متعددی از انواع نشانه در دست است مه پرداختن بیشتر به آن از موضوع این بحث خارج است ۳تاویل و برداشت از نشانه و معنا همان طور که در بخش گذشته به آن اشاره شد، طبق تقسیم بندی پیرس تنها نشانه های نمادین نیت مند و قراردادی بودند ونیز قابلیت تاویل وبرداشت های گوناگون را با خود همراه داشتند.انتقال اطلاعات یعنی انتقال معنا یا معنا هایی به دقت معین. (احمدی، ب، ۵۴:۱۳۷۱) فرآیند انتقال اطلاعات در مورد انسان در این نقطه به پایان نمی رسد. انسان هموراه فراتر از معانی معین و از پیش تعیین شده پیام ها رفته و فراشد تاویل پیام و معنا را با توجه به تصورات ذهنی خود به انجام رسانیده است. در نظام دلالت های سینمایی ما همواره از چیزی موجود(دال)، به موردی غایب (مدلول، معنا و تصور ذهنی) می رسیم. نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است، توجه به سویه چند معنایی بودن دال است. به این معنا که دال هیچگاه سازنده تنها یک مدلول و معنای معین نیست، بلکه همواره سازنده مدلول های گوناگون و گاه متضاد است و همین بخش از نظام دلالت هاست که ویژگی تاویل پذیری آن را موجب می شود. رولان بارت[12] در مقاله ای با عنوان "سومین معنا"، معنا را به سه قسمت تقسیم کرده است. (احمدی، ب، ۶۱:۱۳۷۱) نخستین بخش معنا ارائه اطلاعات است به صورتی که در چارچوب پیام، معانی و اطلاعات گنجانده شده است. بخش دوم معنا سویه نمادین آن است که به زمینه دلالت گری آن باز می گردد که با دانستن حدودی از نشانه شناسی قابل درک است. بخش سومی که بارت از معنا می شناسد که تا حد زیادی به بحث این بخش نزدیک است، معنای"بی حس یا کند" نام دارد. او معتقد است، ما در این بخش با فزونی معنا روبه رو هستیم. بارت در این مورد تعریف و توضیح چندانی ارائه نمی دهد. چنانچه خود نیز اذعان داشته است که ارائه تعریف از بخش سوم معنا کار دشواری است و تنها به شمارش چندی از خصوصیات آن بسنده می کند. وی معتقد است:« اطمینان ندارم که خواندن معنای سوم دقیق و قابل گسترش هست یا نه. راهی نیست تا درک کنم تماشاگران برداشت مرا از این تصاویر تایید می کنند یا نه، حتی نمی دانم که برداشت خود را درست توصیف کرده ام یا نه.» (احمدی، ب، ۶۱:۱۳۷۱) توضیح بارت در مورد معنای سوم کاملا راهگشای شناخت و دریافت دلالت ضمنی و گستره وسیع برداشت از دلالت ها است. به این معنا که گاه آن قدر دامنه برداشت و تاویل معانی گسترده، متفاوت و متضاد است که در برخی موارد دریافت ها و برداشت ها به سطح بسیار محدود شخصی مبدل می شود. نظریات مخالفی هم بااین اعتقاد موجود است. چنان چه متز[13]، معتقد است:« دلالت -های ضمنی یکسر دلخواه نیست و حدودش همواره با دلالت های معنایی اثر معین می شود. دلالت های ضمنی در حکم گسترش دلالت های معنای است و نمی تواند آن را متضاد و یا نفی کند.» (متز، ک، ۷۷:۱۳۷۶) اعتقاد متز بر این پایه استوار است که دلالت های ضمنی یک مفهوم از چارچوب کلی آن فراتر نمی رود و گستره آن بسیار محدود و بسته است. این در حالی است که چارچوب کلی تفکر متز ساختارگرایانه بوده است و جایگاه مخاطب و پایگاه فرهنگی و روانشناسی او را یکسره نادیده گرفته است.
۴- شش نظام نشانه ای در سینمای گویا آن چه تا کنون گفته شد، تعاریف و توضیحات نسبا کلی پیرامون علم نشانه شناسی، تقسیم بندی های آن از دیدگاه های مختلف و بررسی فراشد تاویل متن بوده است. اما آن چه هدف اصلی این مقاله است، بررسی نماد و نشانه در سینما و همچنین بررسی فراشد تاویل متن سینمایی و بررسی نسبی گرایی در این برداشت ها است. چنان چه در آغاز بحث در بخش اول مقاله آمد، عده ای سینما، عکاسی و نقاشی را به دلیل ویژگی تصویری بودن و شباهت نشانه با موضوع در دسته نشانه های شمایلی قرار می - دهند. این در حالی است که با کمی دقت به خصوصیات این سه هنر زیبایی شناسی که خصوصا تاویل پذیری و دلالت گون بودن آن ها می توان آن را با ویژگی های دسته نمادین نشانه منطبق دانست. پیتر وولن در این مورد معتقد است:« در واقع غنای زیبایی شناختی سینما از این امر ریشه می گیرد که در سینما سه بعد نشانه متمکن است(نمایه ای، شمایلی، نمادین). ضعف بزرگ تقریبا همه کسانی که درباره سینما نوشته اند، این است که یکی از این بعدها را در نظر گرفته و آن را زمینه زیبایی شناسی شان و بعد ذاتی نشانه سینمایی دانسته و بقیه را از نظر دور داشته است. این کار به معنای تضعیف سینماست. تنها از راه در نظر گرفتن کنش متقابل این سه بعد متفاوت سینماست که می توانیم تاثیر زیبایی شناختی آن را درک کنیم.» (وولن، پ، ۵۳:۱۳۶۹) او در ادامه جنبه ارزشمند کار پیرس را پیوسته دانستن دسته های مختلف نشانه می داند. [14] این دقیقا نقطه ضعف کار سوسور است. این نشانه ها را به طور مجزا از هم و بدون ارتباط با یکدیگر بررسی می کند. نظریه پردازان نشانه شناسی معتقدند، شش نظام نشانه شناسی در سینمای گویا موجود است. (احمدی، ب، ۹۳:۱۳۷۱) که بررسی کارکرد آن در شناخت سینما و دلالت های سینمایی بسیار راهگشاست.
۱- دسته اول نظام نشانه های تصویری است که بیشتر به کارکرد نشانه های شمایلی اشاره دارد.
۲- دسته دوم نظام نشانه های حرکتی است که بیشتر به حرکت های دوربین، تقطیع و تدوین در سینما اشاره دارد.
۳- دسته سوم نظام نشانه های زبان شناسیک گفتاری است که بخش جایگاه کلام، زبان گفتار، مکالمه و تفسیرهای خارجی را در سینما دارد.
۴- دسته چهارم نظام نشانه های زبان شناسیک نوشتاری است که بخش وسیعی از کارکرد نوشتار در سینما از عنوان بندی فیلم، زیر نویس تا عنوان فیلم و نشانه های نوشتاری درون ساختار فیلم را در نظر دارد.
۵- دسته پنجم نظام نشانه های آوایی غیر زبان شناسیک است که بیشتر به اشکال گوناگون اصوات و جایگاه صداهای طبیعی در سینما اشاره دارد.۶- دسته ششم نظام نشانه های موسیقیایی است که بخش های مورد نظر آن موسیقی متن، موسیقی فیلم نامه و هرگونه موسیقی موجود در فیلم است.
۱-۴) تصویر نشانه هایی که روشنگر نسبت دال ها یا واحد های تصویر با معنای ذهنی آن ها باشند، بنیان تصویر می شناسیم. این نشانه ها را درون قاب تصویر و یا کادر می بینم. (احمدی، ب، ۹۵:۱۳۷۱)کادر همواره یکی از اجزای اصلی و تعیین کننده تصویر بوده است. تا جایی که نحوه استفاده از آن و ویژگی های خاص آن باعث ایجاد سبک برای مولف اثر است و حتی کمک به دریافت برخی نشانه های دلالت گون آن. هموراه دو نوع گرایش نسبت به کادر در سینما وجود دارد. (احمدی، ب، ۹۶:۱۳۷۱) گرایش اول به سوی مرکز تصویر و جداسازی عناصر اصلی از فرعی است. گرایش دوم به سوی خارج از کادر یعنی نیاز دائمی به تصویر یک کل است. در میان سینما گران هر کدام بنا به سبک و مقطع کاری به یکی از این گرایش ها تمایل دارند. به عنوان مثال در سینمای مدرن امروز گرایش غالب عدم تشخیص عناصر اصلی از عناصر فرعی کادر است. به طوری که ما در سینمای مدرن آن گرایش مطلق سینمای کلاسیک برای تشخیص این دو عنصر در کادر را به هیچ وجه مشاهده نمی کنیم. به طور خاص این گرایش را در آثار هیچکاک و بیلی وایلدلردر آثار هیچکاک به خوبی می توان مشاهده کرد. او در زمره فیلم سازانی بوده است که به دنبال تسلط نیت مورد نظرخود بر اثر بوده است و گرایش او به شیوه نخست استفاده از کادر است.(فراستی، م،١٢٣:۱۳۷۶)به عنوان نمونه در آثار روبربرسون صداهای عناصر بیرون کادر به ما امکان درک موقعیت های خارج از کادر را می دهد و تصور دقیق تری از عناصر بیرونی می یابیم که این ویژگی بیشتر به عامل صدا بستگی دارد. (احمدی، ب، ٣٩:۱۳۶۹)عناصر دیگری مانند آواها نیز که از ایجاد محدودیت توسط کادر جلوگیری می کند و از چارچوب کادر فراتر می رود. همچنین عامل رنگ نیز مانند کادر در تصویر نقش عمده ای دارد. در استفاده از رنگ رویکردهای متفاوتی وجود دارد. گرایش اول استفاده از رنگ به طور همسو با عناصر عاطفی فیلم است، مانند گرایشات آنتونیونی[15] به استفاده از رنگ. هر گاه مناسبات عاطفی در فیلم به گونه ای ژرف بوده است، از رنگ های زنده و تند استفاده شده است. گرایش دوم عکس حالت اول است به این معنا که استفاده از رنگ همسو و همراه با مناسبات عاطفی فیلم پیش نرفته است. مانند فیلم های برسون که در آن نسبت استفاده از رنگ و موقعیت های عاطفی فیلم معکوس بوده است. (احمدی، ب، ٤٧:۱۳۶۹) آن چه بدیهی است، این نکته است که استفاده از رنگ(حال، هرگونه آن) بارها و بارها به عنوان عنصری دلالت کن در پیش برد روایت فیلم و یا برخلاف آن ایفای نقش کرده است. ۲-۴) حرکت حرکت عنصر بسیار مهم و تعیین کننده ای در سینماست. به طوری که تقریبا تمام اجزای فیلم درون ساختار فیلم در حال حرکت اند. هنرپیشه ها، رنگ ها، خط ها و حجم ها عناصری هستند که در جریان فیلم همواره در حرکتند، هر چند این حرکت چندان محسوس نباشد که تماشاگران متوجه آن شوند. حرکت به دو گونه کلی استوار است. نوع اول حرکت درونی تصویر است که در این روش عناصر درونی هر نما حرکت می کند. یعنی همان حرکت رنگ ها، خطوط و حجم ها. نوع دوم حرکت به حرکتی اشاره دارد که از طریق تدوین و تقطیع نما ها به وجود می آید. به طور کلی در ساختار یک فیلم استفاده از دو نوع حرکت الزام دارد. اما در سینمای مدرن بیشتر گرایش ها به حرکت درون نماها است و تدوین به شیوه ای بسیار نرم و نامحسوس انجام می شود. این نکته هرگز به معنای انکار جایگاه تدوین درسینما نیست. یک تدوین قدرتمند قادر است به اثر معنا ببخشد و دلالت های خاص و مد نظر کارگردان و مولف را پررنگ کند و به طور کلی جریان فیلم را تا حد زیادی منطبق با نیت مولف پیش برد. برخی از بزرگان تاریخ سینما همچون هیچکاک، ویلیام وایلر[16] و اورسن ولز[17] بیشتر از نماهای ثابت بهره برده اند. این نشان می دهد که هنر سینما تنها از طریق ایجاد دگرگونی در کادر و نماها ایجاد نمی شود. مثال بارز و بی نظیر این نمومه آثار یاسوجیر[18] و ازو[19] فیلم سازان مشهور ژاپنی اند. (احمدی، ب،١٠٣:۱۳۷۱) ۳-۴) نشانه های زبان شناسیک گفتار بخش نظام نشانه های گفتاری یک فیلم به مکالمات، تک گویی ها، تفاسیر خارجی و صدای راوی اثر باز می گردد. امروز بعد از اتمام سلطه سینمای خاموش(سینمای بدون کلام) کارکرد بعضی از این بخش ها بسیار کم رنگ شده است. مثل بخش تفسیرهای خارجی و راوی اثر. در دوره سینمای خاموش بسیاری از آثار در بخش هایی که پیام تنها به یاری آواها و حرکات نمایشی(پانتومیم) و موسیقی رسانده نمی شد، از تفسیر خارجی استفاده می شد. یعنی صدایی که بخش هایی از فیلم را توضیح می داد و گاها نیز از ابتدای کار صدایی به عنوان راوی فیلم را روایت می کرد. همان طور که گفته شد بعد از گسترش سینمای گویا کارکرد این دو نوع از نشانه های گفتاری بسیار کاهش یافت و امروز بیشتر نشانه های گفتاری یک فیلم در قالب مکالمات شخصیت های اثر نمود پیدا می کند. آن چه باید به آن اشاره کرد، این نکته است که نشانه های گفتاری و استفاده از امکانات نشانه شناسی زبان(گفتار)، در انتقال معنا و به ویژه در پیدایش معانی و دلالت های جدید تاثیر بسزا دارد. ۴-۴) نشانه های زبان شناسیک نوشتار نشانه های نوشتاری در سینما شامل: نام فیلم، عنوان بندی فیلم، زیر نویس ها، تاکید بر نام مکان های خاص در جریان فیلم، نشان دادن برخی از نامه ها و ... به صورت نوشتاری است. در میان نشانه های نوشتاری عنوان فیلم نخستین نشانه زبان شناسیک(نوشتاری) است که توجه تماشاگر را به خود جلب می کند و همچنین به کار تاویل می آید و معانی متفاوتی از آن برداشت می شود. نامگذاری فیلم انواع گوناگونی دارد. عنوان بعضی از فیلم ها نشانگر موضوع اصلی فیلم اند، مانند "اکتبر" و "اعتصاب" آیزنشتاین[20]. در مواردی نیز نام فیلم از شخصیت اصلی فیلم گرفته شده است. در برخی موارد نام فیلم مکان وقوع حوادث آن است، مانند کازابلانکا. در مواردی نیز نام فیلم بیانگر موقعیت های روانشناسیک یا فرهنگی است، مانند "سرگیجه" هیچکاک و "ایثار" تارکوفسکی.علاوه بر عنوان بندی فیلم در برخی موارد فیلم ساز در جریان اثر از نشانه هایی از قبیل نام هتل، رستوران، مغازه، نام کتاب و یا نوشته روی دیوار برای رساندن معانی و نیاتی خاص استفاده می کند. ۵-۴) نظام نشانه های آواییتوجه به آواها و صداهای طبیعی و استفاده از آن ها در آثار بسیاری از بزرگان سینما دیده می شود.

منبع : VAHIDGOLESTAN.COM



سینما و گرافیک ایران (POST 180)


در روابط اقتصادی سینما مانند هر محصول دیگر پایین نگه داشتن منطقی هزینه های تولید یكی از دغدغه های سرمایه گزاران است و در نهایت فروش بیشتر از اهداف ارائه فیلم است و این كاملا پذیرفته شده اما شرایط حاكم بر بازار این روند را به شیوه های متعددی برهم می زند. بالا بودن هزینه های مواد مصرفی و كرایه ابزار و هزینه تبلیغات بسیار بالای تلویزیون، نسبت به دستمزد متخصصین. همه اینها را كه كنار هم بگذارید می بینید آنهایی كه تخصصی در هیچكدام از بخشهای تولیدی ندارند و تنها صاحب برخی ابزارها هستند بسیار راحتر و با سود بیشتری كار می كنند تا آنهایی هنر و تخصصی دارند. این موضوع به نفسه هیچ اشكالی ندارد اما تداوم كاری، اعتبار، تاثیرگذاری و امنیت یكی با دیگری قابل مقایسه نیست. یكی از دیگر علتها محدود بودن و انحصاری بودن پخش و عرضه فیلم است در این حالت داشتن یك پخش كننده با نفوذ حرف اول را می زند و بقیه تخصصها در درجه چندم اهمیت قرار می گیرند. مانند كارگردان، فیلمبردار، نویسنده و فیلمنامه تا طراحان گرافیست كه برای فیلمی دعوت می شوند. در این شرایط آنهایی در تجارت فیلم نقش اصلی را بازی می كنند میتوانند سلیقه و شرایط خودشان را بر روند ساخت فیلم تحمیل كنند حالا چه به صورت مستقیم یا غیر مستقیم. نتیجه چنین ساختاری متمایل شدن به سمت عواملی است كه مخاطبان با آنها آشنا هستند و قبلا امتحان خود را در جذب تماشاگر داده اند، از داستان، چهره های بازیگران و نامهای مطرح. چراكه برای موفقیت در بازار عرضه فیلم دیگر نیازی به برنامه ریزی و استفاده از متخصص و هنرمند نخواهد بود زیرا پخش آن قبلا مشخص شده است. این موضوع در برنامه های تلویزیونی و سریالها و اخبار و تبلیغات در رسانه های جمعی تا نمایشگاهها و غرفه های آنجا و در كل روابطی كه هنر گرافیك، و سینما به نوعی با آنها در ارتباط هستند به همین شیوه تاثیر می گذارد و تخصص، مهارت، خلاقیت و كیفیت از اهمیت كمتری برخوردار می شوند. و در حقیقت مناسبات فروش و اشخاص و روابط آنهاست كه مهم می شود نه كیفیت كالا و تبلیغات و پخش مناسب آنها و نه تحقیقات برای محصولات جدید. درنهایت انحصار و تلاش برای حفظ این موقعیتهای انحصاری، فرصتها را نیز به همین نحو به طور محدودتری ایجاد می كند و فراوانی كارهای خوب و با كیفیت بالا به همین نسبت پایین می آید، بطوری كه اهمیت انجام دادن یك كار و گرفتن یك قرارداد بسیار مهمتر از داشتن دانش و توانایی و خلاقیت برای انجام آن است. كارهای با كیفیتی را كه مشاهده می كنید بر اساس وژگیهای شخصیتی افراد حاصل می شود كسانی كه برای خود افقهای بالاتری از در خواست موجود را می ببینند و بر اساس دانشی كه دارند نمی توانند نسبت به آن بی تفاوت باشند و استاندارد بالایی برای خود تعریف می كنند. این افراد هیچ تاییدی از طرف سیستم كاری دریافت نمی كنند اغلب سفارش دهندگان برای خلاقیت و نوآوریهای آنان پاداشی در نظر نمی گیرند. اگر در زمانی به این افراد متخصص مراجعه می كنند به دلیل اعتباری است كه باید در فلان سمینار یا نمایشگاه خارج از كشور و یا بازار باز هم كشوری دیگر داشته باشند، در این حالت هم نه بر اساس معیارهایی خود بلكه بر اساس معیارهایی كه مشتری یا محیط نمایشگاهی خاص این تخصص را می خواهند اما برای خودشان و بازار داخل این اهمیت چندانی ندارد. در اینجا می توان دوباره به پوستر هایی بازگشت كه در موزه سینما در كنار هم قرار داده شده اند، آنهایی كه برای پخش داخلی هستند و آنهایی كه برای جشنواره ها و نمایش خارج از كشور انتخاب شده اند. در پوستر های اعلانهای امروزه تنها چهره هایی را می بینید كه با حالتی به سمتی نگاه می كنند و اگر چهره های پوسترهای مختلف را با هم عوض كنید هیچ اتفاقی نمی افتد چراكه از عناصر بیانگر دیگر مانند رنگ، نماد و نشانه، تصویرسازی و تركیب بندی كه معنا، مفهوم و احساس را منتقل می كنند،بی بهره اند. یكی از عوامل در بوجود آمدن این پدیده كه بیرونی است را شرح دادم اما طراحان و شركتهای تبلیغاتی یا نظام آموزشی هم در این بوجود آمدن شرایط سهیم اند به این نحو كه تمایل شدیدی به تكرار سبك ظاهری كارهای سالهای 50 و 60 وجود دارد، تاكید می كنم تكرار سبك ظاهری چرا كه اگر از روشهای آنها و شیوه تحلیلشان استفاده می شد قطعا با همان سرعت و خلاقیتی كه شروع شده بود ادامه می یافت و افقهای جدیدتری را بوجود می آورد. كارهای ماندگاری كه بعد از گذشت سالها هنوز جذاب و پیش رو به نظر می رسند و شایستگی این را دارند كه در موزه ها نگهداری شوند و در كلاسهای درس برای آموزش مورد استفاده قرار گیرند فقط به خاطر سبك ظاهری و تكنیكی آنها نیست بلكه به دلیل نوع نگاه و اندیشه ای است كه آن را بوجود آورده است. كارهایی كه برای همان دهه های پرشتاب 50 و 60 می باشند از روحیه ای جستجو گرانه، عصیانگر و كشف علمی بر خوردارند كه اینچنین بعد از سالها موثر بوده اند به طوری كه حتی با تكنیكهای جدید و كامپیوتر هم سعی می كنند به همان سبك كار كنند بدون اینكه به الزامات آن سبك و اصلا نگاه تحلیلی آن توجهی داشته باشند. امروزه رسانه ها و تولیدات رسانه ای جدید محدودیتهای زیادی را برداشته اند و همچنان كه می دانیم هنرمند گرافیست امروز به ابزارهایی برای خلق دنیایی كامل مجهز است اما در خلال یادگیری این ابزار، دانش استفاده از آن و تحلیل توسط این ابزار را نمی آموزد، و انتظاری هم از طرف بیشتر سیستمهای درخواست كننده وجود ندارد. و این هم باز به دلیل كم اهمیت دانستن نگاه تحلیل گرانه است در حالی كه شركتهایی كه از نیروهای متخصص (در ابزار و تكنیكها و دانش تئوری) استفاده كرده اند در طی زمان بسیار بیشتر از سرمایه گذاری اولیه سود برده اند.

منبع : HAMEDAN.IR


مختصری بر تاریخ سینمای ایران (POST 179)


ورود اوليـن دستـگاه سيـنـماتـوگراف به ايران در سال 1279 هـجري خـورشيـدي توسط مظـفرالدين شاه سر آغـازي براي سيـنـماي ايران به حساب مي آيد، هـر چـند ساخـت اولين سالن سـيـنماي عـمومي تا سال 1291 اتـفاق نـيـفـتاد. تا سال 1308 هـيچ فـيلم ايراني ساخته نـشد و اندک سيـنـماهاي تاسيـس شده به نمايش فـيلم هاي غـربي که در مواردي زيـر نويـس فارسي داشتـند مي پرداخـتـند. اولـين فـيلم بلـند سيـنـمايي ايران به نام " آبي و رابي " در سال 1308 توسط آوانس اوگانـيانس، با فـيلمبرداري خان بابا معـتـضدي ساخته شد. در سال 1311 شمسي اولين فـيلم ناطـق ايراني به نام " دخـتر لر " توسط " عـبدالحـسين سـپـنـتا " در بمبئي ساخـته شد. استـقـبالي که از اين فـيلم شد، مقـدمات ساخت چـند فـيلم ايراني ديگر را فراهـم کرد. تغـيـير جو سياسي کشور طي سالهاي 1315 تا 1327 و اعـمال سانسور شديد و مواجهـه با جـنگ جهـاني دوم فعـاليـت سيـنماي نوپاي ايران را با رکود مواجـه ساخت. هـر چـند نـبايد از نظـر دور داشت که تا اين دوره هـنوز سـيـنما در ايران جـنبه عـمومي نـيافـته بود و استـفاده از معـدود سيـنماهاي موجود در تهـران و شهـرهاي بزرگ، تـقريـبا مخـتص اشراف و اقشار خاصي از جامعـه بود. از طرف ديگر در بـين سازندگان فـيلم نـيز خط فکري خاصي وجود نـداشت و به جز سپـنـتا که به دليل ويـژگي هاي فرهنگي وي عـناصر ادبـيات کهـن ايران در ساخـته هاي وي به چـشم مي خورد، در بـقـيه موارد فـيلم هاي ساخـته شده عـمد تاً اقـتـباسي ناشيانه از فيلمهاي خارجي بود. در سالهاي بعـد از 1322 فعـاليت هاي فـيلمسازي به دلـيل تاًسيس چـند شرکت سـينمايي توسط تعـدادي سرمايه گذار و هـمچـنـين عـمومي تر شدن سيـنما در بـين مردم، گسترش يافت. اما متاًسفـانه از آنجايي که در اين گسترش توجه به درآمد و سود حاصل از سرمايه گذاري از يک طرف و وضعـيت سياسي جامعـه از بعـد از کودتاي 28 مرداد و تحديد آزاديهـا، يعـني مهـمترين عـنصر توسعـه فرهنگي، سيـنماي ايران عـمدتاً با محصولاتي عـوام پسنـد و بي محتوا مواجه شد و اين عـناصر جزو سنت رايج فـيلم سازي در اين دوره گرديد. خوشبخـتانه در سالهاي بعـد با فعـاليت فيـلمسازاني چـون ساموئل خاچـيکـيان، هـوشنگ کاووسي، فرخ غـفاري، ابراهـيم گـلستان، مسعـود کـيميايي، داريوش مهـرجويي، فريـدون رهـنما و عـلي حاتمي جريان فرهنگي تازه اي در فـيلمسازي ايران آغـاز گشت، که تا حدودي جدا از سنت رايج عـوام پسندانه در ايران اقدام مي نمود.هـمچنـين تاًسيس کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان در سال 1348 هـجري خورشيدي فرصت مناسبـي براي شکل گيري سيـنماي فرهـنگي در ايران شد. همکاري يونسکو با اين کانون به عـنوان توزيع کننده فـيلم هاي کودکان در ايران با اعـزام نورالدين زرين کلک به بلژيک عـملي گرديد، تاثير مهـمي بر ارتـقاء سطح فرهـنگي کانون گذاشت. جريان فرهـنگي شکل گرفته از سوي سيـنما گران نامـبرده همراه با ايجاد کانون پرورش فکري و هـمچـنـين کاهـش استـقبال عـمومي از عـناصر سرگرم کننده اي چون خشونت، جاهل مسلکي در بـين اقشار جوان و بخصوص قشر تحـصيـلکرده کشور عـواملي بودند دست در دست هم جريان نو و سازنده اي را در سيـنماي ايران طي سالهاي 50 تا 57 به وجود آوردند. بهـرام بـيضايي، عـباس کيارستمي، خسرو سيـنايي، کامران شيردل، داريوش مهـرجويي، ناصر تـقـوايي، عـلي حاتمي، امير نادري و ... از افرادي بودند که با بهـانه هاي غـير مادي نـقـش اساسي در اين جريان داشتـند و مقـدماتي را فراهـم نمودند تا سيـنماي ايران گام هاي افـتخار آفريني را در سالهـاي بعـد بر دارد.بعـد از انـقلاب طي سالهاي 1357 تا 1362 بدليـل نـبودن ضوابط تدوين شده فـيلمسازي، سيـنماي ايران تـقريـبا در وضعـيـتي نابساماني بسر مي برد. پس از سال 1362 با تدوين ضوابط فـيلمسازي که با توجه به شرايط پس از انـقـلاب تـنـظيم شده بود، عـناصري چون خشونت را اجباراً از سيـنماي ايران خارج ساخت و از طرف ديگر به دليل مصادره بسياري از سيـنماها و شرکت هاي توليد فـيلم و اعـمال نظارت دولتي بر آنها به طور غـير مستـقـيم نـقـش عـامل سودآوري در سيـنما کمرنگ تر شد. اين عـوامل همراه با تکامل کيفي فـيلمسازان دهـه پنجاه چون کيارستمي، بـيضايي، مهـرجويي و ... تاثـير مثـبتي بر روند فـيلمسازي در ايران گذاشت که با توجه به محـدوديت ها، محـصولات بديعي را آفريـدند و تحـسيـن منـتـقـدان جهـاني را به هـمراه داشت. در اين دوره فـيلمسازان جواني چون محسن مخـملباف، ابراهـيم حاتمي کيا، جعـفر پـناهي، مجـيد مجـيدي و ابوالفضل جـليـلي که با تمايلات مخـتـلف پا به عـرصه فـيـلمسازي گذاشتـند و به مرور با مطالعـه و پـشتکار توانـستـند به صورتي هـنرمندانه عـناصر اين هـنر را بکار بگيرند، نـقـش موًثري در اين تحـول ايـفا نمودند.هـمچـنـين برقراري منـظم سالانه دست کم يک جشنواره بـين المللي فـيلم که در بهـمن ماه هر سال به نام جشنـوارهً فيـلم فـجر در کشور برگزار ميگردد نـيز در ايـجاد عـلاقه به سيـنما در قـشر جوان کشور از يکسو و توسعـه اين هـنر نـقـش مهـمي ايـفا نموده است.نـقطهً اوج موفـقـيتهاي بـين المللي سيـنماي ايران در اين دوره را بايد اهداي جايزه نخل طلايي جـشنواره بـين المللي کن فرانسه در سال 1997 به عـباس کيارستمي براي فـيلم طعـم گيلاس (اين جايزه بصورت مشترک به عـباس کيارستمي و يک فـيلمساز ژاپـني تعـلق گرفت) دانست. از ديگر موفـقـيتهاي بـين المللي سيـنماي ايران طي اين دوره مي توان به موارد زير اشاره کرد : -- جايزه پلنگ طلايي جشـنواره کوکارنو، سويس، 1997، به فـيلم " آيـيـنه " ساخته جعـفر پـناهي.-- جايزه بزرگ بهـترين فـيلم در جـشنواره فيـلم سه قاره نانت، فرانسه، 1996 به فيـلم " يک داستان واقـعـي " کار ابوالفضل جـليـلي.-- جايزه دوربـين طلايي جشنواره کن، فرانسه، 1995، به فيـلم " بادکنک سفـيد " اثر جـعـفر پـناهي.-- جايزه روبرتو روسيـليـني در جـشنواره کن، فرانسه، 1992، به عـباس کيارستمي به خاطر مجـموعـه آثارش. جايزه فرانسوا تروفو در جشنواره فـيلم جـيفوني، ايتاليا، 1992، به عـباس کيارستمي به خاطر مجـموعـه آثارش.-- جايزه بزرگ بهـترين فـيلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، 1989، به فـيلم " آب، باد، خاک " ساخته امير نادري.-- جايزه بزرگ بهـترين فـيلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، 1985، به فـيلم " دونده " اثر امير نادري. از ديگر تحـولات کمتر سابقـه دار در سيـنماي ايران طي سالهاي بعـد از انـقلاب حضور جدي تر فـيـلمسازان زن مانند رخشان بني اعـتماد، تهـمينه ميلا ني و ... است.

منبع : PARSIFA.COM



نگاهی به برگزاری جشنواره های سینمایی در داخل کشور (POST 178)

اصولا برگزاری جشنواره در هر رشته، گرایش و حوزه ای باعث كشف استعدادها و شناسایی اشخاص آثاری می شود كه با جهت دهی و تقویت و هدایت صحیح آن می توان آینده ای روشن را برایش ترسیم كرد كه نمونه های بسیاری از این دست را در میان هنرمندان سرشناس كشور داریم كه از همین جشنواره های هنری كشف شدند و برخی از آنها اكنون بعنوان چهره ای سرشناس در عرصه های بین المللی حضور دارند كه از شاخص ترین این افراد می توان به بهمن قبادی فیلمساز جوان كردستانی اشاره كرد كه با حضور مداوم و فعال در جشنواره های داخلی و كسب جوائز متعدد توانست آثار خود را به جشنواره های بین المللی ارسال نماید و در آنجا هم به موفقیت های بزرگی دست یابد. قبادی و امثال او محصول جشنواره هایی هستند كه فقط صرف نمایش فیلم و ارائه گزارش كار از سوی برگزاركنندگان به مقامات مافوق هدفشان نبوده و راهی مشخص را برای خود ترسیم كرده بودند كه از مهمترین این جشنواره ها می توان؛ جشنواره فیلم و عكس انجمن سینمای جوانان ایران كه در حال حاضر با عنوان جشنواره فیلم كوتاه تهران همچنان به فعالیت مشغول است نام برد. همچنین جشنواره هایی چون: جشنواره بین المللی فیلم رشد، جشنواره بین المللی فیلم های كودكان و نوجوانان اصفهان، جشنواره فیلم های مستند كیش و… از معتبرترین جشنواره هایی هستند كه استعدادهای بسیار خوبی را به جامعه سینمایی ایران و مجامع بین المللی معرفی كرده اند. در این سالهای اخیر هر وزارتخانه، نهاد، موسسه و… در كشور با توجه به امكانات و توان مالی و اجرایی خود و به نیت اینكه به اهداف سازمانی خودش برسد دست به راه اندازی جشنواره هنری زده اند. جالب اینكه در كار سیاستگذاری و برنامه ریزی این جشنواره ها كه معمولا هم بیشتر آنها تاریخ مصرف خاصی دارند، برخی از چهره های نام آشنا و مشهور فعالیت های هنری دیده می شوند. اما در عمل این جشنواره ها مگر در موارد استثنایی و خاص از كیفیت آنچنانی هم برخوردار نیستند. از این رو گاهی هم برای آنكه مثلا به جشنواره خود رنگ و رویی ببخشند تا آنجا كه می توانند بخش های جنبی را به جشنواره خود اضافه می كنند كه نمونه این كار را بارها و بارها شاهد بودیم و هستیم. به نظر می رسد اگر وزارتخانه های غیر تخصصی در زمینه های هنری و نهادها و موسسه های از این دست به هر مناسبت و اندیشه و نیتی كه می خواهند از ابزار هنری برای ارتقاء جایگاه سازمانی خود بهره برداری نمایند، بهتر است بجای برگزاری جشنواره، صرفاً به انجام مسابقه بسنده كنند تا در بیست و چهار ساعت، چند بار اطلاعیه، خبر، تیزر و… برگزاری جشنواره های متنوع و رنگارنگ هنری را در روزنامه ها، مجلات، سایت های خبری و شبكه های مختلف صدا و سیما نبینیم و نشنویم. در این میان عده ای از هنرمندان عزیز ما هم برای كسب شهرت بیشتر و استفاده از منافع مادی این جشنواره ها به شدت به آن مبتلا گشته و به عبارتی ساده تر معتاد ارسال اثر به جشنواره ها شده اند كه علی رغم كسب جایزه های متعدد باز نتوانسته اند به شرایط مطلوب در فضای فعالیت های هنری خود دست یابند، چرا كه جشنواره هایی با این حال و روز جایگاهی در میان هنرمندان واقعی ندارند و در تقویم زمانبندی و اجرای جشنواره های معتبر هنری نیز لحاظ نمی شوند. به هر صورت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بعنوان بانی اصلی فعالیت های هنری در كشور باید نظارت و اهتمام بیشتری برای صدور مجوز و ارزیابی جشنواره های هنری بویژه در بخش فیلم و سینما داشته باشد و برنامه ریزی قانونمندی را برای آن در نظر بگیرد یا حتی نواقص موجود در قانون فعلی صدور مجوز جشنواره های هنری در كشور را برطرف نماید. از سوی دیگر نیز تا آنجا كه ممكن است از تعدد جشنواره های غیر ضروری هنری بكاهد تا از این پس شاهد برگزاری جشنواره های مطلوب هنری در كشور باشیم.
منبع : PARSIFA.COM


ورزش های کششی در استقامت (POST 177)

اگر اهل ورزش باشید میدانید که کار با دستگاههای کششی که فشار در آنها به سمت پایین و با به پایین کشیدن وزنه ها بر عضلات وارد میشود، محسنات فراوانی دارد، اما هیچ ورزشی مانند حرکات بارفیکس یا chin up برای عضلات پشت مناسب نیست.
با وجود اینکه این حرکات از جمله حرکات تغییر نیافته و موثر محسوب میشوند، اما بیشتر ورزشکاران از آن دوری میکنند و دلیل آن بسیار ساده است، این حرکات واقعا مشکل هستند. اما توصیه متخصصین ورزش را بپذیرید و با انجام این حرکات از نتیجه عالی آن لذت ببرید: گام اول: قدرت خود را در انجام ارزیابی کنیدهر چند مرتبه که میتوانید حرکت کشش رو به بالا انجام دهید. از بارفیکس و از حالت آویخته کامل شروع کنید، به طوری که دستها و شانه ها از هم دور بوده و کف دستها رو به صورتتان باشد. بدن خود را تا جایی بالا بکشید که چانه بالای میله قرار بگیرد، سپس خود را به حالت آویخته اول برگردانید. گام دوم: تعداد حرکات را زیاد کنیداگر نمیتوانید حتی یک بار هم حرکت فوق را انجام دهید، پس هدفتان باید توانایی انجام آن باشد. سپس باید سعی کنید که هفته ای یک مرتبه بیشتر از قبل حرکت را انجام دهید، اگر از ابتدا میتوانید 5 بار خود را به بالا بکشید، باید در انتهای هفته پنجم، این تعداد 10 مرتبه شده باشد.
پرداختن به ورزشها
این تمرینها موجب میشوند که پشت و بازوهای شما قدرت لازم برای بالا کشیدن وزن بدنتان را به دست بیاورند. در بین هر ست حرکت، سه دقیقه استراحت کنید. هر حرکت را یک مرتبه در هفته انجام دهید و بین جلسات دو روز فاصله بیاندازید. سری تمرینات اول:عکس حرکت شماره 1 1-بدن خود را به سمت بالا بکشید و این حرکت را در بیشترین تعدادی که میتوانید و در گام اول از آن اطلاع یافته اید، انجام دهید. استراحت کنید. ست بعدی را یک حرکت کمتر از تعداد اول انجام دهید و ست سوم را نیز دو حرکت کمتر از تعداد اول اجرا نمایید. عکس حرکت شماره 2 2-یک جفت دامبل را به شکلی که کف دست رو به بالا باشد، بردارید. زانوها باید کمی خمیده باشند. بالاتنه خود را تقریبا موازی زمین نگه داشته و وزنه ها را تا جایی که آرنجها بالاتر از حد کمر قرار بگیرند، بالا برده و سپس پایین بیاورید. این حرکت را در سه ست شش تایی انجام دهید. عکس حرکت شماره 3 3-دامبلها را در دست گرفته، دستها را به شکل آویخته در دو طرف بدن نگه دارید. قسمت بالای بازو را به بدن بچسبانید و وزنه ها را با خم کردن آرنج به سمت شانه ها بکشید. عضله دوسر بازویی خود را منقبض کنید، سپس وزنه ها را پایین بیاورید. این حرکت را در سه ست شش تایی انجام دهید. سری تمرینات دوم:عکس حرکت شماره 1 1- بالا کشیدن بدن با میله های پارالل. دستها را روبروی هم بر روی میله های پارالل قرار دهید. یک ست از بیشترین تعداد حرکت بالا کشیدن را انجام دهید. ست دوم را با یک حرکت کمتر و ست سوم را با دو حرکت کمتر از تعداد اولیه انجام دهید. عکس حرکت شماره 2 2- دراز کشیده و میله بالایی بر روی دستگاه اسمیت را با دو دست بگیرید. بدن خود را کشیده نگه دارید و سینه خود را به سمت میله بکشید، سپس به آرامی بدن را پایین بیاورید. ست اول را با بیشترین تعداد حرکت بالا کشیدن انجام دهید. ست دوم را با یک حرکت کمتر و ست سوم را با دو حرکت کمتر از تعداد اولیه انجام دهید. عکس حرکت شماره 3 3- این حرکت مانند حرکت سوم سری اول است با این تفاوت که دامبلها طوری نگه داشته شده اند که کف دستها روبروی یکدیگر باشد. این حرکت را در سه ست شش تایی انجام دهید. برای این حرکت سنگین ترین وزنه ای که با آن میتوانید حرکت را "صحیح" انجام دهید، انتخاب کنید.
منبع : IRAN-TOURISM.IR


ورزشهای افراطی (extreme sports)

ورزشهای بی حد و مرز یا افراطی که ورزشهای مخاطره آمیز یا ماجراجویانه نیز نامیده میشوند، به هر نوع ورزشی که شامل سرعت، ارتفاع، خطر، ابزارها و وسایل بسیار تخصصی، و مقدار فراوانی تنش جسمانی باشد، اطلاق میشود.
در دو دهه 70 و 80 تنها ورزشهایی چون پرواز با هواپیماهای سبک و بدون موتور ورزش مخاطره آمیز شناخته میشد. اما امروزه ورزشهایی که موجب ترشح ناگهانی آدرنالین میشوند نیز مخاطره آمیز و افراطی نامیده میشوند. عبارت extreme sports توسط شبکه کابلی آمریکایی ورزش و سرگرمی ESPN و در زمانی ابداع شد که این شبکه مشغول برنامه ریزی برای برنامه بازیهای بیحد و مرز یا Extreme Games بود که برای اولین بار در 1995 اجرا شد. بعضی از ورزشهایی که در این رسته جای میگیرند عبارتند از اسکی با snowboard، اسکیت بورد (skateboard) و لوژ سواری در خیابان که همه به نام ورزشهای غیر قانونی (outlaw sports) نیز شناخته میشوند زیرا به علت مخاطره آمیز بودن در بسیاری از مناطق ممنوع شده اند. بعضی از این ورزشها به این دلیل افراطی نامیده میشوند که در واقع نسخه خطرناک یک ورزش نسبتا کم خطر هستند و به مدد تغییرات تکنولوژیک و تجهیزات پیشرفته به شکلی مشکل و پیچیده تر از نسخه اصلی اجرا میشوند. برای مثال مسابقات دوچرخه رانی BMX و دوچرخه سواری در کوهستان هر دو بر اساس دوچرخه سواری ساده بنا شده اند و اسکی روی آب پا برهنه نیز از شاخه های امروزی اسکی روی آب است. همچنین میتوان به موج سواری با بادبان و همچنین افزودن شیبهای مرتفع به اسکیت سواری وبالا بردن سرعت در آن نیز اشاره نمود. خطر عنصر اصلیبه طور کلی، "خطر" عنصر اصلی ورزشهای افراطی است و به طور خلاصه مجموعه عملیات آکروباتیک و متهورانه در سرعتهای بالا و موقعیتهای خطیر است. ورزشهای افراطی از فعالیتهای تفریحی و شخصی سرچشمه گرفته اند اما معمولا دارای مفهوم جمعی هستند، به این معنا که در آنها هر ورزشکار به نمایش مهارتها و تواناییهای شخصی خود میپردازد تا سایر اعضای گروه از او تقلید کرده و به رقابت با وی بپردازند.با رقابتی شدن این ورزشها، بخشی از انواع ورزشهای افراطی در جمع ورزشهای معمولی پذیرفته شد. اسکی با Snowboard اولین (و در حال حاضر تنها) ورزش افراطی است که در مسابقات المپیک اجرا میشود و دلیل این پذیرش نیز، قرار دادن آن در زیرمجموعه اسکی بوده است. بعضی از ورزشهای قدیمیتر و سنتی تر مانند اسکی آزاد (freestyle)، چتربازی و موج سواری نیز زمانی به عنوان ورزشهای افراطی شناخته میشدند. در واقع همانطور که اوج گیری موج سواری در دهه 60، به نوعی جریانی خلاف ارزشهای اجتماعی رایج به شمار می آمد، امروز نیز ورزشهای افراطی مدرن، بر خلاف سنتها و ارزشهای مرسوم حرکت میکنند. ورزشهای زمستانیامروزه اسکی با snowboard یکی از ورزشهای سنتی مخاطره آمیز به شمار میرود. تعداد دیگری از ورزشهای افراطی زمستانی عبارتند از قایقرانی بر یخ (Ice sailing راندن قایقی مخصوص دارای بادبان که بر روی تیغه های مخصوص آهنی نصب شده است)، راندن تخته موج سواری بر یخ (ice surfing) و راندن اسکیت بادبان دار (skate sailing). در واقع ورزشهایی که با سرعت گرفتن وسیله بر روی یخ و برف، به کارگیری بادهای شدید کوهستانی همراه با ترکیب وسایل ورزشهای زمستانی با بادبان، کایت و چتر نجات (ترکیب اسکی و snowboard با چتر نجات که در طی آن اسکی باز با چتر نجات از هواپیما بر روی کوهستانهای برفی فرود آمده و به اسکی میپردازد) انجام میشوند، در دسته ورزشهای افراطی زمستانی جا دارند. ورزشهای تابستانیورزشهای تابستانی افراطی شامل اسکیت بورد سواری، land sailing (پیمودن مسافتهای مختلف با وسیله ای بادبان دار، سبک و چرخدار که نیروی محرکه آن از باد تامین میشود. این وسایل به قدری سبک و روان هستند که حتا یک نسیم میتواند آنها را جابجا کند)، اسکیت بورد سواری در کوهستان (اسکیت بورد مخصوص این ورزش دارای چرخهای بزرگ و بستهایی برای نگه داشتن پای ورزشکار هستند) و اسکیت رول (اسکست با کفشهای مخصوص)، اسکی روی آب پا برهنه، موج سواری با بادبان و انواع ورزشهایی که آب و باد در آنها سهم مهمی دارند و همچنین صعود به ارتفاعات با انواع وسایل از جمله دوچرخه و مانند اینها هستند.
منبع : IRAN-TOURISM.IR


ورزش در فصل زمستان (POST 175)

یکی از نکات مثبت ورزش کردن در هوای سرد این است که سیستم بدن شما، تنها به این دلیل که باید شما را گرم نگه دارد، نیاز دارد تا کالری بیشتری بسوزاند.
زمستان نزدیک است و زمان آن فرا رسیده که خود را در مقابل سوز و سرما بپوشانید. به دلیل سرما بیشتر ورزش ها در فضاهای سرپوشیده انجام می شوند. اما اگر بیش از اندازه هم در مکان های بسته ورزش کنید، نمی توانید از کیفیت مطلوب تمرینات خود بهرمند شوید. کمبود هوای تازه و شور و هیجان فضای بیرون، ذهن شما را کرخ کرده و فایده چندانی را برایتان در بر ندارد. اما اصلا ترسی به دل راه ندهید. تنها راه غلبه بر این مشکل و بخشیدن روحی تازه به زندگی این است که میزان ورزش های هوای آزاد را بیشتر کنید. برای آب کردن چربی هیچ چیز بهتر از سرما و وزش باد خنک نمی باشد. قبل از اینکه من ورزش های جالب زمستانی را که باعث حفظ تناسب اندام نیز می شوند، معرفی کنم، نکاتی در مورد لباس پوشیدن ذکر می کنیم تا خودتان را حسابی بپوشانید تا خدای نکرده سرما نخورید.
طرز لباس پوشیدن
یکی از نکات مثبت ورزش کردن در هوای سرد این است که سیستم بدن شما، تنها به این دلیل که باید شما را گرم نگه دارد، نیاز دارد تا کالری بیشتری بسوزاند. البته بگويم که من از هیچ یک از شما نمی خواهم که بدون لباس در درجه حرارت 12 C در هوای آزاد به این دلیل که می خواهید کالری بدن خود را بسوزانید، شروع کنید به دویدن.در حقیقت پوشیدن لباس های مناسب و گرم در فصل زمستان پیش نیاز هر یک از ورزش های زمستانی می باشد. سر و پا، دو عضو مهم می باشند که محافظت از آنها ضروری است. یک جفت جوراب کلفت به پا کنید (ترجیحا از نخ های طبیعی درست شده باشد تا باعث تعرق بیش از حد نشود) پوشیدن دو جفت جوراب بر روی هم اصلا کار مناسبی نیست چرا که برآمدگی و فرو رفتگی های زیادی را ایجاد کرده و عرق پا دیرتر جذب شده باعث ایجاد تاول می شود. در غیر اینصورت پای شما بیش از اندازه عرق کرده و عرق آن سرد می شود که این امر باعث سرد شدن بیشتر پا می شود. زمانی که جوراب های مناسب خود را پیدا کردید باید یک جفت کفش مناسب نیز بپوشید. هر کفشی که میپوشید چه ورزشی چه کفش مخصوص اسکی، مطمئن باشید که سایز آن با اندازه پای شما تناسب دارد. سر، عضوی است که بیشترین میزان گرمای بدن از آن نقطه خارج می شود به همین دلیل باید آنرا به خوبی بپوشانید. گوش ها هم به سرعت یخ می کنند بنابراین باید از کلاهی استفاده کنید که بیشتر سر شما را بپوشاند. شما همچنین می توانید صورت و چشم های خود را نیز به وسیله پوشش های مخصوص صورت و عینک های آفتابی بپوشانید. اکثر مغازه های ورزش چنین تجهیزاتی را به خصوص برای فصل تابستان در اختیار علاقمندان قرار می دهند. خوب، حالا نوبت می رسد به سایر لباس ها نظیر دشستکش، کت و شلوار. دنبال لباس هایی بگردید که گرم بوده و ضد آب و باد باشند و وزن کمی نیز داشته باشند. چنین لباس هایی از شما در مقابل سرما زدگی و ابتلا به بیماری محافظت کرده و ورزش را برایتان لذت بخش تر می کند.
ورزش های زمستانی آب کننده چربی
اسکی سراسری
به نظر من اسکی یکی از ورزش های کاملی است که در جهان وجود دارد. در حین انجام این ورزش شما قسمت های مختلف بدن خود را بدون هیچ گونه نیازی به بلند کردن وزنه های سنگین به حرکت وا می دارید. زمانی که شما با مهارت های اولیه اسکی آشنا شدید، می توانید به نرمی بر روی برف ها سر بخورید و گذشته از مناظر زیبایی که مشاهده می کنید می توانید از انجام این ورزش نیز لذت ببرید. این ورزش هم ذهن شما را تازه می کند و هم بدنتان را.انجام حرکات کششی قبل از شروع این ورزش قابلیت انعطاف پذیری بدن شما را بیشتر کرده و از بروز آسیب دیدگی نیز جلوگیری می کند. نکته ای که همیشه باید در ذهن داشته باشید این است که کفش ها پایتان را اذیت نکنند؛ شما که نمی خواهید زمانی که در ناکجا آباد هستید و دمای هوا نیز چندین درجه زیر صفر است دچار پا درد هم بشوید. چند نکته که در مورد اسکی باید در خاطر داشته باشیم این است که: كمی وقت گیر است.پیدا کردن مکان مناسب بسته به محل زندگی افراد کمی دشوار می باشد. هزینه تهیه لوازم مورد نیاز آن قدری بالاست.
اسکی سرعت
همانطور که می دانید اسکی سرعت یکی از مشهورترین و جذاب ترین ورزش های زمستانی می باشد. این ورزش یکی از راه های مناسب برای تخلیه استرس و لذت بردن می باشد. اگر آنرا به طور جدی دنبال کنید تمرین مناسبی برای پا و قلب شما به شمار می رود. در هنگام پایین آمدن از سراشیبی ها تمام قوای خود را به کار گیرید تا بتوانید بیشترین نتیجه را ببینید. به دلیل سوز و سرمای شدیدی که در هنگام پایین آمدن به سمت شما می وزد، پوشیدن لباس مناسب مطابق با آنچه پیشنهاد کردیم، ضروری است. پیش از شروع هر دور حرکات کششی را انجام دهید. اگر می خواهید در همان دور اول مسابقه دهید باید عضلات آماده ای داشته باشید که بتوانند به خوبی نسبت به موانع مختلف از خود واکنش نشان دهند. زمانی که شما برای دور دوم خود را آماده می کنید، وقفه ایجاد شده بین دو دور باعث می شود که پای شما سرد شود، به همین دلیل باید همچنان حرکات کششی را ادامه دهید. در حالی که اسکی در شب در بسیاری از مناطق در حال رواج پیدا کردن است شما دیگر نمی توانید هیچ بهانه ای برای نرفتن بیاورید، حتی اگر از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر مشغول به کار باشید.
نکاتی در مورد این ورزش:زیاد بودن مسافت برای پیدا کردن مکان مناسب ، ایستادن در صف های طولانی تله، تمرین وزشی شما را کمتر می کند. هزینه بالای تجهیزات و همینطور بلیط های تله
دو زمستانی
دو یکی از ورزش های اولیه و موثر برای سلامت بدن می باشد. مهمترین نکته این است که شما در هر زمان، در هر کجا و بدون نیاز به هرگونه تجهیزاتی می توانید این کار را انجام دهید. فقط کافی است قوانیی را که در مورد لباس پوشیدن در قسمت بالا برایتان ذکر کریم را اجرا کنید و گرم کردن پیش از ورزش را نیز فراموش نکنید. یکی از دلایلی که من بر روی گرم نگه داشتن بدن تاکید می کنم این است که قرار گرفتن در هوای سرد ریسک ابتلا به بیماری را افزایش می دهد.باید یک جفت کفش مناسب دو داشته باشید و از زانو بند و مچ بندهای مناسب نیز استفاده کنید تا تعادل و راحتی بیشتری پیدا کنید. ته کفش شما باید میخ های یخ شکن داشته باشد تا بتوانید از برف و یخ به راحتی گذر کنید.
چند نکته در مورد این ورزش: ریسک سر خوردن و آسیب دیدگی در آن زیاد می باشد . اگر در شهرهای شلوغ زندگی می کنید، آلودگی هوا در این زمان زیاد می شود. به جای اینکه احساس ناراحتی کنید و کل این فصل را به خواب زمستانی فرو روید، یکی از این ورزش ها را انتخاب کنید و از انجام آن لذت ببرید. با این کار در حق بدن خود نیز کار بزرگی انجام داده اید. اگر هیچ یک از این ورزش ها شما را به خود جذب نکرد، می توانید یکی از موارد زیر را امتحان کنید.
اسنو بورد
کوهپیمایی
پاتیناژ
هاکی روی یخ
فوتبال در برف (ورزش تیمی)
ماهیگیری در یخ (بله، البته در زمانی که بخواهید یکی از بازوهایتان را تقویت کنید!) زمستان خوبی داشته باشید و بدن خود را متناسب نگه دارید تا زمانی که دوباره بهار فرا رسید، هم احساس خوبی از خودتان داشته باشید و هم در نظر دیگران زیبا به نظر آیید.
منبع : IRAN-TOURISM.IR


رفع کمردرد با ورزش (POST 174)


برای کمر درد ناتوان کننده ای که اغلب کارگران بدان مبتلا می شوند ، یک برنامه ورزشی تحت کنترل همراه با تقویت عضلات کمر با ورزش که قابلیت ارتجاعی و تعادل را بهبود می بخشد ، سودمند است.
در این مطالعه برنامه ورزشی فعال بیش از روشهایی مانند استفاده از اولترا سوند ، تحریک الکتریکی و کیسه گرم کننده در کاهش درد کمر موثر بود.به گفته سرپرست این تحقیق کارگرانی که بعلت کمر درد قادر به کار نبودند با پیگیری برنامه ورزشی توانایی خود را بازیافتند. وی می گوید اکثر مردم با دچار شدن به درد ، از فعالیت خود می کاهند لذا با افزایش قدرت آنها به کمک ورزش مناسب می توان درد را تسکین داد. نتایج مطالعه فوق فوائد توانبخشی حرکتی را در مبتلایان به کمردرد را تایید می کند حتی بنظر می رسد دنبال کردن برنامه های ورزشی شدید تر در این مورد موثر تر است.

منبع : IRAN-TOURISM.IR



قبل از شروع ورزش به این نکات توجه کنید. (POST 173)


اگر تصميم گرفته ايد ورزشي را شروع كنيد، قبل از هر چيز بايد سوالاتي از خود بپرسيد تا دريابيد كه آيا اين ورزش انتخابي مناسب شما هست يا خير؟
-اگر تصميم گرفته ايد ورزشي را شروع كنيد، قبل از هر چيز بايد سوالاتي از خود بپرسيد تا دريابيد كه آيا اين ورزش انتخابي مناسب شما هست يا خير؟ و آيا نياز داريد كه پيش از شروع كار با يك پزشك مشورت كنيد؟ در نقطه سر خط امروز به اين پرسش ها اشاره مي كنيم:1-دوست داريد چقدر فعاليت كنيد و تحرك داشته باشيد؟ 2-آيا اين ورزش با سن شما همخواني دارد؟3-آيا به بيماري خاصي مبتلا هستيد؟4-آيا بيماري قلبي داريد و به شما گفته شده كه بايد تحت نظر پزشك ورزش كنيد؟ 5-آيا حين تحرك فيزيكي در قفسه سينه خود احساس ناراحتي و درد مي كنيد؟ 6-آيا ضربان قلبتان نامنظم و غيرعادي است؟7-آيا سرتان گيج مي رود، تعادل خود را از دست مي دهيد و يا از حال مي رويد؟ و آيا سابقه چنين مواردي را داشته ايد؟ علت آن چه بوده است؟8-آيا در استخوان ها و مفاصل خود مشكلي داريد كه با انجام حركات ورزشي شما را آزار دهد؟9-آيا با راه رفتن پا درد مي گيريد؟10-آيا فشار خون شما با مشكل مواجه است؟11-آيا در بدن خود زخم يا جراحتي داريد كه بعد از گذشت يك مدت زمان احساس مي كنيد هموز بهبود نيافته است؟12-آيا داروي خاصي مصرف مي كنيد؟13-آيا در شش ماه گذشته بي جهت كاهش وزن داشته ايد؟14-آيا بيماري يا مشكلي در شما وجود دارد كه شما را از ورزش محروم مي دارد و از آن كاملا آگاهي داريد؟به طوركلي، به همه شما پيشنهاد مي كنيم كه اگر مرد هستيد و بالاي 40 سال سن داريد و اگر زن هستيد و بالاي 50 سال سن داريد، بهتر است پيش از انتخاب يك ورزش و انجام آن؛ ابتدا با پزشك مشورت كنيد.

منبع : IRAN-TOURISM.IR



کاهش مشکلات گوارشی به کمک ورزش (POST 172)


پزشکان درمانگر چاقی اغلب ورزش را به عنوان بخشی از رژِیم مورد نظر برای کاهش وزن به بیمارانشان توصیه می کنند.
اما یک مطالعه جدید نشان می دهد توانایی برخی افراد برای ورزش کردن بواسطه مشکلات گوارشی که اغلب افراد چاق با آن مواجهند ، کاهش می یابد. گروهی از محققان با بررسی تقریبا 1000 مرد و زن که در تست ارزیابی سه روش کاهش وزن شرکت کرده بودند دریافتند که ارتباط بین نشانه های گوارشی ، رژیم غذایی و ورزش ممکن است نتایجی برای درمان چاقی و مشکلات گوارشی داشته باشد. به گفته سرپرست این تحقیق مکانیسم های فیزیولوژِیک مرتبط کننده این سه مورد (علائم گوارشی ، چاقی و ورزش) هنوز هم باید مشخص شوند. یافته اصلی این مطالعه این است که میزان ورزشی که افراد در یک برنامه رژیم کاهش وزن انجام می دهند با نشانه های گوارشی مرتبط است. بر اساس آماری این بدان معناست که ورزش در برابر مشکلات گوارشی اثر حفاظت بخش دارد.
منبع : IRAN-TOURISM.IR


ورزش همراه با موسیقی (POST 171)

گوش دادن به موسیقی مناسب به هنگام انجام تمرینات ورزشی می تواند بهره حرکات ورزشی را تا ۲۰ درصد افزایش دهد.
نتایج تحقیقات کارشناسان و دانشمندان نشان داده است، همانگو که یک موسیقی می تواند خاطرات گذشته را زنده کرده و احساسات ما را تغییر دهد، این توانایی را دارد که انگیزه انجام تمرینات ورزشی را بیشتر کند و باعث شود ورزشکار جدی تر تمرین کند. سبک موسیقی، سرعت یا تمپوی موسیقی می تواند موتور توانایی بدن انسان را تقویت کند و همانند روغنی که به موتور یا گیربوکس اتومبیل زده می شود باعث روانی انجام حرکات ورزشی می گردد.محققان می گویند طرفداران موسیقی راک به هنگام انجام تمرینات ورزشی سبک ممکن است علاقمند به گوش دادن به کارهای موسیقی هنرمندی چون تینا ترنر (Tina Terner) باشند. اما ممکن است با گوش دادن موسیقی ای چون Keep On Running از گروه Spencer Davis یا Born to be Wild از Steppenwolf ، توانایی انجام حرکات ورزشی در آنها بیشتر شود. عقیده قدیمی بر آن بود که بالابردن سرعت و تمپوی موسیقی می تواند در بوجود آوردن قدرت بیشتر به هنگام رقص تاثیر داشته باشد. اما تحقیقات امروزی نشان می دهد که اینگونه نیست برخی ورزشکاران برای افزایش توان ورزشی خود از موسیقی های ملایم تر بهره می برند. محققان می گویند تفاوتی در موسیقی افرادی چون James Brown یا Steppenwolf و یا Vivaldi وجود ندارد و هر کدام می توانند برای ورزشکار خاصی بعنوان عامل برانگیزاننده و تقویت کنند قدرت ورزشکار محسوب شوند. دکتر کاستا کاراجروجیس (Costa Karageorghis) معتقد است که : "جای هیچ شکی نیست که موسیقی می تواند بازده انجام فعالیت ها را بالا ببرد؛ همانطور که اغلب ما با شنیدن آهنگ Your Song به یاد کسی که دوستش داریم خواهیم افتاد. " "به هیچ وجه نمی توتن فهرستی از موسیقی های خاص را آورد و گفت که اینها باعث افزایش قدرت ورزش در انسان می شود." "ولی در عوض در هر سبک خاص از موسیقی می توان موسیقی ها را به گونه ای طبقه بندی و مشخص کرد که برای انجام حرکات ملایم و سنگین مناسب باشند. این کاملآ به ذوق موسیقی افراد وابسته است. بدیهی است انگیزه های درونی یک طرفدار موسیقی پاپ را نمی توان با پخش موسیقی راک تقویت کرد." از طرف دیگر دکتر ری مک دانلد (Ray Macdonald) معتقد است که نه تنها موسیقی بهره وری را بالا می برد بلکه می تواند باعث کاهش درد احتمالی به هنگام انجام ورزش یا پس از آن باشد." "این نکته بسیار مهم است که همه افراد، موسیقی مورد علاقه خود را پیدا کنند تا از آن برای بالا بردن بهره کاری خود استفاده کنند. موسیقی کلاسیک ممکن است نتواند بهره وری یک فوتبالیست را بالا ببرد اما یقینآ می تواند بهره وری یک علاقمند به موسیقی کلاسیک را به هنگام ورزش بالا ببرد."
منبع : IRAN-TOURISM.IR


اندامی زیبا با ورزش (POST 170)

ورزش نه تنها باعث زیبایی اندام می شود ، بلکه بر سلامت و طول عمر شما نیز می افزاید. اولین فایده ای که ورزش کردن برای شما در پی دارد این است که شما با جسم خود در تماس بیشتری خواهید بود و بیش از هر زمان دیگری به نواقصی که ممکن است در بعضی از قسمت های اندامتان وجود داشته باشد می خواهید برد .
برای برخورداری از اندامی زیبا و متناسب لازم است عضلاتی قوی و پوستی با طراوت داشته باشید و این خواسته بدون ورزش کردن صحیح امکان پذیر نیست . در اثر ورزش حرکت های بدن منظم و هماهنگ می شود ، در نتیجه خستگی دیرتر بروز می کند، عضلات و اندام خوش حالت دور زیره می گردد و همراه با افزایش نیروی عضلاتی ، مقاومت بدن زیادتر می شود .
در ضمن ورزش های شادی آور مانند رقص علاوه بر فعالیت بدنی ، خستگی روحی و فشارهای عصبی را از بین می برد ، هیجان را کنترل و یک آرام کننده طبیعی و بدون ضررمی باشد ورزش مرتّب باعث طولانی شدن عمر می شود ، به افراد این امکان را می دهد که از زندگی لذت ببرند و احساس طراوت و شادابی کنند دیگر مزیت بسیار با ارزش ورزش این است که بهترین وسیله پیشگیری در برابر اعتیاد و بیمار های عصبی شناخته شده است .
فواید ورزش کردن :
1) گلبول های قرمز بیشتری در مغز استخوان ساخته می شود و این خود منجر به افزایش هموگلوبین می گردد .
2) قدرت ماهیچه های قلب افزایش یافته و بدن خیلی دیرتر از زمان معمولی خسته می شود .
3) پوست بدن در اثر عتا کردننرم می شود و حالت خشکیدگی وز بری خود را از دست می دهد .
4) حرکات دودی معده بیشتر می شود ،5) در نتیجه هضم غذا را آسان می کند .
6) باعث تقویت عضلات شکم شده و عمل گوارش بهتر انجام می شود .
7) باعث جلوگیری از چاقی ،8) نقرس ،9) برخی از بیماریهای قلبی – عروقی و ماهیچه ای – فصلی می شود.
10) در ایجاد نشاط ،11) پرورش فکری ،12) قدرت تصمیم گیری و لذت اززندگی اهمیت زیادی دارد .
13) به جریان سریع خون کمک می کند،14) در نتیجه ضربان قلب زیاد می شود . در اثر ورزش می توانضربان قلب را از 75 ضربه به 150 ضربه در دقیقه رساند .
چرا باید بعد از فعالیت ورزشی استراحت کرد ؟
پس از ورزش ، انجام کار و فعالیت بدنی ، ماهیچه های بدن دچار خستگی و کوفتگی می شود ، این خستگی به علت سوخت و ساز و تولید اسید لاکتیک است در هنگام خستگی ، استراحت موجب بهبودی ماهیچه های می شو د، به این معنی که اسید لاکتیک به تدریج دفع شده ، سوخت و ساز حالت طبیعی خود را بدست می آورد ماساژ و گرم کردن ماهیچه ها خستگی را زودتر بر طرف می کند .
در شکل (1) طریقه صحیح استراحت کردن را نشان است :
ابتدا به پشت روی زمین بخوابید ، پاها و دست ها در کنار بدن قرار دهید به مدت 10 دقیقه بعد به انجام حرکت بعد بپردازید .


ورزش های سبک :
شنا : شنا یک از بهترین ورزش های انتخابی برای زیبایی اندام و تقویت عضلات به شمار می رود زیرا علاوه بر بالا بردن توانایی بدن ،دارای اثر آرام بخشی نیز می باشد شنا باعث می شود تنفس عمیق گردد ، عضلات تمام قسمت های بدن را به حرکت در آورده و آن را تقویت می نماید ، در عین حال به هیچ نقطه از بدن نیز فشار وارد نمی آ ورد و جریان گردش خون را در تمام بدن سرعت می بخشد .
پیاده روی : یکی از ورزش هایی است که انجام آن بسیار مفید است یکی از فواید این است که کارایی فیزیکی بدن را به گونه ای بالا می برد که قادر است به تمام نسوخ اکسیژن کافی برساند.
با راهپیمایی رگ های موئین چدید رشد پیدا می کنند در نتیجه گردش خون بهتر انجام گرفته و خون کافی به تمام عضلات بدن می دسد این نوع گردش خون بوسیله رگ های موئین جدید، گردش خون جنبی یا سیز کالاسیون کولاترال نامیده می شود و قلب را قادر می سازدکه در هر ضربان خون بیشتری را به تمام عضلات بدن برساند علاوه بر این گلبول های قرمز خون در تمام بدن افزایش می یابد .پیاده روی باعث افزایش مقاومت بدن می شود که از این طریق می توان به ناراحتی ها و فشارهای زندگی فایق آمد .در اثر پیاده روی از تخییر شکل استخوان های بدن جلوگیری به عمل آمده و از پوکی استخوان پیشگیری می نماید
ورزش های سبک :
دویدن : عده ای از مردم تصور می کنند که دویدن یک ورزش مردانه است و فقط آقایان باید به انجام این ورزش مبادرت وررنه فا در حالی که هیچ دلیلی وجود ندارد که خانم ها را از انجام دادن این ورزش محروم بمانند ، دویدن یکی از مفید ترین ورزش ها ست و در همه سن ها امکان انجام وجود دارد بهتر است ابتدا با پیاده روی و بعد با قدم های کوچک ولی سریع شروع کنیم .
دوچرخه سواری : این ورزش عضلات ÷ارا قوی می کندو اگر با سرعت انجام شود ، بنیه بدنی را نیز افزایش می دهد بهتر است این ورزش با حرکات کششی همراه باشد زیرا، عضلات پا ها در اثر دوچرخه سواری سخت و سفت می شود این ورزش برای زیبا و تقویت ران ها و ساق پا موثر است .
تنفیس : این ورزش جهت تقویت ماهیچه های دست و پا می گردد بهتر است با این ورزش تمرین های کششی را نیز انجام شود
نرمش های موزون :
حرکت شنا روی زمینبازانوا:
ابتدا روی زمین بخوابید .پاها جفت و کاملا کشیده و دست ها کاملا زیر شانه ها باشند با فشار دست ها به زمین شانه را از زمین بلند کنید و آن قدر بالا بیاید تا آرنج ها کاملا کشیده شود در این حالت ، دست ها و زانو در تماس با ومین است سعی کنید بدن را صاف نگه دارید
در مقابل دیوار ایستاده ( نیم متر از دیوار فاصله داشته باشید ) سپس بدن خود را به کمک دست ها روی دیور قرار دهید و ده ثانیه در همان وصح بمانید این عمل را ده بار انجام دهید .
نرمش های موزون :
-0 روی زمین بنشینید و پاها را روی زمین دراز کنید ،-1 سپس کاملا روی پاه و زانوی خود خم شوید به طوری که سرتان به زانوها برسد در این حالت باید دستها روی مچ پاها قرار داشته باشد پنج ثانیه در همین وضعیت باشید سپس به حالت اولیه ر گردید این عمل را چندین بار تکرار کنید .
-2 ابتدا روی زمین دراز بکشید زانوها خم و پاها را کمی از هم باز کنید کف دست ها را روی زمین بگذاری دسپس عضلات شکم خود را منقبض کرده و عضلات باسن را جمع کنید ،-3 بعد لگن خود را از زمین بلند کنید به طوری که ا تنه پای شما از زمین بلند شود ولی دست ها باید روی زمین باقی بماند تا ده بشمارید و بعد یک استراحت کوتاه و دوباره این عمل را تکرار کنید .
منبع : SCHOOLNET.IR

چهارشنبه ۱۲ مارس ۲۰۰۸

نظریات نیچه در فلسفه اخلاق (POST 169)

افكار و سخنان نيچه : نيچه سخنان و حرفهايي را زده است كه خلاف آن چيزي است كه جامعه و مردم آن را در تبادلات اجتماعي دريافته‌اند البته اگر سخنان نيچه در باب بحث‌هاي فلسفي پيچيده بود كه در محافل فيلسوفان مطرح مي‌شد شايد جاي تعجب نبود لكن او سخناني بسيار عاميانه را كه با فرهنگ مردم و منش‌هاي مردم سرستيز داشت بر زبان جاري كرده است او اين سخنان را بسيار شاعرانه و قدرتمند گفته است بطوري كه تأثيرش را گذاشته و كتابهاي او از پر فروش‌ترين كتابها گرديده است و انديشه‌اش به بحث گذاشته مي‌شود0 او در مورد سقراط حكيم بزرگ يونان و معلم اخلاق گفته است كه (سقراط يك سوء تفاهم بود) و همچنين در مورد دين مسيحيت نيز كه به طرز افراطي از آموزه‌هاي اخلاقي سرشار است مي‌گويد كه (مسيحيت يك سوء تفاهم بود)0 در مورد خداوند كه داستايوسكي مي‌گويد اگر خداوند نباشد هر كاري مجاز مي‌شود نيچه گفته است كه (خدا مرده است) 0 او در مورد خود گفته است كه (من انسان نيستم من ديناميتم) 0 عقايد اخلاقي : نيچه مدعي است كه رانده شدن روحيه ديونيزوسي (يكي از خدايان يونان كه مظهر شراب مهمان دوستي و واگذاردن زندگي بود) از سوي روحيه آپولوني (يكي از خدايان يونان كه مظهر كرامت و حرمت و با انديشه‌هايي چون خودت را بشناس و يا از حد و مرزت فراتر نرو) علت انحطاط فرهنگ و تمدن يوناني بوده او معتقد بود كه انحطاط فرهنگ يوناني ـ غربي را بهتر از هر جاي ديگر مي‌توان در روحيه فلسفي مغرب زمين خواند0 نيچه نخست تحت لواي زرتشت حكيم پارسي با اين طرز تفكر مبارزه كرد و « چنين گفت زرتشت » را در اين رابطه نوشت0او برآمدن انسان جديدي را كه همان (ابر مرد) است اعلام مي‌كند0 نيچه در قبال اخلاق سنتي موضعي كاملاً مخالف اختيار كرد و گفته است كه « مجموعه اخلاق نيك خواهانه يك سوء تفاهم بود » از نظر او اينكه انسان بايد انسانيتش را به معناي تام و تمام در خود محقق سازد و اينكه « رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نباشد » و اينكه انسان بايد اراده و فهم خود را در چارچوب يك زندگي نيك شكوفا كند و در هماهنگي با طبيعت و انسانهاي ديگر و خود از عقل و يا از ساير منابع انديشه مثل وحي كمك بگيرد همه و همه يك خطاي بزرگ است0 از منظر نيچه انسان زماني كامل و سعادتمند است كه (فراسوي نيك و بد) زندگي كنند0 نيچه اخلاق را از منظر طبقاتي مي‌بيند همان گونه كه ماركس اقتصاد و جامعه را از اين منظر ديده است0 نيچه اخلاق را نه زاينده فرهنگ جامعه و نه احساسات فرد مي‌داند0 نه نسبي‌گرائي فرهنگي را مي‌پذيرد و نه احساس گرائي را0 او انسان‌ها را به دو طبقه تقسيم مي‌كند طبقه سروران و بردگان كه هر كدام از اين طبقه اخلاق خاص خود را دارند0 نزد سروران مفاهيم (نيك ـ بد) همرديف مفاهيم (ادب و بي‌حرمتي) است0 اين طبقه رفتارها و اخلاقيات كه با ترس و يا همدردي مترادف هستند را بد مي‌خوانند و رفتار و اخلاق غرورآميز ـ برتر ـ سرورمابانه ـ خوب هستند0 اين گروه بر توان و قواي خود اعتماد مي‌ورزند و درصد ارضاي آرزوها و تمنيات خود بر مي‌آيند و بطور طبيعي عليه انسان‌هاي فرودست خصومت مي‌ورزند و فروتني و گذشت را به مسخره مي‌گيرند0 طبقه بردگان ، اخلاق ، گرايشات و آرزوهاي سروران را محكوم مي‌كنند0 در اين طبقه همچنان كه قدرت و جاه‌طلبي طبقه سروران بد و ضد اخلاق تلقي مي‌گردد خصلت‌هاي بردگان اخلاقي خوب توصيف مي‌شود در حقيقت چون بايد از سروران تبعيت كنند و فرمانبردار باشند در نظر آنان فرمانبرداري ، اخلاق خوبي است و غرور اخلاقي بد و همچنين در اين رابطه صبر ، مهرباني ، برادري ، هم زيستي ، محبت فضيلت محسوب مي شود0 نظام اخلاقي نيچه برآمده از تصور او از انسان است از اينكه انسان هنگامي به مقام انسانيت نائل مي‌شود كه قابليت‌هاي انساني خود را با عقل و اراده محقق سازد از نظر او كاريكاتوري از (ابرمرد) و از زندگي است0 از نظر او انسان هنگامي مجال و فرصت شكوفاشدن دارد كه بتواند هر گونه مقاومتي را در هم بشكند و از خود ابر مرد بسازد او معتقد است كه مراقبت و اعمال تحكم بر اراده و فهم (اراده بر قدرت) ، يعني موتور زندگي را محدود مي‌سازد0 انسان هنگامي سرور خواهد بود كه خود را در درياي جاويدان زندگي در اندازد و با او پيش رود0 نگاه انتقادي : نيچه نه تنها خدا را بلكه انسان را نفي كرده است آن هم با تندترين جملات كه تاكنون هيچ كس جرئت ابراز آن را نداشت0 نه تنها انسان را فاقد بعد روحاني مي‌دانست بلكه عقل او را مورد انكار قرار داد0 او انسان را حيواني ددمنش توصيف مي‌كند و چنين است كه بسياري از مخالفان نيچه در فلسفه او زمينه‌هايي براي پرورش افكار مستبدانه و جنون آميز (رايش سوم) يافته‌اند و غالباً برتري نژادي ژرمن‌ها را با ابر مردي كه نيچه از آن سخن گفته مرتبط مي‌دانند0 اما اين نيز واقعيت است كه نيچه نژاد آلماني را نكوهش كرده است0 در فلسفه او پس از نفي خدا و روح انسان ديگر چه چيز باقي مي‌ماند ؟ احتمالاً هيچ و همان نيست انگاري كه نيچه به آن رسيده است0 فهم غلط نيچه از دين و خدا و انسان ، (ابرمرد) او را به (ابر امردي) كه به نيهيلسم مي‌انجامد تبديل كرده است هر چند برخي اين ابرمرد را (رايش سوم) و برخي (داوينچي) مي‌دانند0 مقايسه نظام اخلاقي نيچه : در صورتي كه نظام اخلاقي نيچه را با نظام اخلاق ديني مقايسه كنيم به نتايج جالب توجه مي‌رسيم0 ابر مرد نيچه را با لباس مذهب و دين در نظام اخلاق ديني فراوان داريم0 در حاليكه نيچه به بيراهه مي‌رود و بدنبال آن در نظام غير ديني و حتي ضد ديني است0 البته منصور حلاج عارف بزرگ قرن سوم از ديدگاه ماركسيست‌ها ابرمردي است كه از (خودآئي) به (خدائي) رسيده است و خود را خدا مي‌داند البته شطحيات او نيز مترادف با سخنان نيچه است0 اما در مكتـب اسلام حضرت علي (ع) انسان كاملـي است و مترادف « ابر مرد » 0 او كسي است كه براساس آرزوي نيچه فراتر از نيك و بد مي‌انديشيد0 او كسي است كه در نماز خود انگشتري يادگار رسول خدا را به گدا مي‌دهد و در جنگ صفين بر عليه آنان كه قرآن را سرنيزه مي‌كند و قرآن را به داوري مي‌طلبد به ياران خود مي‌گويد : كه قرآن ناطق منم ، اينها پاورق پاره‌اي بيش نيستند و در جنگ خندق در نبرد تن به تن با عمر بن عبدود وقتي كه خواست سر او را از تن جدا كند و او آب دهان انداخت لحظه‌اي درنگ كرد كه مباداً اين كشتن او از سر انتقام و هواي نفس باشد0از اين نمونه‌ها در مكتب اسلام فراوان هستند اما ماحصل كلام اينكه بنظر مي‌رسد كه ابر مرد نيچه همان انسان خليفه الله مكاتب ديني باشد0 نتيجه : با بررسي افكار نيچه مشخص مي‌گردد كه او بدنبال الگوئي از انسان است كه ابر مرد باشد و فراتر از نيك و بد بينديشد : حضرت علي (ع) مي‌فرمايد كه برخي خدا را به طمع بهشت عبادت مي‌كنند و اين عبادت تاجران است و برخي به خاطر ترس از جهنم عبادت مي‌كنند كه اين عبادت بردگان است من خدا را بخاطر محبت او و بخاطر خداوندي او عبادت مي‌كنم 0 آيا مصداق اين سخنان انديشيدن فراتر از نيك و بد نيست ؟ اما اينكه نيچه چرا بدنيال الگوي خود در نظام غير ديني و ضد دين جستجو مي‌كند ؟ مسئوليت فيلسوفان و معتقدان به وحدانيت خداوند و معتقدان نظام‌ها ديني را سنگين‌تر مي‌كند0 آيا اين نظام‌ها در گسترش افكار فلسفي خود كاستي داشته‌اند ؟ آيا نيچه با اين افكار و اين نظام‌ها و اين شخصيت‌هاي ديني آشنا بوده است ؟ اينها همه پرسش‌هايي است كه متفكران اسلامي را به تلاشي دو چندان در اشاعه مباني فلسفي و اخلاقي دين نه به عنوان گفتگوي تمدن‌ها و نه به عنوان گفتگوي اديان بلكه به عنوان (گفتگوي اخلاق‌ها) براي يافتن منشور تفاهم ملل تحريك مي‌نمايد.
منبع : MyDocument.ir


ارتباط كارگردانان سينما با بازيگران تئاتر /تفاوت چشم تماشاگر با دوربين (POST 167)

هر هنري، مصالح خاص خود را دارا است: نقاش، بوم و رنگ هايش و مجسمه ساز، گل، سنگ، آهن و قلمش را در اختيار دارد اما بازيگري در فضاي نسبتاً كوچكي به عنوان يك آيين تزكيه كننده آغاز شد، درست مثل نمايش شكار روزانه افراد قبيله كه دور آتش جمع مي شوند. طي اين سال ها، فضاي بازي تئاتري از يك سكوي ساده به تالارهاي مزين و باشكوه و به فضاهاي خيلي محدود و بسته يرژي گرتوفسكي در تئاتر آزمايشگاهي لهستان، تغيير و تحول يافته است. بازيگري چه روي صحنه و چه بر پرده، خلق تصويري از يك شخصيت درگير با سلسله اعمال و شرايط است كه توسط نويسنده ارائه و توسط بازيگر به تماشاگر منتقل مي شود. براي خلق تصوير شخصيت، بازيگر ابزارهاي خويش را به كار مي گيرد: صدا، بدن، ژست ها و واكنش هاي حركتي و عاطفي. استفاده از اين ويژگي ها و واكنش هاي فردي است كه شخصيت را تجسم مي بخشد. البته هدف بازيگر اين است تا فردي را كه مي توانست به شكل قابل باوري در واقعيت وجود داشته باشد، بدون توسل به تفسيرهاي كليشه يي منتقل كند. بازيگر از طريق به كارگيري جزئيات رفتاري بديع و اصيل مي كوشد درك عميق تري از ابعاد متعدد انگيزه و شخصيت انساني را به تماشاگر منتقل سازد. در تصوير شخصيت چه روي پرده نمايش و چه در داخل سالن تئاتر، مراحل اوليه كار بازيگر يكسان است. در خلق اين تصوير او عناصر شخصيت مطرح شده فيلمساز را با فرديت خود تركيب مي كند. در درون اين تركيب كليه امكانات بالقوه شخصيت بسيار تخيلي صورت مي پذيرد. اگر بازيگر از طبيعت و تاثير فرديت خود درك ثابتي داشته باشد، مي تواند در ارائه شخصيت پردازي دقيق، خلاق و حقيقي از خويشتن خود استفاده يا راه آن را سد كند. «خويشتن را بشناس» هنوز مسووليت اوليه بازيگر و مخصوصاً بازيگر سينما است. او بايد از تاثير خود بر فيلم آگاه باشد. همان طور كه از تاثير افراد پيرامون خود و آنهايي كه روي پرده سينما ديده، به خوبي آگاه است. و اما كارگرداني كه مي خواهد از بازيگران تئاتر در سينما استفاده كند، بايد پيوسته پشتوانه و تجربه تئاتري آنها را نيز در نظر داشته باشد، چون بازيگراني كه پيوسته روي صحنه تئاتر بازي كرده اند، مسلماً با توجه به تجاربي كه در اين زمينه كسب كرده اند وقتي به سينما كشيده مي شوند با مشكلات زيادي روبه رو مي شوند و درمي يابند كه بايد آنچه روي سن ارائه داده اند كنار بگذارند و به شيوه نويني بازي كنند. اگر چنين بازيگراني بتوانند خود را با رسانه جديد توجيه كنند، پر واضح است كه قادر خواهند بود با توجه به شناخت مفاهيم تئاتري و خلاقيت بازيگري تجربه هايشان را به كار اندازند و با حل اين مشكل به راحتي جلوي دوربين ظاهر شوند. بازيگري كه نتواند اختلاف بين تئاتر و سينما را دريابد ممكن است موقع بازي در فيلم به نحوي نمودهاي تئاتري او خودنمايي كند در حالي كه از نظر سرشت و نحوه برخورد بازيگر با بيننده بين اين دو رسانه اختلاف وجود دارد. بازيگران تئاتر از آنجا كه اغلب تمايل به غلو بيش از اندازه دارند در مواقعي هم كه در مقابل دوربين ايفاي نقش مي كنند، بدون درك تفاوت اصلي بين اين دو رسانه سعي مي كنند اين كار را انجام دهند. در تئاتر بازيگر با استفاده از سن، ارتباطش را با بيننده برقرار مي كند و در سينما به وسيله دوربين. در تئاتر قابليت نزديك كردن بيننده به جزء جزء واكنش هاي بازيگر وجود ندارد، در حالي كه در سينما با استفاده از لنزهاي مختلف و شات هاي گونه گون- مثل لانگ شات يا كلوزآپ و غيره- مي توان بيننده را به اين جزئيات نزديك كرد. از اين رو واسطه بين بازيگر و بيننده در سينما و تئاتر فرق مي كند. با چنين توضيحاتي وقتي در مورد رسانه ارتباطي موردنظر آگاهي كافي به دست آمد و اختلاف بين آنها كاملاً درك شد، موضوع راحت تر حل خواهد شد. بازيگري كه قدرت هنري خود را ثابت كرده است، مسلماً در بسياري از قسمت هاي بازي اش با اعتماد به نفس ايفاي نقش خواهد كرد و وقتي قرار است چنين بازيگري با كارگردان جواني كار كند، ممكن است چنين به ذهن كارگردان جوان برسد كه بازيگر نظرات او را جدي نمي گيرد- يا صميمانه با او برخورد نمي كند- و همين امر احتمالاً ايجاد اشكالاتي در كار بازيگر خواهد كرد كه آيا او صميمي به نظر نمي رسد؟ آيا او صميمانه عمل مي كند؟ آيا او به نقشي كه ايفا مي كند علاقه مند است؟ آيا او فقط به خودش مي انديشد؟ كارگردان جواني كه مستعد و تيزهوش باشد، بايد سريعاً نقاط ضعف خود را دريابد و سعي در اصلاح آنها كند. آنچه مسلم است اين است كه با يك بازيگر كاركشته تئاتر، كارگردان مي تواند با اتكا به نفس و با اعتماد كامل كارش را پيش ببرد. براي سهولت كار و قرار دادن چنين بازيگري در جو سينما، كارگردان مي تواند بعد از اينكه تمرين صورت گرفت- قبل از فيلمبرداري- بازيگر را وادارد كه خود پشت ويزور(چشمي) دوربين قرار گيرد و كارگردان نوع حركتي را كه بازيگر بايد انجام دهد در مقابل دوربين برايش انجام دهد: با اتخاذ چنين شيوه يي بازيگر خواهد توانست اندازه كادر و نوع شاتي كه قرار است فيلمبرداري شود دقيقاً درك كرده و سعي كند با توجه به اطلاعات به دست آمده نوع بازي خود را برحسب خواست كارگردان ارائه دهد. متاسفانه اين شيوه در كشور ما متداول نيست يا به ندرت براي بازيگر اتفاق مي افتد. جزئياتي كه براي استحكام رابطه بين كارگردان و بازيگر چه قبل از كار و چه در طول كار يادداشت مي شود و اصطلاحاً گزارش ناميده مي شود، بايد جدي تلقي شود و همه آن نيز بايد بر مبناي صداقت و رازداري استوار باشد. در تئاتر بازيگر مي تواند بعد از هر اجرايي بازي خود را صيقل دهد و با تجربه يي كه در هر اجرا به دست مي آورد در اجراهاي بعدي بازي خود را بهتر و بهتر كند. يك بازيگر ماهر تئاتر از آنجا كه در اثر بازي روي سن تمركز حواس و فعل و انفعالات فيزيكي بدن را آموخته در جوار يك كارگردان ورزيده مي تواند بيشترين بهره را در سينما نيز به دست آورد. در تئاتر براي تاكيد روي قسمت يا قسمت هايي از نمايش، بازيگر خود به تنهايي مجبور است با توسل به فعل و انفعالات فيزيكي بدن و تمركز حواس، تماشاگر را متوجه نكته يي كند كه قصد تبلور آن را دارد و چه بسا با تمام تلاشي كه انجام مي دهد نتواند به آن هدفي كه واقعاً مدنظرش بوده است، برسد. در حالي كه در سينما با انتخاب يك لنز يا استفاده از في المثل يك كلوزآپ مي توان تاكيد موردنظر را به دست آورد يا با نورپردازي روي قسمت هايي از چهره- مثل واضح تر نشان دادن يا ناپديد كردن لكه هاي صورت يا استخوان بندي و غيره- تاكيد مورد نظر را انجام داد. بعضي بازيگران در لانگ شات بازي هاي خوبي ارائه مي دهند ولي برعكس در كلوزآپ خيلي مشكل مي توانند ايفاي نقش كنند. اين گونه بازيگران به عللي اعتماد به نفس خود را از دست مي دهند و نسبت به رفتار و ژست هاي خود وسواس به خرج مي دهند لذا كافي است در لحظه مساعد كارگردان رضايت خود را از بازي آنها نشان دهد تا آنها بتوانند مجدداً اعتماد به نفس خود را به دست آورند. «جوزف لوزي »1 در اين باره مي گويد:«به وجود آوردن احساس امنيت يكي از كارهاي اساسي كارگردان است. اگر بازيگري احساس امنيت خود را در موقع فيلمبرداري از دست بدهد دو موضوع ممكن است اتفاق بيفتد: يكي اينكه ممكن است پي در پي اشتباه كند، دوم اينكه واكنش هاي رواني از خود بروز دهد تا بتواند چنين وانمود كند كه دچار اشتباه نشده و مي تواند خودش را نشان دهد. بازيگراني كه با من كار مي كنند پيوسته سعي مي كنند آنچه در توان دارند برايم انجام دهند بدون اينكه احساس كنند كسي مثل آقا ناظم يا آقا معلم كنارشان ايستاده است. بعضي اوقات اتفاق مي افتد كه به بازيگري در صحنه احساس ترس عجيبي دست مي دهد يا ممكن است دچار اين وسواس شود كه در آن صحنه مضحك به نظر مي آيد. در اينجا است كه احساس مي شود ادامه كار مشكل خواهد بود و كارگردان بايد سريعاً راه حل منطقي پيدا كند. علتي كه باعث به وجود آمدن چنين ترسي مي شود كارگردان است كه به تمرين بهاي زيادي نداده يا بازيگر را به اندازه كافي تشجيع نكرده يا آنقدر به او نق زده كه به تدريج ترس توي دل بازيگر جمع شده و در يك صحنه خاص تركيده و خودنمايي مي كند. وقتي كارگردان با بازيگري سر و كار دارد كه مقصود او را خوب مي فهمد و براي ارائه بازي بهتر پيوسته سعي مي كند در درون خود كنكاش كند و اين حس اعتماد در بازيگر به وجود آمده كه او كارگرداني نيست كه در صورت اشتباه او را به باد مسخره بگيرد و از او آلت خنده بسازد، آن وقت است كه چنين بازيگري قادر خواهد بود خلاقيت زيادي از خود بروز دهد.» آنچه مسلم است اين است كه حساس بودن بيش از حد كارگردان در بعضي مواقع نمود خود را در بازيگر نشان خواهد داد چرا كه آنها هر كدام به نحوي مشغول ارائه نقش براي شكل دادن به ذهنيات كارگردان هستند، به همين دليل هم مي خواهند مطمئن شوند كه آنچه ارائه مي دهند، مورد تاييد كارگردان واقع شده از اين رو كارگردان هم موظف است براي القاي آنچه در ذهن دارد و تفهيم آن به بازيگر اين حس اعتماد را در جو صحنه به وجود بياورد و مدام تشجيع روحيه كند. «سيدكول »2 در اين باره مي گويد:«وقتي كارگرداني براي ساختن فيلمي با بازيگران متعددي اعم از زن و مرد سر و كار دارد به تجربه درخواهد يافت كه نمي تواند با همه آنها يك جور رفتار كند. بعضي محتاج تملق هستند و بعضي محتاج خشونت و با بعضي هم بايد با ملايمت صحبت كرد. پرواضح است كه اگر با همه يك جور رفتار كند نه مي تواند كاري از پيش برد و نه مي تواند بازي دلخواه را از بازيگران بيرون بكشد. از اين رو كارگردان روي صحنه در واقع بايد يك پدر باشد و خب مسلم است كه اين كار براي يك كارگردان جوان قدري مشكل است.» جوزف لوزي را شايد بتوان جزء آن دسته از كارگرداناني ذكر كرد كه به علت حساس بودنش به يك شيوه هم نسبت به بازيگران و هم نسبت به گروه فني دست اندركار فيلم رفتار مي كند. برعكس «ريچاردسون» 3به علت واقع بيني بيشتر بسته به موقعيتي كه پيش مي آيد سياست خاصي را در پيش مي گيرد و با هر بازيگري به نحوي خاص برخورد مي كند. او مي گويد:«هرچند من فكر مي كنم در بعضي مواقع بايد به بازيگر اعتماد به نفس داد اما در بعضي مواقع نيز آگاهانه سعي مي كنم اين كار را نكنم چرا كه هدف اين است كه اين بي اعتمادي و تزلزل در بازي نشان داده شود. از اين رو همه چيز بسته به موقعيت است و نتيجه كار- يعني آنچه كه در مرحله نهايي روي پرده عرضه مي شود - در آن موقع است كه مي توان پي برد كه آيا مي بايستي اعتماد به نفس به بازيگر داده مي شد يا بايستي روي او كنترل بيشتري صورت مي گرفت. به هر حال بازيگران اصولاً كوچك ترين اطلاعي از اينكه فيلم پس از اديت نهايي چگونه خواهد شد يا چه ريتمي پيدا خواهد كرد، ندارند زيرا آنها تا آنجا كه مي توانند سعي مي كنند فقط آنچه نظر كارگردان است را ايفا كنند.» سرگئي آيزنشتاين، كارگردان بزرگ روس، روش هاي كارگرداني خود را براساس اصول به كار گرفته شده توسط استانيسلاوسكي و تئاتر هنري مسكو قرار داده بود، روش هايي كه امروزه به عنوان اساس كليه كارهاي خلاقانه در فيلم به كار گرفته مي شوند. يكي از وسايل اصلي آيزنشتاين براي راهنمايي بازيگران، هدايت آنها به سمت استفاده از تجربيات احساسي شخصي خود به عنوان اساس نمايش احساس شخصيت بود. آيزنشتاين بازيگر را به «برانگيختن يك رشته از تصاوير يا موقعيت هاي محسوس متناسب با تم، در تخيل» و مشاهده آنها به مثابه فيلمي كه از ذهنش مي گذرد، تشويق مي كرد. براي برانگيختن احساسات مناسب، احساساتي كه كليشه يي نيستند، بازيگر نبايد احساسات اصلي مانند عشق و نفرت را بازي كند، بلكه بايد جزئيات فيزيكي محسوسي را برگزيند كه اين احساسات را احاطه كرده است و آنها را با چشم ذهن ببيند. آيزنشتاين مونولوگ دروني يك شخصيت خيالي را كه بعد از اختلاس مبلغي پول، درباره خودكشي فكر مي كند، متذكر مي شود. هر يك از اجزاي مونولوگ دروني، توضيحي درباره جزئيات فيزيكي است: «چشم هاي همسايه يي كه به او خيره شده» و «پچ پچ انتقادها و زمزمه صداها»، احساسات در واكنش هاي فيزيكي مسكن دارند. اين مونولوگ دروني شبيه يك فيلمنامه دكوپاژ شده است كه تمام تصاوير آيزنشتاين در آن، بصري و فيزيكي است و مانند خود فيلم، هر تصوير زاويه و فاصله خود را دارد. هنگام تصور بازگشت شخصيت از زندان، مونولوگ دروني يا فيلم داخلي آيزنشتاين «كف سالن... به تازگي برق انداخته شده و... يك پادري جديد بيرون در خانه، از پايين... مستخدم پيري... كه به پلكان مارپيچ نگاه مي كند» را در ذهن متصور مي سازد. با اين جزئيات تخيل، احساسات درست براي استفاده بازيگر در صحنه زنده مي شود. از اين نقطه به بعد بازيگر مي تواند به آنها اجازه دهد به صورت احساسات و ژست هاي ديگر در پاسخ به موقعيت يا شخصيت هاي ديگر رشد يابند. اين نوع برقراري ارتباط براي آيزنشتاين اولين مرحله از كار بازيگري بود. دومين مرحله «ساخت ماهرانه تركيبي از اين عوامل» رفتاري است كه نيازمند پايان دادن به هر كنش تصادفي يا آشفته و پالايش اين عوامل تا بالاترين سطح بيانگرايي است: بياني كه خالص، روشن و رسا است. در خلق اين تصاوير ذهني از جزئيات فيزيكي محسوس و مطابق با نيازهاي تم با شخصيت، بازيگر با واداشتن خود به پاسخ لحظه يي به موقعيت، به جاي پاسخ از قبل تعيين شده كه مي تواند به آساني مكانيكي شود و در مقابل يك شخصيت پردازي ثابت حالت تدافعي بگيرد. جزئيات فيزيكي پيرامون صحنه مي تواند طوري تغيير كند كه اشخاص و اتاق هاي ديگر را - بيشتر يا كمتر تهديد كننده - در بر بگيرد تا از به كار رفتن يك واكنش توسط بازيگر، بدون توجه به اينكه آن پاسخ چقدر مناسب موقعيت است، جلوگيري كند. بسياري از كارگردانان با درخواست از بازيگر براي پاسخ دادن به نحوي متفاوت در هر برداشت، در كشف موقعيت به او كمك مي كنند. يكي از كارگرداناني كه اكثر بازيگران از كار با او لذت برده اند، اليا كازان است كه موجب شده بازيگران با داشتن وقت تمرين براي پرورش جزئيات شخصيت، بهترين بازي هايشان را ارائه دهند، همه آنچه را كه دارند نشان دهند و هنگام بحث و گفت وگو بهترين مواردي را كه از ديد كارگرداني و بازيگري مناسب است، انتخاب كنند. او با استفاده از نظريات جديد پيوسته با بازيگران كار مي كرد و درك حساس او از مكانيسم بازيگري، براي آفرينش به بازيگر اعتماد به نفس مي داد. بهترين تضمين براي بازيگر اين است كه با كارگرداني كه آماده پذيرش و قابل اعتماد است، رابطه دوستانه يي برقرار كند. اگر كارگردان به بازيگر نگويد كه چه موقع او خيلي دور است يا به اندازه كافي دور نيست، بازيگر دچار عدم اطمينان شده و در نتيجه مي ترسد يا حالت تدافعي به خود مي گيرد. ممكن است او براي محافظت از خود به ژست هاي استاندارد فيلم هاي قبلي متوسل شود و خود را از هر تجربه رفتاري بازدارد. كارگردان اغلب عهده دار نقش نگهبان خودآگاهي بازيگر است يا تيمي كه كنش را تاييد يا تكذيب مي كند. بسياري از كارگردانان از بازي در چنين نقش هايي ناراحت مي شوند و با جوزف لوزي موافقند كه: «وقتي بازيگر خوبي داريد كه مي داند شما چه مي خواهيد و مدام چيزهايي را در درون خويش جست وجو مي كند و مي داند كه شما قصد نداريد از او در دكور يا روي پرده يك احمق بسازيد، پس مي توانيد شاهد چيزهاي فوق العاده يي باشيد كه اتفاق مي افتند.
منبع : روزنامه اعتماد


سه‌شنبه ۱۱ مارس ۲۰۰۸

استفاده از فناوري‌نانو در صنعت بسته‌بندي، تهيه و توليد غذاها (POST 168)



از فناوري‌نانو در صنعت غذايي مي‌توان به شكل‌هاي مختلفي استفاده كرد. اين كاربردها مي‌تواند شامل استفاده از فناوري‌نانو در مواد بسته‌بندي، كشاورزي، فرايندهاي توليد غذا و خود غذا باشد. ابزارها يا روش‌‌هاي فناوري‌نانو که طي كشت، توليد، فرآوري يا بسته‌بندي غذا استفاده مي‌شوند؛ را نانوغذا (nanofood) مي‌نامند. اين تعريف از نانوغذا را نانوفروم (NanoForum) ارائه داده است.
بسته‌بندي
امروزه استفاده از فناوري‌نانو در صنايع بسته‌بندي غذا امري عادي است. اين بسته‌بندي‌ها را مي‌توان به دو دسته مختلف تقسيم نمود: دسته اول بسته‌بندي‌هاي فعال كه حاوي موادي با عملكردي خاص هستند (شبيه به بسته‌بندي‌هايي كه از ورود اكسيژن و فساد غذا جلوگيري مي‌كنند)؛ اما دسته دوم بسته‌بندي‌هاي هوشمند است كه به تغييرات محيط واكنش نشان مي‌دهند (مثل شناسايي پاتوژن‌ها). در حال حاضر برخي شركت‌ها در ظروف بسته‌بندي مقوايي از نانومواد استفاده مي‌کنند. اين نانومواد شامل چسب‌هايي مبتني بر نانوذرات نشاسته است که از منابع تجديدپذير تهيه و جايگزين چسب‌هاي مبتني بر مواد نفتي مي شوند. همچنين در ظروف بسته‌بندي‌ مقوايي، نانومواد جايگزين پلي‌وينيل استات (PVA) و پلي‌وينيل الكل‌ مي‌شوند. از ديگر نمونه‌هاي كاربرد فناوري‌نانو در صنايع بسته‌بندي مي‌توان به موارد زير اشاره نمود: استفاده از بطري‌هاي پلاستيكي ساخته شده از مواد نانوكامپوزيت و استفاده از لايه‌هاي پلاستيكي ضد قارچ و ضدباكتري كه داراي طول عمر بيشتري نيز هستند.
كاربرد در مراحل زراعت
استفاده از فناوري‌نانو در صنعت كشاورزي، آينده روشني در شكل‌گيري فرآيندهاي كشاورزي و افزايش دقت در اين كار، ترسيم نموده است؛ به عنوان مثال نانوحسگرهاي پراكنده شده در يك مزرعه مي‌توانند همه موارد مربوط به آن را، از مواد مقوي و ميزان آب گرفته تا وجود بيماري‌ها، قارچ‌ها و آفت‌هاي ديگر، اندازه‌گيري كنند. اين حسگرها مي‌توانند براي رساندن مقدار مشخص و دقيقي از يك آفت‌كش يا كود، با نانوذرات يا نانوكپسول‌ها برهم‌کنش داشته باشند. اين كار مي‌تواند منجر به كاهش هزينه و ميزان پراكندگي اين مواد شيميايي در محيط‌هاي كشاورزي شود. علاوه بر اين موارد، به كمك نانوتراشه‌ها در مزرعه‌ها، مي‌توان حيوانات مضر را شناسايي و رديابي كرد و از آنها تصويربرداري نمود. چنين تراشه‌هايي مي‌توانند در رساندن ميزان مشخصي از داروهاي واكسيناسيون و مواد درماني ديگر نيز مورد استفاده قرار گيرند.
زراعت براي فناوري‌نانو
از ديگر زمينه‌هاي جذاب كه در فناوري‌نانو مطرح است مي‌توان به استفاده از گياهان در توليد مستقيم مواد اوليه در صنعت فناوري‌نانو اشاره نمود. به عنوان نمونه‌اي از اين كاشت ذرات مي‌توان به توليد نانوذرات طلا به وسيله گياه يونجه اشاره نمود. در اين فرايند، گياه يونجه را در خاك غني ‌شده از طلا رشد مي دهند و بدين ترتيب طلا در بافت‌هاي گياهي رسوب مي‌كند و بعد از اين مرحله مي‌توان نانوذرات طلا را از طريق روش‌هاي مكانيكي از اين گياه جداسازي نمود.فرآوري غذاهااز نانوذرات و نانوكپسول‌ها براي منظورهاي مختلف در مواد خوراكي استفاده مي‌شود. از كاربردهاي آنها مي‌توان به افزايش ماندگاري غذا، تغيير خواص، افزايش ارزش غذايي و تغيير مزه اشاره نمود. به عنوان مثال امروزه نانوكپسول‌هاي پر شده از روغن ماهي تونا (يک منبع اسيدهاي چرب اُمگا 3) را به برخي از انواع نان اضافه مي‌كنند. شكست كپسول‌ها در بدن، باعث رها شدن روغن مورد نظر مي‌شود، اين در حالي است كه هيچ مزه ناخوشايندي از اين روغن احساس نمي‌شود.
آينده نانوغذا
در حال حاضر منظور از اصطلاح نانوغذا، غذاهايي نيست كه مستقيماً از روش‌هاي فناوري‌نانو به دست آمده‌اند. اما در آينده اتفاقات زيادي رخ خوهد داد. مثلاً ممكن است روزي نانوماشين‌هايي توليد شود كه توانايي توليد مولكول‌ به مولكول غذاها را داشته باشند (اما اين كار سال‌ها به طول خواهد انجاميد). اما برخي از پيشرفت‌هايي كه در آينده‌اي نه چندان دور در اين زمينه قابل دستيابي هستند، عبارتند از: توليد بسته‌بندي‌هايي كه توانايي بازتاب گرما از يك بستني يخي را داشته و مي‌توانند آن را از ذوب شدن در يك محيط گرم حفظ كنند؛ توليد بسته‌بندي‌هايي كه مي‌توانند خود را ترميم كنند و بسته‌بندي‌هايي که مي‌توانند در شرايط خاص، خواصشان را تغيير دهند، به عنوان مثال بسته‌بندي‌هايي كه بتوانند فاسد شدن شير را با تغيير رنگ نشان دهند. مانوئل مارکويز-سانچز، از دانشمندان كرافت فود (kraft foods)، طرح‌هايي براي نوشيدني مبتني بر فناوري‌نانو ارائه کرده است و در آنها اين ايده را مطرح مي‌كند كه همه افراد يک نوشيدني را بخرند، اما هر کس پس از خريدن نوشيدني بتواند رنگ، طعم و غلظت آن را تغيير دهد.
منبع : ARTICLES.IR


محلول های مغناطیسی در نانو(POST 166)


محلول‌های مغناطیسی یکی از شاخه‌های فناوری نانو است که کمتر از دیگر شاخه‌های نانو به آن پرداخته شده‌است، ولی به تازگی کاربردهای جدیدی برای آن یافت شده است.محلول‌های مغناطیسی (Ferro fluid) از ذرات بسیار ریز کلوییدی ( درحدود۱۰۰ - ۱۰ نانومتر ( m ۹- ۱۰) ) از جنس فلزاتی که خاصیت مغناطیسی دارند(مانند آهن و کبالت) به حالت سوسپانسیون در مایعی ، ساخته میشوند . پخش‌ کردن ذرات در مایع را می توان به کمک یک واکنش شیمیایی انجام ‌داد.
ذرات پخش شده در مایع به علت ریز بودن به صورت کلوئیدی هستند ولی پس از گذشت مدت زمان نسبتاً کوتاهی به هم پیوسته و ذرات بزرگتری را تشکیل می‌دهند ، که در ا ین صورت حالت کلوییدی آن از بین رفته ، ذرات در محلول ته ‌نشین شده و خاصیت مغناطیسی خود را از دست می دهند .هر قدر که ذرات ریزتر باشند ، محلول خاصیت مغناطیسی بهتری از خود نشان می‌دهد. به این علت است که در هنگام تولید ، موادی با نام ” سورفاکتانت ” به محلول اضافه می‌شود که روی دیواره‌های آن را می پوشاند و مانع از به هم پیوستن و بزرگ شدن ذرات می‌شود و ذرات با گذشت زمان خاصیت خود را از دست نمی‌دهند. سورفکتانت ها :کلمه سورفکتانت مخلوطی از “Surface active agent “ می باشد . سورفکتانتها معمولا ترکیباتی آلی هستند که دارای گروههای آبدوست که نقش دم و دنباله را دارد و گروههای آبگریز که نقش سر را دارد می باشند.
بنابراین معمولا به طور ناچیز در آب و حلالهای آلی حل می شوند.وجود طبیعت دوگانه سبب ویژگیهای خاصی در این مولکول ها می شود به طوریکه می توانند در آب حل شده و در سطح مشترک آب – هوا یا بین دو سطح از دوفاز مختلف تجمع یافته و سبب کاهش کشش سطحی شوند. به طور نمونه در مورد بالاسورفکتانت ها ، از یکی از دو سرشان به کلویید متصل شده و از سر دیگر به محلول نزدیک اند، بنابراین سرهایی که در محلول قرار دارند همنام بوده و سبب دافعه بین کلوییدها می شود . در نتیجه از تجمع و به هم پیوستن آنها ممانعت نموده و محلول خاصیت مغناطیسی خود را حفظ می کند.
سورفکتانتها نقش مهمی در بسیاری از کاربرد ها عملی و محصولات بازی میکند مثلا : شونده ها - امولسیون کننده ها - جوهر سازی - کف سازی و ….سورفکتانتها معمولا بوسیله گروههای باردار تقسیم بندی می شوند . سورفکتانتهای غیریونی در قسمت سر خود بی بار هستند. اگر بار منفی باشد سورفکتانت آنیونی و اگر مثبت بود سورفکتانت کاتیونی داریم .. گاهی قسمت سر دارای هر دو بار منفی و مثبت است که به آن آمفوتریک گوئیم . یک Ferro fluid معمولی ، از %۵ جامد مغناطیسی ، %۱۰ سورفاکتانت و % ۸۵ مایع تشکیل شده است. در عصر حاضر نانو تکنولوژی خدمت بسیاری به بشر کرده‌است . در شیمی ، در فیزیک و . . . همچنین در زمینه‌های پزشکی که با ساخت وسایل گوناگون در زمینه‌ی درمان ، انسانها را یاری کرده‌ است . نظریا تی وجود دارد مبنی بر اینکه به کمک این محلول می ‌توان کپسولهایی ساخت و دا روهایی را که برای بخشی از بدن مضر و برای بخشی دیگر مفید است ، به راحتی به محل مورد نظر برسانیم .
با این روش که کپسولهایی از این جنس را پراز داروی مورد نظر کنیم و به وسیله‌ی آهنربا به محل مورد نظر برسانیم و در آنجا آنرا تخلیه کنیم .در چند ساله‌ی اخیر دانشمندان به این عقیده رسیده‌اند که به کمک وارد کردن ا ین محلول به بدن می‌توان سلولهای سرطانی و یا ویروسها ( مثلا ایدز) را از بدن خارج کرد، به صورتی که ا ین ماده آنتی بادی (Anti body) موجود در خون را ( به وسیله بار مثبت آنها ) جذب کرده و آنتی بادی ها هم ویروسها را جذب میکنند که با خارج کردن Ferro fluid به وسیله آهنربا میتوان ویروسها را خارج کرد. ولی متأسفانه هنوز به مرحله‌ی عملی نرسیده‌است.به غیر از استفاده‌های پزشکی ذکر شده در بالا استفاده‌های صنعتی هم برای این ماده ذکر شده‌است. مثلا در چیپهای مخصوص برای حرکت دا دن یک سیال مشکلاتی وجود دارد چون موتورهایی در آن اندازه‌ی ریز وجود ندارد و اگر هم وجود دارد بسیار پرهزینه است. اما با اضافه کردن مقداری از ا ین محلول به آن سیال می‌توان با نیروی مغناطیسی آن سیال را به حرکت در آورد. مورد دیگر استفاده از این ماده در بلند گو های پر قدرت است .این محلول خاصیت خود را در دماهای بالا ، مثلا در °C ۲۰۰ یا در دماهای پایین ، مثلا در °C ۵۰- و یا در برابر امواج هسته ای حفظ می کند .

منبع : nanoclub.ir



آینده در سلطه فناوری نانو(POST 165)

نانو فناوری در تعریفی بسیار ساده ، یعنی تكنولوژی هایی كه در ابعاد نانومتری عمل می كنند. نانومتر واحد اندازه گیری است و برابر یك میلیاردم متر یا ۱۰به توان ۹-متر است . اندازه اتم ها و مولكول ها در این محدوده قرار دارد، بنابراین با ورود به این فضای كوچك بشر می تواند در نحوه چینش و آرایش اتم ها و مولكول ها دخالت كند و به ساخت مواد جدید و ساختارهایی متفاوت با آنچه تاكنون وجود داشته است بپردازد.تولید نانو تیوب های كربنی (ساختارهای لوله ای كربنی) ماده ای در اختیار بشر قرار داد كه رساناتر از مس، مقاوم تر از فولاد و سبك تر از آلومینیوم است. همچنین با استفاده از نانو ذرات می توان سطوح خود تیزشونده یا همیشه تمیز ساخت و ربایش مغناطیسی را چندین برابر كرد. لاستیك های با عمر بالای ۱۰ سال و دارورسانی به تك سلول های آسیب دیده در بدن از توانایی هایی است كه بشر به مدد نانوفناوری به آن دست یافته است.اگر بپذیریم كه نانو فناوری توانمندی تولید مواد، ابزارها و سیستم های جدید، با در دست گرفتن كنترل در سطوح اتمی و مولكولی و استفاده از خواص آن سطوح است آنگاه درخواهیم یافت كه كاربردهای این فناوری در حوزه های مختلف اعم از غذا، دارو، تشخیص پزشكی، فناوری زیستی ، الكترونیك، كامپیوتر، ارتباطات، حمل و نقل، انرژی ، محیط زیست و امنیت ملی خواهد بود به گونه ای كه به زحمت می توان عرصه ای را كه از آن تأثیر نپذیرد معرفی كرد.هرچند آزمایش ها و تحقیقات پیرامون نانو تكنولوژی از ابتدای دهه ۸۰ قرن بیستم به طور جدی پیگیری شد، اما اثرات تحول آفرین و باورنكردنی نانوفناوری در روند تحقیق و توسعه باعث گردید كه نظر همگی كشورهای بزرگ به این موضوع جلب گردد و فناوری نانو را به عنوان یكی از مهم ترین اولویت های تحقیقاتی خویش طی دهه اول قرن بیست و یكم محسوب كنند.لذا محققان ، اساتید و صنعتگران ایرانی نیز باید در بسیجی همگانی، جایگاه و وضعیت خویش را درباره این موضوع مشخص كنند و با یك برنامه ریزی علمی و كارشناسانه به حضوری فعال و حتی رقابتی دراین جایگاه ابراز وجود كنند.زیرا بسیاری از صاحب نظران و محققان، نانوفناوری را مساوی آینده دانسته اند به عبارت دیگر می توان گفت، اولویت كشور، هر صنعت و فناوری كه باشد بدون تسلط بر ابعادنانو، در دنیای جدید نمی توان در آن صنعت و فناوری حرفی در دنیا زد. ماهیت فرارشته ای علوم و فناوری نانو به عنوان توانمندی تولیدمواد، ابزارها و سیستم های جدید با دقت اتم و مولكول، موجب كاربردهای بسیار زیادی در عرصه های مختلف علمی و صنعتی شده است. برای مثال در بخش پزشكی و بهداشت از زمینه های كاری بسیار مهم نانوفناوری، سیستم توزیع دارو درداخل بدن است .مصرف دارو در حال حاضر به صورت حجمی است در حالی كه سلول های خاصی از بدن نیازمند آن هستند ، در روش جدید دارو با وسایل تزریق متفاوت با امروزه، به صورت مستقیم به سمت سلول های مشخص جهت گیری شد و دارو به محل نیاز تحویل داده می شود. از نظر دفاعی نیز این فناوری برای كشورها هم فرصت و هم تهدید است. به لحاظ كاربردهای زیاد این فناوری گرایش زیادی در بخش دفاعی كشورها به تحقیق و توسعه صورت گرفته است.این كاربردها از لباس های مانع خطر تا پرنده های بسیار كوچك تجهیزات اطلاعاتی و بسیاری موارد دیگر است كه هم اكنون با حمایت وزارتخانه های دفاع كشورهایی چون آمریكا ، ژاپن و برخی كشورهای اروپایی به صورت طرح های تحقیقاتی در حال انجام هستند. نانوفناوری، تغییر بنیانی مسیری است كه در آینده موجب ساخت مواد جدیدخواهد شد و انقلابی در مواد ایجادخواهد كرد كه محققان قادر به ساخت موادی خواهند شد كه در طبیعت نبوده و شیمی مرسوم نیز قادر به ایجادشان نیست.برخی از مزایای مواد نانوساختار، عبارت است از مواد سبك تر، قوی تر، قابل برنامه ریزی، كاهش هزینه عمر كاری از طریق كاهش دفعات نقص فنی ابزارهایی نوین برپایه اصول و معماری جدید، صنعت خودرو و لوازم خانگی بااستفاده از این فناوری جدید در درازمدت می توان تومورهای مغزی را به درستی تشخیص داد و نیز بدون آسیب زدن به بافت های سالم و با استفاده از پرتو درمانی این بیماری را بهبود بخشید، نانو كپسول های تولیدی با استفاده از فناوری نانو، دارای موادی مانند ویتامین A، رتینول و بتاكاروتن خواهد بود كه باید به لایه های عمقی پوست منتقل شوند تا بیشترین خواص ضدپیری و سایر خواص دارویی خود را بروز دهند.با كارگذاری نانو ذرات فعال نوری در داخل گلبول های سفید خون موفق به شناسایی سلول های آسیب دیده خواهیم شد. در زمینه انرژی می تواند به طور قابل ملاحظه ای كارآیی ، ذخیره سازی و تولید انرژی را تحت تأثیر قرار داده و مصرف انرژی را پایین بیاورد. به عنوان مثال شركت های موادشیمیایی، موادپلیمری تقویت شده را ساخته اند كه می تواند جایگزین اجزای فلزی بدنه اتومبیل ها شود. استفاده گسترده از این نانوكامپوزیت ها می تواند سالیانه ۱‎/۵ میلیاردلیتر صرفه جویی مصرف بنزین به همراه داشته باشد.
● چندمحصول تجاری شده با استفاده از فناوری نانو
در زیر چند محصول برتر نانو فناوری در سال ۲۰۰۳ طبقه بندی شده است. این خبر نشان می دهد كسانی كه هنوز معتقدند نانو فناوری فقط در آزمایشگاه است، اشتباه می كنند.
۱) پارچه های ضدچروك و ضدلكهشركتی با اضافه كردن ساختارهای مولكولی به الیاف كتان، الیافی ساخته است كه مایعات و لكه ها برروی آنها حركت كرده و جذب نمی شوند. بنابراین چنانچه قهوه برروی شلوار سفیدرنگی ریخته شود به طرز شگفت آوری روی آن حركت كرده و جذب نمی شود.۲) محافظت پوست، با قابلیت نفوذ عمیقیكی از بزرگ ترین شركت های تولیدكننده موادآرایشی در جهان نخستین محصول نانوفناوری خود را در سال ،۱۹۹۸ معرفی كرد. این محصول كرم ضدچروك Plenitude Revitalift است كه در تولید این كرم از یك فرآیند انحصاری نانو فناوری به منظور داخل كردن ویتامین A به درون یك كپسول پلیمری استفاده شده است. كپسول مانند اسفنج ،كرم را درون خود جذب و نگهداری می كند تا این كه پوسته بیرونی آن در زیرپوست حل شود.▪ عینك های آفتابی با كیفیت بالاشركتی دیگر با استفاده از نانو فناوری، پوشش های پلیمری بسیارنازك، ضدانعكاس و حفاظتی برای عینك ها ساخته است بطوری كه شیشه آنها در مقابل خراشیدگی مقاومت داشته و ضدانعكاس نیست این پوشش چربی ها و لكه ها را از روی عدسی ها برطرف و عدسی ها را حساس تر می كند.▪ نانو جورابنه فقط ورزشكارها بلكه اكثر مردم از عرق پا رنج می برند و نمی توانند آن را تحمل كنند بطور طبیعی هر پا دارای ۲۵۰هزار غدد عرقی است كه قادرند حدود ۵۰۰ میلی لیتر عرق در روز تولید كنند.به تازگی جوراب هایی از جنس كتان كه به وسیله نانو ذرات نقره، بهبود یافته اند به وسیله شركت سول، وارد بازار شده است كه این ذرات نقره از رشد باكتری ها و قارچ ها جلوگیری كرده و بدین وسیله از چرب شدن و بدبوشدن پا جلوگیری می كنند.▪ كرم های ضدآفتابمصرف كرم های ضدآفتاب معمولی پوست را به قدری سفید می كند كه حالت نامناسبی پیدامی كند. این سفیدی ناشی از اكسید روی است كه از پوست دربرابر هردونوع اشعه ماورای بنفش Aو Bخورشید محافظت می كند. جهت حل این مشكل شركت BASF ماده ای با كمك فناوری نانو، ساخته است كه سبب تولید نانو كریستال های اكسیدروی با خلوص بالا تهیه شده و این امر منجر به افزایش مرغوبیت كرم های ضد آفتاب می شود از دیگر مزایای این كرم ها این است كه به وسیله پوست جذب نشده و ایجاد آلرژی نمی كند.
منبع : Articles.ir


اطلاعات کامل در رابطه با اسکیزوفرنی (Schizophrenia)

اختلافات زیادی بر سر تشخیص روانپزشکی اسکیزوفرنیا وجود دارد. این جزوه تئوری ها و ایده های متفاوتی که درباره نحوه تشخیص، علل و درمان این بیماری وجود دارد را توضیح می دهد. این جزوه همچنین به کسی که مبتلا به چنین بیماری است و همینطور به خانواده و دوستان او راهنمایی های عملی می کند.
واژه اسکیزوفرنیا بطور وسیع در نظام روان پزشکی استفاده می شود.
روانپزشکان آن را نوعی جنون (psyhosis) می شناسند. به باور آنها فرد اسکیزوفرنیک قابلیت تمیز دادن بین افکار، ایده ها و تصورات قوی خودش و واقعیت (ادراکات مشترک، مجموعه ایده ها و ارزش های افراد دیگری که در فرهنگ او آن را واقعیت می نامند) راندارد. از جمله عوارض این بیماری این است که فرد ممکن است صداهایی را بشنود یا ممکن است فکرکند که افراد دیگر می توانند فکر او را خوانده و یا افکار او را کنترل کنند.
بیشتر روانپزشکان این عوارض را ناشی از نوعی اختلاط روانی (psychiatric disorder) می دانند و برای درمان آنها «تسکین بخش» (tranquillizers) قوی تجویز می کنند. البته همه این باورها درباره چنین وضعیت روحی را قبول ندارند. تفسیر دیگر از این وضعیت روحی آن را ناشی عکس العمل منطقی یا طبیعی نسبت به وقایع سخت زندگی می داند، بعبارت دیگر آن را حالت افراطی اضطراب تشخیص می دهد. بسیاری مایلند به اسکزوفرنیا در «تمامیت» خود نگاه کنند. آنها بر لزوم درک تجربه فردی یا شخصی و اهمیت اینکه این تجربه چه تاثیری بر فرد گذاشته، تاکید می کنند.
شنیدن صدا، بعنوان مثال، در فرهنگ های مختلف و نظام های مذهبی مختلف، معانی مختلف دارد.
چگونه روانپزشکان این وضعیت را تشخیص می دهند؟
مشکلاتی از این قبیل معمولا با سردرگمی یا حتی تغییرات قابل ملاحظه در رفتار صورت می گیرد. مهم است که بتوان عوامل ممکن دیگر را حذف کرد.
این عوارض ممکن است مشابه مشکلات دیگر روحی مانند «اختلاط دو قطبی» (bipolar disorder) یا «اختلاط اسکیزوفرنیک ساز» (schizoaffective disorder) باشد، یا در نتیجه مشکلات جسمی معینی رخ داده باشد.
روانپزشکان این وضعیت روحی را با توجه به عوارض "مثبت" و "منفی" متفاوتی تشخیص می دهند:
عوارض "مثبت" شامل اینهاست:
اغتشاش فکری
حالت هزیانی (hallucinations)، مانند شنیدن صداها و یا اصوات دیگر
اوهام (delusions)
عوارض "منفی" شامل اینهاست:
احساس بی تفاوتی یا بی احساسی
ناتوانی در تمرکز کردن
اجتناب از تماس با افراد دیگر
نیاز داشتن به حفاظت
اغتشاش فکری
کسی در اغتشاش فکری است که نتواند رشته منطقی افکارش را دنبال کند و ایده های او درهم ریخته و یا به سختی قابل فهم توسط دیگران باشد. این وضعیت امکان محاوره را سخت کرده و ممکن است به حس تنهایی و انزوای فرد کمک کند.
حالت هزیانی (Hallucinations)
برخی افراد صداهایی را می شنوند که دیگران نمی شوند. این صداها ممکن است صداهای آشنا، دوستانه یا انتقادی باشند. این صداها ممکن است رفتار یا افکار فرد شنونده را بررسی می کنند و یا ممکن است به او بگویند چه باید بکند. صرف شنیدن این قبیل صداها به معنای داشتن اسکیزوفرنیا نیست.
بر اساس برخی تحقیقات در حدود چهار درصد جمعیت این قبیل صداها را می شنوند و برای بسیاری این وضعیت باعث مشکلی نمی شود. ولی کسانی که مبتلا به اسکیزوفرنیا هستند جزو کسانی هستند که بیشترین صداهای انتقادی و غیردوستانه را می شنوند. آنها ممکن است این صداها را همه عمرشان شنیده باشند، ولی یک واقعه سخت در زندگی ممکن است شنیدن این صداها را برای آنها شدیدتر و دشوارتر کرده باشد.
برخی مواقع افراد علاوه بر این گونه صداها" اصوات دیگر هم می شنوند.
اوهام (Delusions)
اوهام به باورها و تجاربی می گویند که دیگران در داشتن آنها شریک نیستند. بعنوان مثال ممکن است کسی فکرکند که او توسط افراد پلیس مخفی تعقیب می شود و یا توسط نیروهای غیبی کنترل می شود که افکار معینی را در سر او گذاشتند.
عوارض منفی
به این عوارض که شامل کناره گیری اجتماعی، بی تفاوتی و ناتوانی در تمرکز را شامل می شوند، عوارض "منفی" و نه "مثبت" می گویند زیرا خصوصیات آنها چندان روشن نیست. براحتی نمی توان گفت که آیا این عوارض بخشی از عوارض اسکیزوفرنیا هستند و یا آنها عوارض عکس العمل فرد در مقابل چیزهای دیگری است که باعث سرخوردگی و ترس او شده اند. بعنوان مثال بسته به اینکه فرد از چه تجربه ای برخوردار است، ممکن است برای ساعات متمادی بی حرکت و ساکت بنشیند و یا بدور مداوم در حرکت باشد.
همچنین چنین عوارضی می توانند واکنشی نسبت به رفتار سایرین باشد. در اغلب موارد کسی که دارای مشکلات عقلی یا ذهنی است، با بی توجهی یا تبعیض مواجه می شود، و این باعث می شود که او احساس انزوا، افسردگی یا نومیدی بکند.
آیا ممکن است برخی افراد احتمال بیشتری در ابتلاء به این بیماری داشته باشند؟
از هر صد نفر یک نفر در مقطعی از زندگی اش – معمولا وقتی یک فرد بالغ جوان است -- به این بیماری مبتلا می شود. این رقم برای زن و مرد کماکان یکی است، ولی مردها معمولا در سن جوانتری به این بیماری مبتلا می شوند. احتمال بیشتری دارد که به شما گفنه شود که مبتلا به این بیماری هستید اگر که فی الحال یکی از اعضای خانواده تان این بیماری را داشته است.
تخمین زده شده است که حدود یک سوم کسانی که از چنین اختلاطی رنج می برند فقط یک بار در زندگی شان آنرا تجربه میکنند. یک سوم دیگر آنها ممکن است این وضعیت را گهگاه تجربه کنند. در حالی که یک سوم دیگر ممکن است آن را برای همیشه تجربه کنند.
وقتی یک روانپزشک از تجارب فرهنگی، مذهبی و یا اجتماعی متفاوتی از بیمار خود برخوردار است ممکن است در تشخیص او دچار اشتباه شود. بعنوان مثال، در انگلستان این نگرانی وجود دارد که چرا در بین کسانی که تشخیص داده شده است از این بیماری رنج می برند بطورغیر متناسبی تعداد زیادی از مردان جوانی که از آفریقا یا جزایر کارائیب می آیند (African-Caribbean) وجود دارند. این وضعیت باعث شده که برخی از متخصصین این ایده را مطرح کنند که گویا کل ایده اسکیزوفرنیا متکی به باورهای نژادپرستانه است. برخی افراد بر این باورند که از آنجا که در بین متخصصین، یکانگی در تعریف، علل، و درمان مناسب برای اسکیزوفرنیا وجود ندارد بنابراین نباید آن را بعنوان یک اختلال روانی تعریف کرد.
آیا کسانی که از اسکیزوفرنیا رنج می برند خطرناک هستند؟
در وسایل ارتباط جمعی در باره اسکیزوفرنیا بیش از سایر اختلاطات روانی دیگر اطلاعات غلط وجود دارد. یکی از اسطوره های غلط عمومی در این باره این است که گویا اسکیزوفرنی به معنای "شخصیت دوگانه" است و کسی که از این وضعیت رنج می برد ممکن است از حالت آرام به حالت غیر قابل کنترل تغییر مزاج بدهد.
اغلب در مطبوعات و تلویزیون داستانهای اغراق آمیزی در باره "اسکیزوفرنیک ها" وجود دارد و از آنها بعنوان افرادی خطرناک که باید تحت کنترل داروهای آرامبخش باشند و در تیمارستان نگه داشته شوند، یاد می کنند. در حقیقت تعداد قتل هایی که توسط افراد مبتلا به اختلاطات روانی طی ده سال اخیر رخ داده است در همان سطح پائین باقی مانده است حال آنکه طی این دوره تعداد قتل های مرتکب شده در انگلستان بطور قابل ملاحظه ای افزایش یافته است.
بسیاری از کسانی که از اسکیزوفرنیا رنج می برند مرتکب جرایم خشونت آمیز نمی شوند و بسیاری از این گونه جرایم توسط این افراد صورت نمی گیرد. مطابق تحقیقات صورت گرفته افرادی که معتاد به الکل یا مواد مخدر هستند ممکن است دو برابر افراد مبتلا به اسکیزوفرنی مرتکب جرایم خشونت آمیز شوند.
رابطه بین اسکیزوفرنیا و جرایم جدی چنان غیر متعین است که هر گونه پیش بینی درباره ارتباط این دو تقریبا غیرممکن است. مردم اغلب از دست کسانی که صداهایی می شوند، خیلی می ترسند. مهم است که به یاد داشته باشیم که چنین کسانی علیرغم شنیدن این گونه صداها از قدرت تشخیص برای آنکه بر اساس آنها رفتار کنند یا نکنند برخوردارند درست مثل بقیه که به آنها گفته شود کاری را بکنند. این صداها اغلب به این افراد می گویند که خودشان را بکشند تا اینکه فرد دیگری را به قتل برسانند.
خیلی ها علیرغم شنیدن روازنه این صداها تصمیم می گیرند زنده بمانند.
چه چیز باعث اسکیزوفرنی است؟
بعلت وجود اختلاف نظر درباره اسکیزوفرنی به سادگی نمی توان گفت که علت آن چیست ولی می توان گفت که ایده های متفاوتی در این باره وجود دارد.
ارث بردن
متحققینی که در صدد یافتن یک "ژن اسکیزوفرنی" بودند تاکنون چنین چیزی را پیدا نکرده اند. البته این باور وجود دارد که برخی ژن ها ممکن است برخی افراد را در ابتلاء به عوارض این بیماری آماده تر کنند هر چند این لزوما به این معنا نیست که این عوارض تا حد بیماری کامل رشد خواهند کرد.
وضعیت جسمی افراد، نحوه بزرگ شدن آنها و محیطی که در آن رشد می کنند احتمالا در ابتلاء به این بیماری نقش ایفاء می کنند به همان سان که وضعیت فیزیولوژیک آنها ممکن است چنین نقشی داشته باشد.
وضعیت شیمیایی بدن
تحقیقات بیو شیمی بر بررسی میزان دوپمین ارتباط های عصبی (neurotransmitter dopamine) متمرکز بوده که مسئول حمل پیغام های بین سلول های مغر هستند. تئوری که در این زمینه وجود دارد حاکی از این است که مقدار بیش از حد دوپمین در افراد اسکیزوفرنیک وجود دارد، ولی هنوز معلوم نیست که آیا این ماده شیمیایی در رشد اسکیزوفرنیا نقش دارد یا نه.
بهر حال داروهای آرامبخش قوی برای تاثیر گذاشتن بر سیستم تولید دوپمین بدن درست شده اند.
تجارب خانوادگی
تئوری هائی مطرح شده دال بر اینکه نوعی خاص از خانواده ها ممکن است در ابتلاء به این بیماری نقش داشته باشند، ولی هنوز این تئوری اثبات نشده است. عموما این باور پذیرفته شده که تجارب اولیه زندگی در تشکیل شخصیت فرد نقش دارند.
وقایع سخت زندگی
بررسی های علمی و همینطور روایات شخصی حاکی از این است که شرایط بسیار سخت زندگی در شروع اسکیزوفرنیا ممکن است نقش داشته باشند. این وقایع شامل وقایعی می شود که زندگی یک نفر را تغییر داده است مانند از دست دادن کسی که به او نزدیک بوده است یا دشواری معمول تغییر شغل. فشارهای دیگر زندگی مانند بی خانمانی، فقر، و آزار نژادی و جنسی ممکن است در ایجاد این بیماری نقش داشته باشند.
بر اساس یکی از مطالعاتی که صورت گرفته، بیش از نیمی از کسانی که می گویند صداهای منفی می شنوند علت آن را سوء استفادهای جنسی و فیزیکی می دانند. حدود یک چهارم از این افراد حس گناه نسبت به رفتار خود را علت شنیدن این صداهای منفی بیان کردند.
استفاده نادرست از مواد شیمیایی
هیچکس هنوز رابطه بین استفاده نادرس از مواد شیمیایی و بروز این بیماری را اثبات نکرده است. بسیاری از محققین فکر نمی کنند چنین ارتباطی وجود داشته باشد، ولی شواهد غیرعلمی (anecdotal evidence) وجود دارد که بر وجود این رابطه تاکید می کند. ممکن است که کسانی که تشخیص داده شده است به این بیماری مبتلاء هستند عکس العمل بدی نسبت به داروهای معینی دارند.
در مجموع، بسیاری از متخصصین فکر می کنند که ترکیبی از یک رشته عوامل مختلف در بروز اسکیزوفرنی نقش دارد: ترکیب ژنتیک کسی ممکن است او را بیشتر آماده ابتلاء به بیماری کند، ولی شرایط سخت زندگی و یا بویژه تجارب خانوادگی و زندگی ممکن است در شروع عوارض این بیماری دخیل باشند.
از چه کمکی می توانم برخوردار شوم؟
اگر شما به دکتر خانوادگی تان (GP) مراجعه کنید او ممکن است برای شما داروهایی را تجویز کند و یا به شما نوعی روان درمانی را عرضه کند. او ممکن است در صورتی که بخواهید شما را به یک روانپزشک و یا به یک «تیم امراض روانی در محل» (community mental health team) معرفی کند تا از شما بررسی های بیشتری بعمل آورند.
بسیاری از کسانی که از اسکیزوفرنی رنج می برند در همان محل همیشگی خود زندگی می کنند ولی اگر عواقب بیماری سریعا و بطور جدی بروز کنند در آنصورت ممکن است لازم باشد به بیمارستان بروید.
تجویز دارو
از داروهای آرامبخش امراض روانی (antipsychotics) که همینطور از آنها بعنوان «تسکین بخش» (trasnquillisers) و یا قرص اعصاب (neuroleptics) نام می برند معمولا برای کنترل عوارض مثبت این بیماری استفاده می شود. این داروها ممکن است عوارض جانبی نامطلوب داشته باشند، بویژه اگر به مقدار زیاد استفاده شوند، و یا باعث تسکین فرد شوند به آن حد که برای او مشکل شود تا از اثرات مثبت گفتار درمانی استفاده کند. عوارض جانبی این داروها از جمله شامل این چیزها می شود: عوارض مربوط به اعصاب ماهیچه (مانند لرزش دستان، سفت شدن ماهیچه ها) و اثرات «آنتی ماسکرینیک» (antimuscarinic effects) (تیرگی بینایی، بالا رفتن ضربان قلب، یبوست ، سرگیجگی).
داروهای قدیمی تر آرامبخش امراض روانی مانند کلروپرومازین (chlorpromazine) که اسم تجاری آن لارگاتیل (Largactil) است و هیلوپریدال (haloperidol) که اسامی تجاری آن سره نیس (Serennace) و هالدول (Haldol) است با عواقب جانبی شدید و دراز مدت همراه هستند مانند صدمه دائمی به سیستم مرکزی اعصاب (که به آن تارداو دیسکینزیا می گویند – tardive dyskinesia). ضوابط جدید درباره استفاده از این داروها حاکی از این است که بیمار باید در پائین ترین حد ممکن ازاین داروها استفاده کند. هر وقت که ممکن است چنین افرادی باید از داروهای جدیدتر آرامبخش "غیرعادی" مانند ریسپردون (risperidone)، اولان زاپین (olanzapine)، کوه تیاپین (quetiapine)، امی سلپراید (amisulpiride)، و زوته پین (zotepine) استفاده کنند. این داروها با هدف تخفیف عوارض مربوط به اعصاب ماهیچه تهیه شده اند. نه فقط این داروها مطمئن تر هستند بلکه عواقب منفی بیماری را نیز کم می کنند. این داروها ممکن است بشکل قرص، شربت و یا مایه قابل تزریق عرضه شوند و میزان استفاده از آنها روزانه، هفتگی، هر دو هفته یکبار و یا ماهانه باشد.
این داروها نمی توانند بطور کامل از بروز بیماری جلوگیری کنند ولی شواهدی در دست است که نشان می دهد آنها در کم کردن شدت و فواصل بروز بیماری موثر هستند. استفاده از میزان کم این داروها ممکن است بهترین روش برای کنترل عوارض بیماری و تخفیف عوارض جانبی خود داروها باشد. اگر شما از این داروها استفاده می کنید میزان مصرف آنها باید بطور منظم مرور شود تا مصرف آنها به حداقل ممکن برسد.
افراد بطور متفاوت به این داروها عکس العمل نشان می دهند، و ممکن است مقداری آزمایش لازم باشد تا بهترین نوع دارو برای یک فرد تشخیص داده شود.
برای بسیاری از افراد استفاده از این داروها در کاهش عوارض بیماری بسیار موثر است ولی برخی از بیماران اصلا آن را مفید نمی یابند. برخی از افراد بعلت عوارض جانبی این داروها از استفاده آنها احتراز می کنند و برخی احساس می کنند به آنها اصلا نیازی ندارند.
مراقبت در محل (Community care)
هر فرد که برای استفاده از خدمات روانپزشکی در انگلستان معرفی شده است باید نیازهایش ارزیابی شده و نحوه مراقبت مطابق با برنامه موسوم به «روش مراقبت از بیمار» (Care Programme Approach - CPA) تنطیم شود. این ارزیابی باید نیازهای مراقبت پزشکی و اجتماعی شما را بطور کامل تعیین کند. یک هماهنگ کننده نیازهای درمانی شما باید مسئولیت وضعیت شما را عهده دار باشد. شما از این حق برخوردار هستید که بگویید به چه نیازهایی احتیاج دارید و حتی می توانید در زمان طرح این نیازها کسی را بعنوان وکیل تان با خود داشته باشید. این ارزیابی شمامل مددکاران و خویشاوندان بیمار هم می شود. (همین روش کار در ویلز هم وجود دارد).
«تیم امراض روانی در محل» (community mental health team) معمولا این گونه ارزیابی ها را انجام می دهند. هدف از این ارزیابی این است که شما بتوانید بطور مستقل زندگی کیند. این تیم می تواند به شما درباره مسائل عملی مانند امور اداری مربوط به دریافت کمک های مالی از دولت، تامین مسکن و یا سایر خدمات دیگر از قبیل رفتن به مراکز درمانی روزانه (day centres) و یا مراکز کمک های فوری (drop-in centres) کمک کند. این تیم همینطور می تواند ترتیب این را بدهد که یک پرستار امور روانی محلی (community psychiatric nurse – CPN) شما را در محل مسکونی تان ملاقات کند. این پرستاران داروهای تان را به شما تزریق می کنند و ممکن است به شما کمک های عملی دیگر هم بکنند. همینطور ممکن است امکانات دیگری وجود داشته باشد مانند متخصصین بهبود شرایط کار (occupational therapists) که به شما در کسب قابلیت های لازم برای انجام کارهایی که مایل هستید انجام دهید کمک خواهند کرد.
شما می توانید بعنوان بخشی از برنامه «روش مراقبت از بیمار» (CPA) و یا بطور جداگانه از دفتر خدمات اجتماعی بخواهید تا نیازهای شما برای برخورداری از خدمات مراقبتی در محل (community care services) را ارزیابی کند. این می تواند شامل همه چیز از خدمات روزانه گرفته تا نیاز شما به مسکن باشد با این هدف که این خدمات را در محل مسکونی خودتان و یا در محل مسکونی دیگری که متناسب با نیاز شما مجهز شده، فراهم کند.
شما ممکن است به مددکار اجتماعی (caseworker) احتیاج داشته باشید که مشخصا روی وضعیت تان کار می کند و از آنجا که اکنون عرصه های زیادی از خدمات دیگر رایگان نیستند در آنصورت باید هزینه این خدمات نیز در ارزیابی نیازهای تان منظور شود. وقتی که نوعی نیازی که شما برای آن به مراقبت احتیاج دارید برسمیت شناخته شود دیگر می توانید برای حق پرداخت مستقیم (Direct Payments) تقاضا کنید و بجای آنکه مددکارتان توسط دفتر خدمات اجتماعی تامین می شود خودتان او را استخدام کرده و یا به یک مرکز درمانی روزانه معینی بروید.
شما باید بتوانید اطلاعات لازم درباره خدمات درمان روانی محلی تان را از دکتر خانوادگی تان، یا از دفتر خدمات اجتماعی، یا از شعبه محلی انجمن Mind، یا از «تیم امراض روانی در محل» (community mental health team)، یا از شهرداری محلی یا یکی از سازمانهای خیریه بدست آورید. اطلاعات دقیق در این باره را همینطور می توانید در دفتر شماره های تلفن محلی بدست آورید.
پذیرش به بیمارستان
اگر شما بطور ویژه ای احساس اضطراب می کنید در آنصورت لازم است به جایی بروید که امن و کم دردسرتر باشد. در شرایط فعلی این به معنای رفتن به بیمارستان است. ممکن است در بیمارستان بعلت مجاورت با کسان دیگری که آنها نیر مضطرب هستند، و یا برخوردار نبودن از امکان فضای شخصی و یا حمایت مورد نیاز وضعیت دشواری را بوجود آورد. البته امکاناتی مانند خدماتی که توسط خود بیماران گردانده می شود (service-user) و یا گروه های امدادی بیماران که در بیمارستان وجود دارند بتوانند در برآوردن برخی از نیازها مفید و کمک کننده باشند. قبل از ترک بیمارستان شما باید بخواهید تا نیازهای تان را ارزیابی کنند تا بتوانید در بیرون از بیمارستان یک زندگی مستقل داشته باشید.
اگر از رفتن به بیمارستان خودداری کنید ممکن است شما را مطابق «قانون 1983 سلامت روانی» (Mental Health Act 1983) بطور اجباری در بیمارستان بستری کنند. شما می توانید با بخش حقوقی انجمن Mind در این باره مشورت کنید.
خدمات اضطراری
در برخی مناطق، عرضه خدمات اضطراری جایگزین بستری شدن در بیمارستان شده است. از جمله این خدمات یکی تامین محل مسکونی اضطراری است، حال آنکه در برخی مناطق هدف عرضه کمک به افراد نیازمند در خانه های خودشان است. هدف عمده این خدمات این است که از رفتن افراد به بیمارستان جلوگیری شود. در عرضه این خدمات، استفاده از دارو برای درمان بسیار کم است و درمان، بیشتر به گفتار درمانی وحمایت شخصی متکی است.
وکالت
وکلاء کارکنان مجرب و تعلیم یافته ای هستند که نقش شان مساعدت به افراد در ابراز خواستها و نیازهای شان است و همینطور به آنها برای دسترسی به اطلاعات غیرمغرضانه کمک کرده و نظرات شان را در مقابل دیگران نمایندگی می کنند.
وکلائی که در بیمارستان شما مستقر هستند و یا در گروه های محلی کمک به بیماران روانی، مانند Mind حضور دارند می توانند به شما در حل مشکلات ناشی از داروها و یا درمان تان کمک و مشاوره کنند و شما را راهنمائی کنند که از داروها و درمان های متفاوت استفاده کنید. آنها ممکن است به شما کمک کنند که به خدمات مراقبت در محل نیز دسترسی پیدا کنید.
محلات مسکونی با امکانات حمایتی
محلات مسکونی با امکانات حمایتی تنظیماتی است که در آنها کمک براحتی هم از طرف کارکنان و هم ازطرف مستاجرین دیگر در اختیار فرد نیازمند قرار می گیرد. سطح امکانات حمایتی در هر کدام از این محلات ممکن است متفاوت باشد. ولی نقش کارکنانی که در آنها مستقر هستند این است که امکان یک زندگی مستقل را تا آنجا که ممکن است برای فرد فراهم کنند. محلات مسکونی این چنینی در هر محل هم از طرف دفتر خدمات اجتماعی ممکن است فراهم شود و هم از طرف پروژه های مربوط به بیماری های روانی، منجمله شعب محلی انجمن Mind.
دوره های تعلیماتی حرفه ای و اجتماعی
این دوره های تعلیماتی در کمک به افراد برای یافتن کار، گرداندن امور مالی شان، استفاده از وسایل ارتباط جمعی، حل مشکلات و شرایط اجتماعی مفید هستند. از هماهنگ کننده مسئول تامین نیازهای مراقبتی تان بخواهید تا اطلاعات بیشتر در این باره در اختیارتان بگذارد.
چه کار بیشتر دیگری می توانم برای بهبود زندگی ام انجام دهم؟
گفتار درمانی

روش های گفتاردرمانی مانند روانکاوی، مشاوره و درمان رفتار دماغی (cognitive behaviour therapy- CBT) می توانند به فرد اسکیزوفرنیک کمک کنند تا با بیماری خود کنار بیاید. این روش ها با تشخیص مسائل بیمار، بررسی عواقب این مسائل، تکوین روش های مناسب برای کنار آمدن با این مسائل و مانع شدن از وقوع شرایط بحرانی، به فرد اسکیزوفرنیک کمک می کنند. این روش های درمانی به فرد کمک می کنند تا به اهمیت بررسی عوارض بیماری خود پی برده و بتواند بر آنها فائق آید.
از دکتر خود درباره درمان های فردی یا خانوادگی بپرسید. دسترسی به روش های گفتاردرمانی اگر از استطاعت مالی آن برنیاید ممکن است دشوار باشد. برخی از پروژه های خیریه، مانند شعب محلی انجمن Mind، این روش درمانی را بطور مجانی تامین می کنند.
خودیاری (self-help)
گروه های خودیاری امکان مهمی برای افراد و خانواده های آنها فراهم می کنند تا در تجارب و روش های کنار آمدن خود با این بیماری شریک شوند، برای عرضه خدمات بهتر مشترکا تلاش کنند، و یا به سادگی از یکدیگر حمایت کنند.
کار
شما ممکن است بخواهید از قرار گرفتن در شرایطی که بطور ویژه طاقت فرسا است اجتناب کنید. اگر شاغل هستید، ممکن است بتوانید ساعات کمتری کار کنید، یا از ساعت کار انعطاف پذیری برخوردار شوید تا تنش کار کردن برایتان کمتر شود. طبق «قانون 1995 تبعیض براساس معلولیت» (Disability Discrimination Act 1995) کارفرمایانی که بیش از 20 نفر کارمند دارند باید "تنظیمات مناسب" برای تسهیل اشتغال افراد معلول منجمله کسانی که به کسالت های روانی دچار هستند، فراهم کنند.
روش های درمانی متفاوت
برخی از کسانی که به داشتن اسکیزوفرنی تشخیص داده شده اند از روش های درمانی تکمیلی استفاده می کنند برای اینکه بتوانند از عهده رفع مشکلات خود بخوبی برآیند. این روش ها ممکن است شامل هوموپاتی (homepathy)، یا معالجه امراض توسط دارویی که در اشخاص سالم علائم آن مرض را بوجود می آورد، و روش های درمانی ابداعی (creative therapies) که بر استفاده از هنر و شعرگویی تمرکز می کنند. بشود.
تای چی (T’ai chi)، یوگا (yoga) و روش های تمدد اعصاب مکن است مفید باشند هر چند که مناسب است درباره استفاده از آنها قبلا با یک مربی با صلاحیت صحبت کنید.
رژیم غذایی
مطالعات جدید تاثیر رژیم غذایی بهتر بر کسانی که به داشتن اسکیزوفرنی تشخیص داده شده اند را بررسی کرده است. نتیجه برخی از این مطالعات بر فواید روغن ماهی که از جمله در ساردین و قرص های تقویتی (supplements) وجود دارد، اشاره دارند.
چه کمکی همزی، دوستان و خویشاوندان شما می توانند بکنند؟
این تجربه تکان دهنده ای است وقتی که در می یابید کسی که به شما نزدیک است عوارض اسکیزوفرنی را از خود نشان می دهد. شما ممکن است درباره اینکه چه می توانید بکنید مطمئن نباشید. کسب اطلاعات درباره واقعیت بیماری اسکیزوفرنی ممکن است به شما کمک کند.
این ممکن است شامل یادگیری روش های متفاوت کنار آمدن با این بیماری باشد که به طریق اولی می توانید همزی، دوستان و خویشاوندان خود را به اتخاذ آنها ترغیب کنید. ممکن است مناسب باشد که وقتی فرد اسکیزوفرنی احساس سلامتی می کند از او بپرسید که چه چیزی توقع دارد برایش انجام دهید و اینکه آیا او در یک وضعیت بحرانی قرار دارد یا نه. همینطور مناسب است که شما بروشنی به او بگویید که چه کمکی از دست تان برمی آید و چه کاری را نمی توانید انجام دهید. کسی که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا است همان چیزی را می خواهد که وقتی خود ما بیمار هستیم می خواهیم: داشتن این احساس که از او مراقبت می شود، اینکه تنها گذشته نمی شود، و اینکه کسی در دسترس است که با او می تواند درباره احساسات و روش های متفاوت کنار آمدن با این احساسات صحبت کند. مهم است که به چنین فردی نگویید که او مسئول این وضعیت است یا اینکه خودش را "باید جمع و جور کند".
از مراقبت برخوردار شدن
مهم است که برای کنار آمدن با احساسات تان که ممکن است شامل خشم، حس گناه، ترس و درماندگی باشد از کمک برخوردار شوید. تعدادی نهادهای خیریه وجود دارند که برای کسانی که از بیمار اسکیزوفرنیک مراقبت می کنند، کمک تامین می کنند. همینطور اگر که فردی که از او مراقبت می کنید فی الحال برای دریافت کمک های مراقبتی در محل ارزیابی شده و یا در حال ارزیابی است (در این باره به سازمانهای ذیربط که در پایین آمده اند رجوع کنید) دفتر خدمات اجتماعی ملزم است که نیازهای عملی و عاطفی شما را بررسی کرده و نوع کمکی را که برای این نیازها احتیاج دارید تامین کند.
چگونه از پی اوهام (delusions)می توان برآمد؟
دشوار است که چگونه بتوان با وضعیتی برخورد کرد که در آن دوست یا خویشاوند شما چیزی را می بیند یا به آن باور دارد که شما نه می بینید و نه می توانید باور داشته باشید. بجای تایید یا رد تجربه آنها ممکن است بهتر باشد اگر چیزی مشابه این بگویید، "من قبول می کنم که تو صداها یی را می شنوی و یا چیزهایی می بینی ولی این برای من اینطور نیست". معمولا موثرتر است اگر به آنچه فرد احساس می کند توجه کرد. این می تواند امکان ارتباط گرفتن موثر با او را تسهیل کند.
نمایندگی شدن مستقل
از شما ممکن است خواسته شود که کمک های عملی معینی را تامین کنید. اگر شما بجای فردی عمل می کنید، مهم است که با او مشورت کنید و نه او را کنار بزنید. ممکن است بتوان وکیل مستقلی را یافت که بجای چنین افرادی عمل کند. پروژه های محلی کمک به بیماران روانی، منجمله شعب محلی Mind، ممکن است بتوانند در این باره کمک کنند.
بستری شدن اجباری در بیمارستان
اگر شما فکر می کنید که احتمال جدی وجود دارد که کسی به خودش صدمه بزند یا باعث وارد شدن صدمه به فرد دیگری شود، در آنصورت ممکن است لازم باشد درباره بستری شدن اجباری او در بیمارستان بعنوان آخرین اقدام ممکن فکر کنید. "نزدیکترین خویشاوند"، همانطور که در« قانون 1983 سلامت روانی» تعریف شده، کسی است که می تواند تقاضای ارزیابی روانی چنین فردی را از یک مددکار اجتماعی با صلاحیت بکند و از او بخواهد وی را در انتخاب روش های ممکن برای درمان این فرد و اینکه آیا او را باید بستری کرد، صلاح و مشورت کند.
منبع : MULTIKULTI.ORG.UK


درخودماندگی یا (Autism) چیست؟

هر چند که اوتیسم برای اولین بار در سال 1943 تشخیص داده شده است ولی هنوز نیز یک ناتوانی نسبتا ناشناخته است. با این وجود تخمین زده می شود که اختلالات طیف اوتیستی بر زندگی بیش از پانصد هزار خانواده در بریتانیا تاثیر گذاشته اند.
کسانی که به اوتیسم مبتلا هستند مانند کسانی که فلج مغزی دارند (cerebral palsy) از ناتوانی جسمی رنج نمی برند؛ آنها احتیاج به صندلی چرخدار ندارند و در ظاهر مانند هر فرد دیگری که چنین معلولیتی ندارد به نظر می رسند. با توجه به این طبیعت نامرئی این معلولیت آگاهی و درک این وضعیت کار دشوارتری است.
"از آنجا که یک کودک اوتیست در ظاهر مانند کودکان دیگر است بقیه فکر می کنند که رفتار متفاوت او به این علت است که او بچه شیطانی است و یا اولیای وی نمی توانند کنترل اش کنند. افراد غریبه معمولا این ملاحظه را درباره چنین کودکی ابراز می کنند."
کسی که از یک کودک اوتیستی نگهداری می کند
اوتیسم چیست؟
اوتیسم یک معلولیت رشدی دائمی است که بر نحوه ای که یک نفر با افراد پیرامون خود ارتباط می گیرد یا با آنها وارد رابطه می شود، تاثیر می گذارد. کودکان و بزرگسالانی که اوتیست هستند برای ایجاد یک رابطه قابل فهم با دیگران مشکل دارند. توانایی آنها برای ایجاد دوستی معمولا به اندازه قابلیت آنها برای فهم ابرازات عاطفی دیگران محدود است.
کسانی که مبتلا به اوتیسم هستند اغلب از ناتوانی های دیگری هم رنج می برند که مربوط به یادگیری است و به همراه اوتیسم در فرد پیدا می شوند ولی هر فردی با چنین شرایطی در سطح معینی در فهم جهان پیرامون خود دشواری دارد.
علاوه بر این وضعیت، شکل دیگری از اوتیسم وجود دارد که به آن سیندروم اسپرگر می گویند و اغلب درباره کسانی گفته می شود که کارکرد این معلولیت در آنها در سطح بالای طیف اوتیسم قرار دارد. برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره به «جزوه سیندروم اسپرگر چیست؟» رجوع کنید.
"واقعیت برای یک فرد اوتیست یک مجموعه شرایط مغشوش و بهم ریخته از وقایع، افراد، محلات، اصوات و تصاویر است. برای چنین فردی به نظر نمی رسد که مرز، مفهوم یا نظم روشنی برای چیزی وجود داشته باشد. بخش قابل ملاحظه ای از زندگی من صرف این می شود که سعی کنم الگویی که پشت هر چیز است را دریابم."
یک فرد اوتیست
خصوصیات اوتیسم چه هستند؟
افرادی که مبتلا به اوتیسم هستند اغلب در سه زمینه با مشکل مواجه هستند؛ این مشکلات موسوم به «اختلال سه وجهی» (‘triad impairment’) هستند.
مراوده اجتماعی (دشواری در ایجاد روابط اجتماعی، بعنوان مثال منزوی از دیگران و یا بی تفاوت نسبت به آنان بودند).
ارتباط اجتماعی (دشواری در ابجاد ارتباط لفظی و غیر لفظی، بعنوان مثال اینکه بطور کامل مفهوم حرکات و اشارات، حالات صورت و لحن صحبت دیگران را نفهمیدن).
تخیل (دشواری در یادگیری بازی هایی که چند نفر در آنها درگیر هستند و یا باید از قدرت تخیل برای فهم آنها استفاده کرد، بعنوان مثال محدودیت در فعالیت هایی که به قدرت تخیل فرد مربوط می شوند، یا اینکه احتمالا آنها را فقط بطور خشک و مکرر تقلید کردند).
علاوه بر این اختلال سه وجهی، رفتار تکراری و مقاومت در مقابل تغییر روال کار و زندگی نیز جزو خصوصیات فرد اوتیستی است.
چه چیزی عامل اوتیسم است؟
علت یا علائم دقیق اوتیسم هنوز ناشناخته هستند ولی تحقیقات نشان داده است که عوامل ژنتیک در این باره مهم هستند. همینطور تحقیقات نشان داده است که اوتیسم به یک رشته شرایطی مربوط است که بر رشد مغز تاثیر می گذارند و در قبل، حین و یا در فاصله کوتاهی بعد از تولد رخ می دهند.
تشخیص
هر چه زودتر اوتیسم در فرد تشخیص داده شود به همان اندازه شانس اینکه آن فرد کمک و حمایت مناسب را دریافت کند بیشتر خواهد شد.
آیا به افراد اوتیستی می توان کمک کرد؟
آموزش و پرورش ویژه و یا حمایت با برنامه واقعا می تواند در زندگی فردی که اوتیست است تاثیر بگذارد و به او کمک کند تا توانایی های خود را به حداکثر ممکن رشد داه و بیشترین قابلیت های دوره بلوغ خود را بدست آورند.
«انجمن سراسری درخودماندگی» (National Autistic Society)
«انجمن سراسری درخودماندگی» که در سال 1962 تاسیس شده است اکنون به مهمترین نهاد بریتانیا برای کمک به افراد اوتیست و کسانی که از آنها مراقبت می کنند تبدیل شده، بانی ابتکارات ملی و بین المللی در این زمینه است و تریبون مهمی برای انعکاس خواست آنهاست. این نهاد در عرصه های مختلفی کار می کند تا افراد اوتیستی بتوانند تا آنجا که مقدور است زندگی مستقلی داشته باشند.
امروزه «انجمن سراسری درخودماندگی»:
مراکز آموزشی و کمک به بزرگسالان دایر کرده است
به شهرداری های محلی برای تامین مراکز ویژه خودشان در این زمینه کمک می کند
یک رشته کتابها و جزوات منتشر می کند
از کتابخانه ای برخوردار است که اولیاء و محققان می تواند با گرفتن وقت قبلی از آن استفاده کنند
یک خط تلفنی برای کمک به اولیایی که فرزندان اوتیستی دارند، کسانی که از آنها نگهداری می کنند و افرادی که به اشکال مختلف اوتیسم مبتلا هستند، برقرار کرده است
کنفرانس ها و برنامه های تعلیماتی سازمان می دهد
فعالیت داوطلبان را در سطح کشوری هماهنگ می کند به نحوی که اولیاء بتواند با یکدیگر وارد روابط دوستانه شوند
معاینات ویژه و خدمات ارزیابی عرضه می کند
تحقیق درباره علل اوتیسم را تشویق می کند
از گروه های محلی و خانواده ها در سراسر کشور حمایت می کند
آگاهی در این باره را ارتقاء داده و به درک بهتر از اوتیسم کمک می کند
با افراد متخصص و نهادهایی که در زمینه اوتیسم کار می کنند مشاوره می کند
برای تایید کیفیت برنامه های آموزشی و خدمات نگهداری ویژه اوتیسم استوارنامه صادر می کند
نهاد Prospects را دایر کرده است که به بزرگسالانی که به اختلال اوتیستی مبتلا هستند و دنبال اشتغال می گردند کمک می کند.
منبع : MULTIKULTI.ORG.UK


روش های درمان افسردگی بعد از زایمان (POST 162)

چگونه می توانم به خودم کمک کنم؟
یک رشته اقدامات عملی وجود دارد که شما می توانید برای بهتر شدن تان آنها را انجام دهید.
درباره احساسات تان صحبت کردن مهم است. ممکن است صحبت کردن با همسرتان برایتان دشوار به نظر برسد ولی اگر احساسات تان را در خود نگه دارید ممکن است احساس کند به او بی محلی می کنید. این وضعیت بویژه در شرایطی که افسرده هستید و احساس داشتن رابطه جنسی نمی کنید پیش می آید.
سعی کنید تمام روز تنها نباشید. سعی کنید که دوستان تان را ببینید و یا با مادران دیگر ملاقات کنید. مددکار درمانی شما ممکن است بتواند به شما درباره گروه های محلی که از طریق آنها می توانید با زنان دیگر ملاقات کنید اطلاعات بدهد. بعضی اوقات گروه های حمایتی وجود دارند که ممکن است بسیار موثر باشند. همینطور سازمانهای خیریه وجود دارند که اعضای آنها می توانند حمایت عملی یا عاطفی عرضه کنند (به آدرس هایی که در پایان این جزوه آمده است رجوع کنید).
از هر پیشنهادی برای کمک عملی استقبال کنید. احساس شرمندگی و یا گناه برای تقاضا و یا دریافت کمک نکنید. زنانی که از افسردگی شدید رنج می برند ممکن است واجد شرایط اخذ دریافت کمک برای نگه داری از کودک یا انجام کارهای خانه بشنوند.
سعی نکنید یک زن خانه دار ایده آل باشید. اینکه خانه کاملا تر و تمیز است مهم نیست. سعی کنید میزان کارتان را به حداقل برسانید.
هر چه می توانید استراحت کنید زیرا خستگی باعث تشدید افسردگی می شود.
مطمئن باشید که غذای مقوی و سالم می خورید.
سعی کنید برای خودتان وقت پیدا کنید. این ممکن است غیرواقع بینانه به نظر برسد ولی علاوه بر حمام گرفتن، یک قدم زدن کوتاه و یا حتی فقط خواندن یک مجله برای نیم ساعت می تواند برای تسکین شما موثر باشد.
ورزش کردن بویژه موثر است.
چه کارهای دیگری می توانم انجام دهم؟
ممکن است تغییرات زیر سخت به نظر برسد زیرا افسردگی بر نحوه فکر کردن، احساسات و به طریق اولی رفتارمان تاثیر می گذارد. روش های زیر ممکن است برای غالب آمدن بر افکار، رفتار و احساسات افسرده کننده موثر باشند.
1- برنامه روزانه تهیه کنید
وقتی افراد افسرده هستند احساس انجام کاری را ندارند. آنها برایشان دشوار است تصمیم بگیرند هر روز چه کاری انجام دهند و از اینرو ممکن است کاری عملا انجام ندهند.
اگر چنین مشکلی وجود دارد در آنصورت می توانید برای غالب آمدن بر آن لیست کارهایی که می خواهید انجام دهید را ردیف کنید و بعد برنامه عملی برای انجام آنها بریزید. بدوا از ساده ترین کارها شروع کنید و سنگ بزرگ برندارید. به لیست کارهایتان نگاه کنید و آنهایی را که انجام داده اید خط بزنید. در پایان روز می توانید ببینید که از پس چه وظایفی برآمدید. ورزش و فعالیت جسمی واقعا می تواند در تغییر روحیه شما مفید باشد. سعی کنید برای این کارها در برنامه روزانه تان وقتی بگذارید. معاشرت کردن با دوستان، خانواده و همسایه های تان هم می تواند مفید باشد. سازمانهایی مانند «ارتباط خانوادگی» (Family Link) می توانند در این باره به شما کمک کنند تا بتوانید دوباره با دیگران معاشرت کنید (در این باره به بخشی که عنوان "از کجا می توانم کمک بیشتر بگیرم؟" دارد رجوع کنید)
به یاد داشته باشید که بیش از توان تان برای خود برنامه نگذارید. آنچه که قبلا ممکن بود برایتان ساده به نظر برسد اکنون ممکن است بسیار دشوارتر شده باشد. از جایی که هستید شروع کنید و سعی کنید به جایی که قبلا زمانی که سالم بودید برسید.
2- دستاوردها و لذت بردن
وقتی افراد افسرده هستند اغلب فراموش می کنند که چه چیزهایی را بدست آوردند و چه چیزی باعث لذت آنها می شود. بیشتر افراد بیش از آنچه فکر می کنند در زندگی شان وجود دارد.
وقتی که همه وقایع روز را در برنامه عمل خود نوشتید آنوقت کنار آن کارهایی که به شما لذت داده اند حرف "ل" را بنویسید و کنارآن کارهایی که خوب پیش رفتند و به شما حس کسب دستاوردی داده اند حرف "د" را بنویسید.
سعی کنید بیش از حد متواضع نباشید. افرادی که افسرده هستند سعی می کنند برای دستاوردهایشان ارزشی قائل نباشند. سعی کنید که وضعیت فعلی تان را با آنچه قبلا بودید مقایسه کنید بلکه سعی کنید خودتان را از بابت هر چه انجام دادید تشویق کنید. وقتی که شما افسرده هستید انجام هر کاری خودش چالشی است و بنابراین انجام اش را باید برسمیت شناخت و از بابت اش باید از خود تشکر کرد. از اینرو سعی کنید در برنامه هر روزتان کارهای لذت بخش هم بگنجانید. به خودتان برسید – این کار برای بهبودی تان موثر است.
3- الفبای تغییر احساسات
کاملا محتمل است که کسی که از افسردگی بعد از وضع حمل رنج می برد افکار غم انگیز در سر داشته باشد که باعث پایین رفتن روحیه اش شوند. این البته درباره هر فرد که از نوعی افسردگی رنج می برد هم صادق است.
سعی کنید درباره یک واقعه اخیر که شما را ناراحت و افسرده کرده فکر کنید. شما باید بتوانید سه بخش آن را از هم تفکیک کنید:
الف. خود واقعه
ب. افکارتان درباره آن
ج. احساسات تان درباره آن
بسیاری از افراد فقط متوجه بخش الف و ج هستند. اجازه بدهید به چند مثال توجه کنیم.
فرض کنید که علیرغم همه آنچه از دست تان برمی آمده است نوزاد شما هنوز کماکان دارد گریه می کند.
الف. خود واقعه – نوزاد دست از گریه کردن برنمی دارد.
ب. افکار شما – من نمی توانم این وضعیت را تحمل کنم. می خواهم او را شدیدا تکان بدهم. من یک مادر بدردنخور هستم. من شایسته داشتن او نیستم.
ج. احساسات تان – افسرده و گناهکار
چقدر افسرده کننده! بی خود نیست که حس بدی دارید! مهم است که متوجه این سه مرحله الف، ب و ج شوبد. از آنجا که ما می توانیم افکارمان را درباره یک واقعه تغییر دهیم به همان نسبت هم می توانیم احساسات مان را درباره آن عوض کنیم.
4- برقراری توازن
"برقراری توازن" روش مناسبی است که باید آن را آزمایش کنید. وقتی که یک فکر انتقادی و منفی دارید سعی کنید آن را با یک گفته مثبت درباره خودتان متوازن کنید. بعنوان مثال:
خود فکر: "من بعنوان یک مادر خوب نیستم"، می تواند با این گفته متوازن شود: "مددکار درمانی من می گوید که من از پس مسائل واقعا خوب برمی آیم – و نوزاد هم دارد بخوبی رشد می کند"
البته گفتن این کار خیلی ساده تر از انجام آن است. وقتی که شما احساسات منفی در خود دارید معمولا کار سختی است که بتوان از آن افکار منفی فاصله گرفت ولی با تمرین این کار ساده تر خواهد شد.
5- روش دو ستونی
یک روش دیگر که ممکن است موثر باشد این است که در یک ستون افکار منفی که فورا به ذهن تان خطور می کند را بنویسید – و در ستون مقابل برای هر یک از این افکار یک فکر مثبت را که می تواند با آن متوازن شود بنویسید.
شما می توانید یک قدم از این فراتر برداشته و در دفتر خاطرات روزانه تان سیر وقایع، احساسات و افکارتان را ثبت کنید. این کار ممکن است مانند نموداری که در زیر آمده است به نظر برسد. از این روش ها برای کسب یک توازن بهتر در افکارتان استفاده کنید. به اشتباهاتی که در افکارتان وجود دارد توجه کنید.
6- سعی کنید جزییات را به یاد بیاورید
تحقیقات نشان داده است که کسی که افسرده است جزییات مربوط به وقایع را به یاد نمی آورد و سعی می کند بیشتر بطور عمومی درباره آنها فکر کند، مانند اینکه "من هیچوقت از پس هیچ کاری برنیامدم". سعی کنید به خودتان عادت دهید که جزییات را به یاد بیاورید تا بنوانید لحظات و تجارب خوب را هم به خود یادآوری کنید. تهیه یک دفتر خاطرات روزانه می تواند مفید باشد. بک لیست از دستاوردها و جوانب مثبت خودتان تهیه کنید مانند اینها "من همیشه سر وقت حاضر می شوم"، من به دوستم روز سه شنبه کمک کردم"، "همسر من درباره کاری که هفته گذشته انجام دادم از من قدردانی کرد".
جمع بندی
استفاده از یک برنامه روزانه و تهیه یادداشت درباره آنچه باعث لذت شما شده و یا آن را بعنوان دستاورد پذیرفتید و همینطور ثبت روزانه افکاری که فورا به ذهن تان متبادر می شود و همینطور افکار بیشتر متوازن دیگری که دارید می توانند به شما برای مقابله با افسردگی و رفع افکار غم انگیز کمک کنند.
7- حل مسائل دشوار
ما برخی اوقات احساس می کنیم که غرق چیزهای دشوار و پیچیده ای شده ایم که قرار است آنها را انجام دهیم. یکی از روش هایی که می تواند کمک ساز باشد این است که لیست همه اقداماتی که برای انجام کامل آنها لازم است را بنویسید و بعد به نوبت از پس هریک از این اقدامات برآیید.
رفع مسائل خرد هم وقتی که کسی افسرده است ممکن است بسیار دشوار به نظر برسد. اگر قرار است یک موضوع بویژه دشوار را انجام دهید زمان گدشته ای که در آن مسائل مشابه رابا موفقیت حل می کردید را به یاد آورید و همان روشی که آن موقع برای حل آنها اتخاذ می کردید را تکرار کنید. یا از دوستی بپرسید که در شرایط مشابه او چه کاری می کرد. سعی کنید تا آنجا که می توانید نوآور باشید. هر چه راه حل های بیشتری را بتوانید تدبیر کنید به همان اندازه احتمال اینکه راه حلی را پیدا کنید که کارساز باشد بیشتر خواهد شد. بعد از بررسی همه جوانب مثبت و منفی آنوقت راه حلی را که فکر می کنید بهترین راه حل است انتخاب کنید.
8- باورهای درازمدت
برخی اوقات افراد درباره خود باورهای درازمدتی دارند که بسیار انتقادی است – بعنوان مثال، "من آدم انقدر با هوشی نیستم" یا "من کسی نیستم که دیگران از من خوششان بیاید". این باورها اغلب محصول تجارب گذشته امان هستند و ممکن است دیگر اصلا صحت نداشته باشند. سعی کنید با این باورهای انتقادی درباره خود دربیفتید، توی سر خودتان نزنید و سعی کنید شواهدی را درباره خود بیابید که علیه این باورها هستند.
9- از کجا می توانم کمک بیشتر بگیرم؟
ما امیدواریم که شما از تمرینات و توصیه های این جزوه استفاده خواهید کرد. این اقدامات باید به شما کمک کند تا بتوانید به افسردگی بعد از وضع حمل فائق آیید و زمام افکار و زندگی تان را دوباره بدست بگیرید.
با این وجود اگر کماکان فکر می کنید که به کمک بیشتر احتیاج دارید" به دکتر خانوادگی و یا مددکار درمانی تان رجوع کنیدو همانطور که قبلا گفتیم روش های درمانی دیگری هم وجود دارند که می توانند برای شما موثر باشند.
اگر احساس می کنید که در شما افکاری وجود دارد که ممکن است شما برای نوزادتان به خود صدمه برسانید در آنصورت در اولین فرصت به دکترتان مراجعه کنید. به یاد داشته باشید که افسردگی بعد از وضع زایمان بخوبی به روش های درمانی موجود پاسخ می دهد و بسیاری از افراد به سرعت بهبودی خود را بدست می آورند.
منبع : MultiKulti.org.uk


چه عواملی باعث افسردگی بعد از وضع حمل می شود؟ (POST 161)

وضع حمل زمانی است که یک تغییر بزرگ رخ می دهد. مادران جدید تغییرات زیستی، فیزیکی، عاطفی و اجتماعی تجربه می کنند. احتمال دارد که افسردگی بعد از وضع حمل در اثر ترکیبی از این موضوعات رخ بدهد. سایر وقایع تنش زای زندگی نیز که همزمان با وضع حمل رخ می دهند ممکن است به وقوع این افسردگی کمک کنند.
تغییرات زیستی
وضع حمل با خود باعث تغییرات هورمونی در بدن می شود. افسردگی بعد از وضع حمل ممکن است با این تغییرات مربوط باشد. هر چند این ممکن است بخشی از قضییه باشد ولی شواهد نشان می دهد که هورمون ها عامل منحصر بفرد این وضعیت نیستند. شرایط شخصی و اجتماعی تان هم ممکن است به همان اندازه مهم باشند.
داروهای ضد افسردگی و یا داروهای دیگر نیز ممکن است به شما کمک کنند. با پزشک تان درباره این موضوع مشورت کنید.
تغییرات جسمی
وضع حمل خود به تنهایی می تواند فرسوده کننده باشد و برخی اوقات باعث مشکلات جسمی مانند درد بعد از عمل سزارین می شود. بهبودی بعد از این همیشه براحتی رخ نمی دهد. برخوردار بودن از نوزادی که به توجه زیاد نیاز دارد ممکن است باعث شود که نتوانید استراحت کنید و دریابید که به اندازه کافی نمی توانید بخوابید. اگر شما کودکان مسن تر داشته باشید آنها ممکن است در عکس العمل به تولد نوزاد جدید از شما بخواهند که به آنها توجه بیشتری بکنید. این وضعیت باعث می شود که شما حتی خسته تر شوید.
ممکن است که اشتهای شما خوب نباشد و به اندازه کافی غذا نمی خورید. وقتی چنین وضعیتی پیش بیاید ممکن است براحتی از نظر جسمی فرسوده شوید.
برخی زنان ممکن است بخاطر تغییرات جسمی که پس از وضع حمل در آنها بوجود می آید حس اعتماد به نفس کمتری بکنند و خودشان را کمتر جذاب ببینند. در عین حال، بسیاری اززنان که از افسردگی بعد از وضع حمل رنج می برند ممکن است توجه ویژه ای به ظاهر خود و نوزادشان بکنند تا حس درماندگی شان را که در اثر افسردگی در آنها بوجود آمد است بپوشانند. تظاهر کردن و خندیدن وقتی که چنین احساسی در شما وجود ندارد می تواند در خود از نظر فیزیکی فرسوده کننده باشد!
تغییرات عاطفی
زنان اغلب احساساتی را که توقع داشتند پس از تولد نوزادشان داشته باشند تجربه نمی کنند. برای اولین بار نوزاد خود را در آغوش گرفتن در بسیاری از زنان این احساس را بوجود نمی آورد که غرق در "عشق مادری" می شوند. آنها فقظ احساس خستگی و جدایی می کنند. این کاملا طبیعی است. برخی از مادران در همان نگاه اول عاشق نوزادشان می شوند ولی برای دیگران این حس در آنها به تدریج بوجود می آید.
مهمترین موضوع این است که بیش از حد نومید نشوید اگر حس پس از وضع حمل با توقعات شما جور درنیاید. البته این هم صحت دارد که بسیاری از زنان می گویند که بعد از وضع حمل حالت عاطفی قوی تری دارند و به همین دلیل زمانی که مسائل خوب پیش نمی روند به همان نسبت هم آنها آن را وخیم تر از آنچه هست احساس خواهند کرد.
تغییرات اجتماعی
بچه دار شدن می تواند باعث تغییرات بزرگی شود. نیازهای یک نوزاد تازه ممکن است حفظ روابط اجتماعی فعال را دشوار سازد. بچه دار شدن همینطور می تواند بر روابط بین پدر و مادر تاثیر سوء بگذارد چه اینکه برای آنها دشوار خواهد شد که وقت بیشتری را بعنوان زوج با هم بگذراند.
از آنجا که دیگربسیاری از افراد نزدیک به اعضای خانواده خود زندگی نمی کنند، بسیاری از والدین جدید کاملا منزوی هستند و مادران تازه ممکن است افراد زیادی که به آنها کمک کنند را در نزدیکی خود نداشته باشند. بویژه کسانی که از حمایت مادرشان برخوردار نیستند ممکن است این دوره را بسیار طاقت فرسا بیایند. حتی کسانی که خانواده و دوستانشان را در مجاورت خود دارند کماکان ممکن است برایشان دشوار باشد که از کسی کمک عملی تقاضا کنند.
روزنامه ها، مجلات و برنامه های تلویزیونی به ما می گویند که بچه دار شدن یک تجربه عالی است، ولی بخش دشوارتر آن را به ما نمی گویند. زنان بخاطر آنچه از وسایل ارتباط جمعی می شنوند و یا از آنچه دیگران درباره مادر شدن می گویند برخی اوقات فکر می کنند که بچه دارشدن باید با "بهترین" دوره زندگی مصادف شود. آنها فکر می کنند که هر کس دیگری می تواند بطور طبیعی وضع حمل کند و بسادگی و فوری تبدیل به یک مادر ایده آل شود. از اینرو این باورها برای آنها تقاضای کمک کردن را بسیار دشوار می کند.
ولی برای بسیاری از افراد این اسطورها درباره مادرشدن از آنچه که واقعا رخ می دهند بسیار فاصله دارند. وضع حمل کردن می تواند بسیار پر تنش باشد و مادر شدن نقش جدیدی است که فرد باید آن را یاد بگیرد مانند هر نقش دیگری که انسان در زندگی یاد می گیرد.
از زنان در این دوره و زمان ممکن است تقاضاهای بیشتری وجود داشته باشد تا از آنچه از مادران در گذشته توقع می رفت. آنها ممکن است عادت به کارکردن داشته باشند و در خانه ماندن به آنها حس انزوا بدهد و یا برای همکاران شان دلتنگی بکنند. ولی اگر آنها تصمیم بگیرند به کار بازگردند در آنصورت شاید دریابند که هم از پس کار برآمدن و هم به یک نوزاد تازه رسیدگی کردن ممکن است بسیار پر تنش باشد.
وقایع پر تنش زندگی
ما همینطور می دانیم که کسانی که وقایع پر تنش را در گذشته و یا حال در زندگی تجربه کرده اند احتمال بیشتری دارد که افسردگی بعد از وضع حمل را پس از تولد نوزادشان تجربه کنند. بعنوان مثال، سقط جنین قبلی، از دست دادن مادر خود، مشکلات مالی، دردسرهای محل اقامت. و بالاخره مهمتر از همه باید به یاد داشت که تغییر عادی ترین عامل تنش در زندگی است، و هیچ چیز مانند تولد یک نوزاد زندگی فرد را تغییر نمی دهد.
منبع : multikulti.org.uk


عوارض افسردگی پس از وضع حمل (POST 160)

زنان یک رشته عوارض را توصیف می کنند که در پائین شرح آنها آمده است. این عوارض می توانند کاملا طاقت فرسا باشند بویژه در شرایطی که یک نوزاد بتازگی متولد شده نیازمند تمام توجه و مراغبت مادر است.
برخی از اینها عوارض یا علائمی هستند که شما ممکن است تجربه کنید اگر از افسردگی پس از وضع حمل رنج می برید:
احساسات یا عواطف
حس غمگینی، اضطراب، نومیدی
بیش از حد گریه کردن و یا ناتوان از اینکه گریه کنید
احساس بی ارزش بودن
وضعیت روحی کاملا متغییر است
حس گناه
حس بی علاقگی
حس تشویش یا دستپاچگی و دلواپسی
حس رنجیدگی و خشم
از آن حسی که مایلید نسبت به نوزادتان داشته باشید برخوردار نیستید
علایم فیزیکی یا جسمی
حس بی حالی و فرسودگی
دشواری در خوابیدن
حس رخوت کردن، یا
تشجیع، آشفتگی و ناتوان از استراحت کردن
بی علاقگی به داشتن رابطه جنسی
تغییر اشتها – یا بیش از حد خوردن و یا به اندازه کافی نخوردن
افکار–وقتی افراد افسرده می شوند "متخصص" این می شوند که به نحو بسیار منفی و غم انگیزی فکر کنند.
از خود انتقاد کردن – "من مادر بدرد نخوری هستم"، "من وضعم بهم ریخته است"، "من این جزوه را نمی فهم پس باید خرفت باشم!"
دلواپس بودن – "نوزاد به اندازه کافی شیر نمی خورد"
بسرعت نتیجه گیری کردن – "اشتباه من است"
منتظر بدترین چیز بودن – "همه چیز دارد بد پیش می رود – کارها هیچ وقت درست نمی شوند"
افکا